![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام و سلام و سلام وسلام و سلام و سلام و سلام. با آرزوی بهترینهای خداوند برایتان درس این جلسه را با هم آغاز می کنیم. ما از این پس وارد درس جدیدی به نام " آگاهی برتر " می شویم. نکته ی مهم _ این درس در ادامه اش به چاکراها و مدیتیشن و انرژی درمانی و .. می رسه که اگر خداوند توفیق بده ما در کنار هم و همراه هم این مباحث فوق العاده جالب را هم بررسی می کنیم. البته تاکید می کنم و باز تاکید می کنم و باز تاکید می کنم که این وبلاگ آموزش این مطالب فقط در حدی است که به خودشناسی شما کمک می کنه و آماده تان می کند تا اگر تمایل داشتید خودتان به بررسی و تحقیق و مطالعه ی بیشتر بپردازید. من خودم در وبلاگهای فراوانی مطالب بسیار کاملی درباره ی این مطالب دیدم و خواندم. حتی اگر کاملا" نا آشنا با این مباحث باشید در صورتی که وارد یک کتابخانه بشید انواع و اقسام کتابها را در این باره می بینید که همه ی اونها می تونن بسیار مفید باشند. به همین دلیل ، من لزومی نمی بینم مثلا" درباره ی چاکراها همه ی مطالب رو بگم چون اون وقت باید یک وبلاگ تخصصی فقط در این باره باز کنم یا لزومی نمی بینم به بررسی تاریخچه ی مدیتیشن یا انواع و اقسام مدیتیشنهایی که وجود داره بپردازم و فقط در حدی که فکر می کنم برای کار کردن شما روی خودتان و شناخت مقدماتی این مسایل برای همگان لازمه می پردازم. شما می تونید به همین مقدار بسنده کنید یا اگه تمایل داشتید خودتون با استفاده از راهنماییهای استاد درونتون و منابع بسیار زیادی که موجوده تحقیقاتتون را کامل کنید. ممکنه بعضی از شما ها با خوندن کلمه ی " انرژی درمانی " به خودتون بگید : " من که نمی خوام درمانگر بشم " یا " من که اصلا" اینها رو قبول ندارم " یا " من که فقط برای حل مشکلاتم می خوام این مسایل رو بدونم " یا من که این نیروها را ندارم و.... در پاسخ به این دوستهای خوبم باید توضیح بدم که همه ما دارای این نیرو در وجودمان هستیم. فقط بعضی از ما آن را پرورش داده ایم و بعضی دیگر آن را فراموش کرده ایم به علاوه درسهای ما خاص انرژی درمانی نیست بلکه ما به این موضوع هم در حدی می پردازیم که برای شناخت ما از خودمان لازم و ضروری است حتی اگر نخواهیم هرگز انرژی درمانی کنیم. مهم _ چرا اسم این درس را آگاهی برتر گذاشته ایم؟ چون در آگاهی برتر، ما چاکراهای برتر را نسبت به چاکراهای پائین تر فعال تر می کنیم. یعنی چاکرای 4 ، 5 ، 6، 7 را فعال تر از 1،2،3 می کنیم. چون می خواهیم به کمال برسیم، پس چاکراهای بالاترمان باید بیشتر دارای انرژی بشود. ( در درسهای بعدی که چاکراها را توضیح می دهم، در این باره توضیح خواهم داد. فعلا" فقط محض اطلاعتان به همین مقدار بسنده کنید.) آگاهی برتر یعنی داشتن نگرشی نو به زندگی. همه ی ما باید سعی کنیم تا در راه داشتن آگاهی برتر گام برداریم. در واقع همین تلاشی که ما برای خودشناسی و یافتن آرامش و خوشبختی بیشتر انجام می دهیم تلاش برای یافتن آگاهی برتر است. بنابراین همه ی آنچه که تا به حال در این وبلاگ خوانده اید ، کارهایی برای رسیدن به آگاهی برتر بوده است. در ابتدا باید بدانیم که برای رسیدن به آگاهی برتر باید چه اصولی را بدانیم و چه کارهایی را انجام بدهیم. اصول آگاهی برتر: اصل اول آگاهی برتر _ اصل دیدن و نگاه کردن. گوش دادن و شنیدن. اولین اصل مهم در آگاهی برتر این است: برای رسیدن به آگاهی برتر، خوب ببینیم و گوش بدهیم. دیدن با نگاه کردن با هم متفاوت است.گوش دادن و شنیدن هم با هم در تفاوت هستند.در آگاهی برتر می خواهیم به دیدن و گوش دادن برسیم.ما در استفاده روزمره، از این اصطلاحات درست استفاده می کنیم اما به آن توجه نمی کنیم. مثلأ می گوئیم: من رفتم اونی رو که گفتی، نگاه کردم، اونی نبود که گفتی. یا یه چیزایی شنیدم، نه خیلی درست و حسابی... تمرین _ تصمیم بگیرید از امروز به آگاهی برسید. بدون قضاوت و پیش داوری ببینید، بعد متوجه می شویدکه چیزهایی را جدید می بینید.چون ما گاهی با غرض دربارۀ خانواده و اطرافیانمان صحبت می کنیم و می بینیم، همین آگاهی را پائین میاورد. ما برای تکامل باید به قوۀ گوش دادن و دیدن برسیم، یعنی بیطرفانه بگذاریم همه غرض ها کنار بروند و بعد گوش کنیم و ببینیم. پس داوری نکن- نشنو- نگاه نکن. بلکه داوری نکن- گوش بده و ببین. نکته : وقتی خوب ببینی و خوب گوش بدهی، در خلسه، استاد درون، شروع به آموزش می کند. یادمان باشد که آگاهی در خود ماست، دنبالش جای دیگر نگردیم. از امروز سعی کنیم آگاهانه رفتار بکنیم. تمرین: رودخانه و حرکت آن معنی واقعی زندگی ماست. در مقطعی تند و در مقطعی کند حرکت می کند. مثل زندگی ما، یک روز گل آلود است، یک روز شفاف است. یک روز به حیوانات و گیاهان اطرافش کمک می کند.در کنار رودخانه راه بروید و صدای آن را گوش بدهید. جواب مسائلتان را در آن می بینید. گاهی آب اینقدر پشت سنگی می ماند تا آن را می کند. اینقدر پشت یک مشکل بایستید تا آن را از بین ببرید،حتمأ هر چیزی موقعی دارد و موقع حل آن که برسد، حل خواهد شد.(کنده شدن سنگ) چهار فصل طبیعت را ببینید، یادتان می افتد که زندگی هم همینطور متفاوت است، یک روز خوب، یک روز سرد، و... اصل دوم آگاهی برتر _ اصل دوم آگاهی برتر مشارطه- مراقبه- مکاشفه است. مثلأ با خودمان مشارطه می کنیم که این هفته، فقط با دیدن نگاه می کنم. بعد مراقبه می کنیم از شرطی که برای خودمان قائل شدیم، خطا نکنیم. بعد از یک هفته این را بررسی می کنیم که آیا توانستیم این کار را انجام بدهیم یا نه؟ و می بینیم جاهایی که آن را انجام داده ایم، چه اعتماد به نفس خوبی به ما داده و چقدر لذت داشته است. و تمام چیزهایی را که به آن در این مدت رسیده ایم، بحث، تحلیل، و نتیجه گیری می کنیم.(مکاشفه) اصل سوم آگاهی برتر_اصل به آگاهی رسیدن. این چیزهایی را که ما می خوانیم، یک سری اطلاعات است که می توانیم کسب کنیم، اما این ها به درد هیچ کس نمی خورد. این ها را باید در عمل به آگاهی قرار بدهیم. یعنی ما یک آگاهی داریم، یک عمل به آگاهی.این عمل به آگاهی است که آن را کامل می کند. خیلی ها خیلی چیزها را می دانند اما عمل کردن به آن فرق دارد. اگر دانسته عمل کنید، تبعات آن بیشتر است تا ندانسته عمل بکنید. مابین آگاهی و عمل به آگاهی، قسمت سومی هست به به نام به آگاهی رسیدن. نکته ی مهم _ در به آگاهی رسیدن، بدون پیشداوری و بدون قضاوت و بدون ترور اطلاعات پیش می رویم. پافشاری در قبول و رد موضوعات نداریم. بلکه کاملأ بیطرفانه این اطلاعات را در ساختار عمل قرار می دهیم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد.یعنی اگر می خواهیم اطلاعات و آگاهی مان را به عمل برسانیم،باید بی طرفانه بررسی کنیم. وقتی با فکر ترور آگاهی، دست به آگاهی می زنیم، نتیجه آزمایش منفی است. بنابراین در آگاهی برتر، ما چیزی را دیکته شده نمی پذیریم. قبلش هم آن را ترور نمی کنیم و پیشداوری نمی کنیم. این یکی از اصول مهم رسیدن به آگاهی برتر است. بعد از به آگاهی رسیدن و تجربه ی مطالب هم به آن عمل می کنیم. یعنی اگر ده واحد آگاهی را مطالعه کردیم بعد باید درباره ی این ده واحد به آگاهی برسیم و بعد به اندازه ی ده واحد به آن عمل کنیم. در این صورت ما می توانیم خودمان را دانشجوی آگاهی برتر بدانیم. پس سعی می کنیم هر اطلاعاتی را که به ما رسید در این سیکل آگاهی قرار بدهیم: سطح آگاهی و اطلاعات ◄◄◄ به آگاهی رسیدن ◄◄◄ عمل به آگاهی. مثال: در دنیا چهارجور عقیده در مورد وجود خداوند، وجود دارد: الف- دسته ای که دیکته شده می گویند خدا ( و دین) هست چون پدرم گفته و این طور از والدینم آموخته ام. ب- دسته ای که می گویند خدا ( و دین) را فعلا" قبول ندارم اما دنبال بررسی و مطالعه هستند. ج_ دسته ای که خدا ( و دین)را قبول ندارند اما دنبال بررسی و تحقیق هم نیستند. د- دسته ای که می گویند خدا ( و دین) هست چون خودم او را لمس کرده و به آن رسیده ام. حالا اگر ما بخواهیم به این چهار دسته امتیاز بدهیم، کدام یک به ترتیب از دیگری بهتر است؟ دسته چهارم بالاترین امتیاز را دارند چون خودشان به خدا رسیده اند.(از روش آگاهی برتر)اما بین دسته اول و دوم و سوم ، کدام بهترند؟ دسته ای که دیکته شده خدا را قبول دارند یا دسته ای که خدا را قبول ندارند ؟ به نظر من دسته ای که خدا را قبول ندارند اما برای اثبات رد کردن خدا طبق نظر و اعتقادشان به دنبال دلیل می گردند ، و به تحقیق و تفحص و مطالعه می پردازند، احتمال دارد که به مرحله چهار برسند. اما آدم های دسته اول که دیکته شده خدا را پذیرفته اند، خیلی سخت تر از اینها ممکن است به گروه چهار برسند.عمده گروه چهار کسانی بودند که عضو گروه دوم بودند اما امروز جزو گروه چهار هستند. اصل سوم آگاهی برتر : قانون آشکار کردن. چیزی را که ما آشکار کرده ایم، نباید توقع داشته باشیم که از آن سئوال نکنند. یعنی چیزی را که آشکار می کنی، باید پاسخگوی آن باشی. باید جوابی در خور زمان، مکان، و موقعیت ارائه بدهید و هرگز ناراحت، معذب و درگیر نشوید. چون وقتی ناراحت می شویم، آگاهی و بصیرت خودمان را تخریب کرده و پائین می آوریم. یعنی اگر آستین کوتاه پوشیدی و از تو سئوال کردند چرا؟ نباید بگویی: بتوچه! این از نظر اصول آگاهی برتر، مردود است. پس کارهایی را که در خانواده، فامیل، محیط کار، و...انجام می دهید، از سئوال دیگران ناراحت نشوید. اگر نمی تونید جواب واقعی را بدید، عذر خواهی کنید که نمی تونید جواب بدید، اما اصل موضوع این است که هرگز ناراحت و معذب و درگیر نشوید. وقتی چیزی را آشکار کرده ایم اگر از اینکه دیگران راجع به آن سوال کنند ناراحت شویم بر خلاف آگاهی برتر رفتار کرده ایم. هر وقت ما عصبانی می شویم، آدرنالین در بدن ما بالا می رود. وقتی ناراحت نمی شویم، آدرنالین در خون تولید نمی شود، پس دیرتر پیر می شویم، جسم سالم تر می ماند، گلبولهای سفید خون از بین نمی روند و...(پس این هم می شود دلیل دیگری برای درست بودن آگاهی برتر.) *اگر کسی بپرسه توی خونه، توی اتاق خوابت چی می پوشی این می شود فضولی، اما اگر خودت قبلأ این داستان را گفتی یعنی " خودت آشکار کردی " ، پس باید پاسخ گوی آن هم باشی. اصل چهارم آگاهی برتر : واقعیت و حقیقت. ما از این دو کلمه خیلی استفاده می کنیم اما فرقشان چیست؟ واقعیت چیزی است که هست یعنی رئال. یعنی چیزی که وجود دارد. حقیقت چیزی است که باید باشد و قرارداد کردیم که باشد.(که می شود ایده آلیست) مثال: در رابطه با مواد مخدر، واقعیت این است که در جامعه دارد خرید و فروش می شود. اما حقیقت این است که مواد مخدر چیز بدی است و باید با آن مبارزه کنیم. این ها حرف است و قرارداد است و چیزی است که می خواهیم به آن برسیم. اما آیا واقعأ مواد مخدر خوبست یا بد است؟ اگر مواد مخدر نبود، عده زیادی از درد می مردند! حقیقت می گوید مواد مخدر بد است، حتی 1% هم نمی گوید که مواد مخدر خوب است. اما واقعیت این است که بستگی دارد مواد مخدر کجا استفاده بشود. اگر برای تزریق یک معتاد استفاده بشود بد است اما اگر برای تسکین درد بیماری که مجبور به استفاده از آن است، استفاده بشود، خوب است. حقیقت از حق می آید و چیزی که حق است، حقیقت است. اما کدام یکی از کدام یکی می آید: طبیعتأ واقعیتی وجود داشته (مثل تریاک) که بعد حقیقتی از آن به وجود می آید(مثل این که ما می گوئیم مواد مخدر بد است) پس نتیجه می گیریم که: حقیقت از واقعیت به وجود می آید. بر این اساس آدم ها به دو دسته تقسیم می شوند: 1- آدم های حقیقت گرا. 2- آدم های واقع گرا. مثال: به یک نفر می گوئیم چرا معتاد بودی؟ جواب می دهد: خانواده ام بد بود، دوستهای بدی داشتم و ...این حقیقت است اما مستدل نیست. دلیل کافی نیست. چون ما به او پاسخ می دهیم که: خیلی ها بد تر از تو هم وجود دارند، پس چرا معتاد نشده اند؟! مثلأ یکی از استادان ما می گفت :مردی را که لیسانس ادبیات بوده اما بیست بار به زندان ترک اعتیاد رفته بود می بیند و از او می پرسد: چرا؟! مرد جواب می دهد: من بچه فلان یتیم خانه بودم. پولدار نبودم و... این ها حقیقت است و بهترین جواب آن این است: داشتم داشتم و بودم بودم را ول کنید. باید در مورد این که الان چی هستیم، صحبت بکنیم. در این صورت وارد راهی می شویم که به آگاهی برتر منتهی می شود. وقتی به داشتم داشتم فکر کنیم، حال را برای آینده از دست می دهیم. وقتی بگیم " من پولدار بودم، ورزشکار بودم، آگاه بودم " یعنی دیگه پولدار نخواهم بود، ورزشکار نخواهم بود، آگاه نخواهم بود! پس الان چی هستی؟ در مورد مثال معتادها لازمه که توضیح دیگری را هم بدهم: آدمی که شرایط بد داشته اما به جای خوبی رسیده، انسانی واقع گرا بوده است. اما او می گوید من در یتیم خانه بودم، رفیق بد داشتم و ... در واقع می گوید حقیقت زندگی من این است و شرایط زندگی ام مرا این گونه کرده، پس باید معتاد باشم، او آدمی است حقیقت گرا. پس در زندگی واقع گرا بودن بهتر از حقیقت گرا بودن است. پس تفکری مجازی و حقیقی نباید آدم را احاطه بکند، باید تفکری واقعی از خودمان و زندگی مان داشته باشیم و گر نه باز هم از آگاهی برتر وارد آگاهی پست می شویم. خوب! اصول آگاهی برتر هنوز ادامه داره اما به دلیل مفصل بودنش در جلسه ی بعدی به اون می پردازیم. پروردگارا یاریمان بده که با جایگزین کردن آگاهی برتربه جای آگاهی پست به تو نزدیکتر شویم. آمین. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 13:28 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...
|
|
RSS
|