![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام و سلام و هزار سلام. توي پست قبل داشتيم درباره ي الگوهاي ذهني كه توليد بيماري مي كنند ، صحبت مي كرديم.بعضي بيماريها رو بررسي كرديم و حالا مي رسيم به بقيه ي اونها ( اين بخش ادامه ي گوش دادن به پيامهاي بدن است. ) خوب!بريم سراغ بقيه ي مطالب مربوط به شفاي تن : معده :همه ي عقايد و تجربه هاي تازه ي ما رو هضم مي كنه. وقتي معده درد شدين از خودتون بپرسين معده ي شما چه چيز يا چه كسي را نمي پذيرد؟! چه چيزي دل و روده ي شما را به هم مي زند؟ ناراحتيهاي معده نشانه ي آن است كه نمي دانيم چگونه تجربه ي تازه اي را هضم كنيم و از آن مي ترسيم. ( در آغازي كه هواپيما اختراع شد تعداد بسيار زيادي از مردم به هنگام پرواز از كيسه هاي تهوع استفاده مي كردند چون هضم اين تجربه ي جديد براي آدمها سخت بود. اما الان تعداد كساني كه از كيسه هاي تهوع در هواپيما استفاده مي كنند خيلي نادره چون انسانها توانستند انديشه ي پرواز را هضم كنند. ) زخم معده : علامت بارز ترس مفرط از اينكه براي پدر ، مادر، دوست، همسر، رئيس، و خودمان به اندازه ي كافي خوب نيستيم. آنچه هستيم، دل و روده ي ما را به هم مي زند و تاب تحملش را نداريم! براي جلب رضايت ديگران پدر خودمان را در مي آوريم!كساني كه خود را تائيد مي كنند و دوست دارند ، هرگز زخم معده نمي گيرند. اندامهاي تناسلي: نمايانگر زنانگي و مردانگي ماست. هر گاه از زن بودن يا مرد بودن خود احساس آسودگي نكنيم و جنسيت خود را طرد كنيم و تن خود را ناپاك و مامن گناه بدانيم، معمولا" در اين ناحيه دچار مشكل مي شويم. ناراحتيهاي مثانه و مقعد و پروستات و اندامهاي تناسلي به اعتقادهاي تحريف شده ي ما درباره ي جنسيت و رابطه ي جنسي بر مي گرده. ما كبد يا چشممان را كثيف و گناهكار نمي دونيم پس چرا چنين انديشه اي را در باره ي اندامهاي تناسلي بر مي گزينيم؟( بخش عمده اي از اين تفكر به آموزشهاي غلط والدين ما بر مي گرده ) همه ي اندامهاي بدن ما بر حسب وظيفه اي كه انجام مي دهند، عالي و زيبا و بهنجار هستند. " لوئيز هي " از كساني كه ناراحتيهاي جنسي ( ناتواني جنسي، سرد مزاجي، عوارض پيش از عادت ماهانه بانوان،و...) دارند مي خواهد كه به اندامهاي تناسليشان با محبت و سپاس فكر كنند و بپذيرند كه رابطه ي جنسي شگفت انگيز است و خداوند عالم همانطور كه چشم را براي ديدن و گوش را براي شنيدن خلق كرده اين اندامها را براي لذت بردن درست و زاد و ولد خلق كرده است.او مي گويد اگر موقع شنيدن و خواندن اين مطلب دچار احساس خجالت يا گناه يا خشم مي شين، از خودتون بپرسين كه چرا بخشي از وجودم را انكار مي كنم كه خداوند آن را براي من ساخته است؟! ناراحتي هاي تناسلي در زنان معمولا" به زخم خوردن از يك رابطه ي عاشقانه مربوط مي شود. درد پروستات در مردان از ترس كاسته شدن نيروي مردانگي و بي ارزش دانستن خود و گاهي بغض به همبستر ناشي مي شه. سردمزاجي به خاطر اين اعتقاده كه لذت بردن از تن درست نيست.بيماريهاي آميزشي در بيشتر موارد از احساس گناه جنسي ناشي ميشه.تاولهاي دستگاه تناسلي زماني بروز مي كنه كه از نظر عاطفي هيجانزده يا آزرده ايم. نياز به چند همبستر داشتن كه در مردان بيشتره، به دليل نياز براي اثبات ارزش خود است! بسياري از اين قبيل مردان، رابطه ي جنسي را نه براي لذت، بلكه براي ارضاي نياز ژرف خود براي حرمت به خويشتن مي خواهند. به همين دليله كه تمرينات دوست داشتن خود همه ي اين مسايل را حل مي كند. روده ها :درد روده ها نمايانگر عدم توانايي ما براي رها كردن است، رها كردن چيزهايي كه به آن نياز نداريم.حتي اگر افرادي كه يبوست دارند، براستي خسيس نباشند، معمولا" اعتماد ندارند كه هميشه به اندازه ي كافي خواهند داشت. به روابط كهنه اي مي چسبند كه برايشان رنج مي آفريند. مي ترسند لباسهايي را كه سالها در گنجه مانده دور بريزند مبادا كه روزي به آنها نياز پيدا كنند.در مشاغلي كه خفه شان مي كند باقي مي مانند يا هرگز براي تفريح خود خرج نمي كنند تا پولي براي روز مبادا كنار بگذارند. پاها : ما را در زندگي به پيش مي رانند. ناراحتيهاي پا معمولا" نشاندهنده ي آن است كه از پيشروي در مسيري خاص مي ترسيم. رانهاي بزرگ و چاق علامت آكنده بودن از نفرتهاي دوران كودكيست. وقتي نمي خواهيم كاري را انجام بدهيم، ناراحتيهاي جزئي تر پا را مي آفرينيم! واريس نمايانگر ماندن در شغل يا مكاني است كه از آن نفرت داريم .رگها توانايي حمل شادماني را از دست مي دهند.آيا شما به مسيري مي رويد كه مي خواهيد؟ زانوان : درد زانوان ، با انعطاف پذيري ارتباط مي يابد.زانوان نمايانگر خم شدن و زانو زدن و غرور و خودپسندي و سرسختي و لجاجت هستند. معمولا" به هنگام پيش رفتن مي ترسيم كه مبادا زانوان ما خم شوند و انعطاف ناپذير مي شويم! اين ترس، مفاصل را سفت و سخت مي كند. مي خواهيم به پيش برويم اما نمي خواهيم راههاي خود را عوض كنيم. شفاي درد زانوان به درازا مي كشد چون به خودپسندي ما كه ريشه دار و عميق است بر مي گردد.دفعه ي بعد كه زانويتان درد گرفت از خودتان بپرسيد كجا خود را محق پنداشته ايد و كجا نپذيرفته ايد كه به چيزي خلاف ميلتان تن بدهيد؟ سرسختي را دور بيفكنيد و بگذاريد رها شود.براي رهايي از درد زانو بايد انعطاف پذير باشيم. كف پا : به فهم و شعور ارتباط مي يابد. ادراكي كه از خود و از زندگي و گذشته و حال و آينده داريم. پوست : نمايانگر فرديت ماست. ناراحتيهاي پوستي معمولا" به اين معناست كه احساس مي كنيم فرديت ما به طريقي مورد تهديد قرار گرفته است. احساس مي كنيم كه ديگران بر ما اقتدار و سلطه دارند. پوست نازك هستيم، توي جلد ما مي روند، احساس مي كنيم پوست ما را درسته مي كنند، و.. اعصاب ما درست زير پوستمان قرار دارد. يكي از سريع ترين راههاي شفاي ناراحتيهاي پوستي اين است كه هر روز بارها در ذهن خود بگوئيد : من خود را تائيد مي كنم " و با اين كلام، اقتدار خود را دوباره به دست بگيريد. بي اشتهايي و اشتهاي مفرط : نشانه ي نفي زندگي خود و صورت شديد انزجار از خويشتن است. خوراك اصلي ترين و اساسيترين سطح تغذيه است. چرا به خود خوراك نمي رسانيد؟چرا مي خواهيد خود را مجازات كنيد؟ چه چيز هولناكي در زندگيتان مي گذرد، كه مي خواهيد يكسر خود را از آن خلاص كنيد؟نفرت از خود باعث بي اشتهايي يا اشتهاي مفرط مي شود. هر دو گونه هايي از مجازات خود هستند به اين خاطر كه فكر مي كنيم دوستداشتني نيستيم و اگر به گونه ي ديگري بوديم دوستمان داشتند. آرتروز ( ورم مفاصل) : مرضي ناشي از الگوي انتقاد بي وقفه است. نخست انتقاد از خود و بعد انتقاد از ديگران. كساني كه آرتروز دارند، قرباني " كمال گرايي " هستند.نياز به اينكه در همه وقت و هر شرايطي كامل باشند. آيا شما كسي را در اين سياره مي شناسيد كه " كامل " باشد؟ چرا معيارهايي براي خود تعيين مي كنيم كه به ما مي گويد براي اينكه پذيرفتني شويم بايد " ابرمرد " يا " ابرزن " باشيم ؟! اين بيان افراطي ناشي از اين حس دروني است كه " آنقدر كه بايد خوب نيستم. " آسم : " لوئيز هي " آسم را " محبت محبوس در دل " مي نامد.آسم ناشي از اين احساس است كه حق نداريد براي خود نفس بكشيد! كودكان مبتلا به تنگي نفس معمولا" وجداني شديدا" بيدار" دارند و از هر چه در محيط زندگيشان نادرست به نظر مي رسد احساس گناه مي كنند. نخست " احساس بي ارزشي " و سپس احساس گناه و آنگاه نياز به مجازات خود. جوش و كورك و دمل و سوختگي و بريدگي و هرگونه تب و زخم و جراحت و التهاب و تورم : جملگي نشانه ي خشم هستند. هر اندازه در سركوبي خشم بكوشيم، راه نشان دادن خود را پيدا مي كند.جوش و خروشي كه مي آفريند بايد بارها رها شود و بيرون بريزد.مي ترسيم خشم ما دنيايمان را خراب كند، حال آنكه كافيست با گفتن اينكه " من از اين مسئله خشمگينم " خشم خود را آزاد كنيم. البته هميشه نمي توانيم اين را به رئيسمان بگوئيم! اما مي تونيم به رختخواب خود مشت و لگد بزنيم يا در اتومبيل خود جيغ بكشيم يا از روش چماق زدن استفاده كنيم. ( قبلا" ياد داده ام) اينها راههاي بي آزار جسماني براي رها كردن خشم هستند. اشخاص معنوي اغلب معتقدند كه نبايد خشمگين شد. خيلي از دوستان فكر مي كنند اين تمرينات ذهني براي اينه كه ما هرگز خشمگين نشيم. البته همه ي ما در حال كوشش براي زماني هستيم كه ديگران را براي احساسهاي خود سرزنش نكنيم. اما تا موقعي كه به اين حس نرسيديم، سالمتره كه احساس اون لحظه ي خشم رو تصديق كنيم و بعد از راههايي كه گفته شد، اونها رو خالي كنيم. سرطان : ناشي از نفرت دراز مدت است كه آنقدر آن را در خود نگه مي داريم تا سرانجام تن را بخورد. گاه رويدادي در كودكي، حس اعتماد را از بين مي برد. اين تجربه هرگز فراموش نمي شود و شخص با حس دلسوزي به حال خود زندگي مي كند و ايجاد روابط دراز مدت پرمعنا را دشوار مي يابد. به علت نظام اعتقادي خويش، زندگي به نظرش رشته اي از نوميديها مي آيد. احساس درماندگي و بيچارگي و فقدان در انديشه اش نفوذ مي كند و سرزنش ديگران براي مشكلاتش، آسانتر مي شود. مبتلايان به سرطان از خود بسيار انتقاد مي كنند. " لوئيز هي " آموختن دوست داشتن و پذيرش خود را ، كليد شفاي سرطانها مي داند. ( قبلا" هم گفته بودم كه خود او سرطان لاعلاج اندام تناسلي خودش را با همين روش به طرزي معجزه آسا شفا داد و از اون پس در صدد آموزش اين روش بر اومد و هزاران بيمار سرطاني و ايدزي در موسسات " هي " كه در سراسر دنيا وجود دارند ، از اين روش شفا يافته و مي يابند. ) اضافه وزن : نمايانگر نياز به حمايت است. مي خواهيم خود را در برابر آزارها و تحقيرها و انتقاد و واستفاده و جنسيت و مسايل جنسي و ترس از زندگي به صورت عام و خاص و هر چيز ديگر كه خود بر مي گزينيم، حمايت كنيم.پيكار با چربي اضافه بدون از بين بردن ريشه ي اصلي، بي فايده و برگشت پذيره.دوست داشتن و تائيد خود، اعتماد به فرايند زندگي و احساس ايمني، بهترين رژيمهاي غذايي هستند.از انديشه هاي منفي بپرهيزيد تا اضافه وزن خود به خود از بين بره.خيلي از بچه ها _ مشكلشون هر چي كه باشه، پدر و مادرشون توي دهنشون غذا مي چپونن! اينها وقتي بزرگ مي شن ، به محض روبرو شدن با مشكل، جلوي يخچال باز مي ايستند و مي گويند : نمي دونم چي مي خوام! و بعد...! حمله : نشانه ي تراكم لخته هاي خون در جريان مغز است، كه نمي گذارد خون به مغز برسد. مغز كامپيوتر بدنه و خون، شادي. رگها، راههاي عبور شادي هستند. انديشه ي منفي مغز رو مي بنده و براي جريان گشوده و آزادانه ي محبت جايي نمي گذاره. گاه زندگي رو به راهي مي كشونيم كه به خير و صلاح ما نيست. گاه حمله و ضربه مي آفرينيم تا خود را وادار كنيم كه به مسيري متفاوت بريم. از اين راه شيوه ي زندگي خويش را از نو باز سازي كنيم. خشكي بدن : نشانه ي خشكي ذهنه. ترس ما رو وامي داره كه به راههاي كهنه بچسبيم و نرمش و انعطاف پذيري خودمون رو از دست بديم. اگه معتقد باشيم كه براي انجام هر كاري فقط يك راه هست ، اغلب پي مي بريم كه سفت و سخت شده ايم." ويرجينيا ساتير " يكي از بهترين درمانگران مي گويد كه در" پژوهشي احمقانه! " پي برده است كه براي شستن ظرف_ بسته به اينكه چه كسي و با چه چيزي ظرف بشورد _ بيش از 250 روش مختلف وجود دارد! اگر گره ي كار ما در اين باشد كه تنها " يك راه " يا " يك ديدگاه " هست، بيشتر درهاي زندگي را به روي خود بسته ايم. پس فراموش نكنيم انعطاف پذير باشيم چون همواره مي تونيم راههاي جديد بيابيم. توجه كنيد عدم نرمش مربوط به كدام ناحيه ي تن شماست و اون رو طبق اين ليست الگوهاي ذهني ، بررسي كنيد تا بفهميد كه در كجاي ذهن خود سخت و خشك شده ايد. تورم بدن : نشانه ي مسدود بودن و ايستايي انديشه ي عاطفي است. ما اوضاعي را مي آفرينيم كه آزارمان مي دهد و آنگاه به اين خاطره ها مي چسبيم. تورم اغلب نمايانگر اشكهاي فرونريخته و احساس گير كردن و در تله افتادن، يا سرزنش ديگران براي محدوديتهاي خودمان است. گذشته را رها كنيد و بگذاريد ذهنتون پاك بشه. از انديشيدن به اونچه كه نمي خواهيد، باز بايستيد. از ذهن خود براي آفرينش آنچه مي خواهيد استفاده كنيد آن وقت تورم هاي بدن از بين مي روند. تومورها : رشدهاي كاذب هستند. صدف براي حمايت از خود، يك دانه ي كوچك را بر مي دارد و پوسته اي ضخيم دورش مي كشد، كه ما آن را مرواريد مي ناميم. ما هم اين كار را _ اما در جهت منفي _ انجام مي دهيم. ما هم آزاري كهنه را بر مي داريم و مي پرورانيم و از اون محافظت مي كنيم تا از بين نره و تا ابد باقي بمونه و در نهايت يك تومور مي سازيم! " لوئيز هي " تومورهايي را كه گاهي بانوان با اون روبرو مي شوند، عارضه ي " او به من بد كرد " مي نامد! او معتقد است زنهايي كه آزاري عاطفي مي بينند و احساس مي كنند به زنانگيشون لطمه وارد شده، دچار كيست مي شوند. تصادفات : فقط تصادف نيستند! مانند هر چيز ديگر زندگي ، ما آنها را مي آفرينيم! لزوما" نمي گوئيم : " من مي خواهم تصادف كنم! " نه! اما صاحب آن الگوهاي ذهني هستيم كه مي تواند تصادف را به سوي خود فرا بخواند. بعضي از مردم هميشه در معرض تصادف هستند و بعضي ها در هيچ حادثه اي يك خراش هم بر نمي دارند! ( خود من دختري رو مي شناسم كه از بالاي پشت بام يه خانه ي پنج طبقه با سر پرت شد پائين و فقط يه جراحت مختصر برداشت! باور نكردنيه، نه؟ ) به هر حال، هر گونه تصادف نمايانگر خشم است.نشانه ي انبوهي از ناكاميها به علت اين كه فكر مي كنيد اين آزادي را نداريد كه حرفتان را بزنيد.ضمنا" نمايانگر عصيان بر ضد قدرت است. آنقدر خشمگين مي شويم كه دلمان مي خواهد مردم را بزنيم! اما در عوض، خودمان ضربه مي خوريم. به هنگام خشم از خود ، احساس گناه مي كنيم و چون نياز به مجازات پيش مي آيد، تصادف بهترين راه براي ارضاي اين نياز است. گاهي احساس كنيم كه تصادف تقصير ما نيست و ما قرباني درمانده ي بازي سرنوشت هستيم. تصادف اين امكان رو به ما ميده كه براي جلب همدردي و توجه، به ديگران رو كنيم.بعد آن هم ، مدتي حسابي در بستر مي آسائيم و درد مي كشيم! بسته به اين كه درد در كدام ناحيه از بدن ما باشد، مي توانيم دريابيم كه در كدام زمينه از زندگي احساس گناه مي كنيم. ميزان صدمه ي جسم، نمايانگر شدت نياز به مجازات و محكوميت است. نتيجه گيري ( شفاي تن ) : طبق شيوه ي شفاي تن " لوئيز هي " معتقد است كه هر گونه درد، نشانه ي احساس گناه است. گناه هميشه جوياي مجازات است و مجازات درد مي آفريند. درد مزمن، ناشي از احساس گناه مزمن است كه اغلب چنان عميق مدفون شده كه ديگر حتي از وجودش خبر نداريم. " بيم " " آري " ( بيماري ) در قريب به اتفاق موارد، ريشه در همان حسي دارد كه تصور مي كنيم بي ارزشيم و آنقدر كه بايد خوب نيستيم و ...بنابراين با بيماري خودمون رو مجازات مي كنيم. بنابراين در روبرويي با هر بيماري، اين كارها را انجام بدهيد : 1 _ به ليست بالا مراجعه كنيد ( در كتاب شفاي تن از لوئيز هي اين ليست با جزئيات بيشتري ذكر شده است) و ببينيد كه در مورد شما هم صدق مي كند يا نه. اگر صدق نمي كند، آرام بنشينيد و از خود بپرسيد : كدام انديشه هايم ، مي تواند اين وضع را آفريده باشد؟ 2 _ با خو د تكرار كنيد : مشتاقم آن الگوي هشياريم را كه اين وضع را آفريده، رها كنم. الگوي ذهني اي را كه بايد داشته باشيد، به عنوان جمله ي تاكيدي تكرار كنيد مثلا" بگوئيد : " من به سرعت و آسان و راحت و عالي شفا مي يابم و لحظه به لحظه حالم بهتر مي شود. " اگر براي مشكلي در بيمارستان ، نياز به جراحي داشتيد، تكرار كنيد : " هر دستي كه در بيمارستان من را لمس مي كند ، دستي شفادهنده است و نشانگر محبت. جراحي به سرعت و عالي و آسان انجام مي شود و من همواره كاملا" راحت و آسوده ام. " 3 _ دست خود را بر قسمتي كه درد دارد بگذاريد و به آن بگوئيد : " من دوستت دارم و به تو كمك مي كنم تا خوب شوي. " به حسهاي خود توجه كنيد نه به دردهايتان! 4 _ در آرامش بنشينيد يا دراز بكشيد و مجسم كنيد ( اصول اصلي مراقبه را بعدا" مي خوانيم. )كه عشق از قلب شما به سوي بازوان و پاها و تك تك اعضايتان جريان مي يابد. 5 _ پيشاپيش خود را در فرايند شفا ببينيد .( تجسم خلاق ، كه قبلا" خوانده ايم. ) خوب! دوست عزيزي كه تمرينات شفاي تن و خانه تكاني ذهني ( دوست داشتن خود ) را انجام مي دهي! اكنون محكوميت شما تمام شده و شما از قيد و زنجير دوست نداشتن خود رها شده ايد! هر قدمي كه در اين راه برداشته باشي _ ولو كوچك _ هديه ي شادي بخش خداوند به توست براي اينكه بداني تو دوستداشتني هستي زيرا خداوند دوستت دارد! من به همه ي كساني كه از اين روش به بهترينها دست پيدا مي كنند تبريك و شادباش مي گم و خرد لايتناهي (خداوند) رو سپاس مي گم كه من رو واسطه قرار داد تا اين دانش رو به ياد بياريد! ( چون در اصل ما همه ي اينها رو در درونمون مي دونيم و فقط اونها رو فراموش كرده ايم ) خدايا! تو را سپاس بيكران براي اينكه دوستمان داري ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 14:35 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام.توي اين جلسه به شانزدهمين قانون " دوست داشتن خود " مي رسيم كه مي گه : 16 _ با محبت به پيامهاي تنت گوش كن! هر به اصطلاح "بيماري" را خود ما در تنمون مي آفرينيم اونهم توسط يك سري انديشه ها ( كه مي تونه ناشي از همون صفاتي باشه كه در نيمه ي تاريكمون پنهان كرديم.) خوب! پس ما از روي بيماريهاي بدنمون ، مي تونيم به انديشه هاي پنهاني درونمون پي ببريم! ( و قاعدتا" از روي اين انديشه ها به صفات نيمه ي تاريكمون) ما بعدها با هم درباره ي علم " لگزيگرام " مي خونيم. اين علم خيلي جالب، به ما ياد مي ده كه حروف تشكيل دهنده ي يك كلمه، در ويژگيهاي اون كلمه تاثير داره! ( يعني حتي اينكه اسم ما چي باشه، در تعيين شرايط ما نقش مهمي داره و به همين دليله كه كلمات خلق مي كنند،كه بحث مفصليه...) فعلا" فقط مي خوام اين رو بگم كه حتي علم لگزيگرام هم اين رو تائيد مي كنه! كلمه ي بيماري از دو قسمت تشكيل شده : "بيم " "آري " كه طبق لگزيگرام به اين مفهومه كه هر بيمي در انسان توليد بيماري ميكنه! و هر بيم نتيجه ي وجود انديشه هايي در درون ماست! و ريشه اي ترين و بزرگترين بيم در انسان اينه : "ترس از اين كه آنقدر كه لازمه، خوب نباشم! " به همين دليله كه بهترين راه درمان هر بيماري انجام تمرينات دوست داشتن خوده! بدن ما با بيماري مي خواد به ما بگه : به من توجه كن! انديشه اي در تو باعث ترس ( بيم ) من، شده! "لوئيز هي " در كتابي به نام شفاي زندگي و در كتاب ديگه اي به نام شفاي تن بسيار جامع و كامل اين رو بررسي كرده.اون مي گه اگه به خودمون فرصت بديم، مي بينيم كه تن هميشه با ما صحبت مي كنه!شيوه هاي مدام تفكر و سخن گفتن، رفتارهاي تن و بيم آري ( بيماري ) رو توليد مي كنند. شخص اخمو اين چهره رو با انديشه هاي شاد نيافريده!چهره و بدن سالمندان ، تفكر سراسر عمر اونها رو نشون مي ده! من الگوهاي ذهني اي رو كه لوئيز هي با درمان هزاران بيمار سرطاني و ايدزي و بيمارهاي ديگه، به اون رسيده و امروزه هم در تمام موسسات هي در سراسر دنيا طبق اون افراد رو مداوا مي كنند براتون مختصر مي نويسم. نكته ي مهم : شايد تمام اين الگوهاي ذهني، صد در صد براي همه واقعيت نداشته باشه اما درمانگران به اين نتيجه رسيدن كه نود و پنج درصد در مورد همه همين طوره!در واقع مي خوام بهتون بگم كه به اين ليست به عنوان يه الگو نگاه كنين. اما هيچ كس بهتر از شخص شما نمي تونه تشخيص بده كه كدوم انديشه تون، در شما، توليد درد و بيماري كرده. بعدها تمرين مي كنيم كه اين رو با مراقبه هم كشف كنيم . ( كساني كه همگام با اين وبلاگ مي خوان به كار روي چاكراها براي درمان برسند، به اين درس توجه ويژه اي بكنند. ) نكته ي مهم :اگه فقط به درمان فيزيكي با دارو بپردازيم ، بعد از مدتي بيماري از جاي ديگه اي بروز مي كنه چون ما ريشه ها رو خشك نكرديم. در عين حال اين دروس به معني استفاده نكردن از دارو و دكتر نرفتن نيست. نكته ي مهم : اين الگوها راجع به بيماريهاي مادر زادي نيست. و اما الگوها : سر : سر نمايانگر ماست. چيزي كه به جهان نشون مي ديم و معمولا" به وسيله ي اون شناخته مي شيم.اگر در ناحيه ي " سر " اشكالي وجود داره، به اين معناست كه احساس مي كنيم در وجود ما نقصي بزرگ هست. مو : نمايانگر نيروست.هر وقت در فشار و ترس باشيم ، اغلب اون نوارهاي فولادي رو مي آفرينيم كه از عضلات شانه ها شروع ميشه و به فرق سر مي رسه و حتي به صورت حلقه هاي كبود دور چشم، خودش رو نشون مي ده.هر وقت در فرق سر، فشار جديد وجود داشته باشه، ممكنه اينقدر ريشه ي مو رو در تنگنا قرار بده، كه ديگه نتونه نفس بكشه و بميره و بريزه! ادامه ي اين قضيه به تاسي منجر ميشه. گوشها : نمايانگر گنجايش شنيدن هستند. اگه گوشهاتون درد مي گيره علامت اينه كه چيزي در جريانه كه نمي خواهيد بشنويد!گوش درد نشونه ي خشم از شنيدن چيزي است.بچه ها معمولا" زياد گوش درد مي گيرند چون كودك نمي تونه خشمش رو از قوانين موجود در خونه نشون بده و ضعف كودك براي عوض كردن امور، در گوش او درد مي آفرينه. كري نشانه ي اينه كه براي مدتي دراز، گوش دادن به كسي رو نپذيرفتيم.معمولا" كساني كه نقص شنوايي دارن، همسرشون بي نهايت پر حرفه يا حرفهاش آزاردهنده است! چشم ها : نمايانگر گنجايش ديدن هستند.درد و تاري در چشمها يعني نمي خواهيم چيزي را درباره ي خود يا زندگي يا گذشته و حال و آينده _ ببينيم.كودكان خردسالي كه بي دليل يكدفعه دچار ضعف چشم مي شوند، به اين دليله كه در خانه شان چيزهايي مي گذره كه نمي خواهند ببينند و چون نمي تونند اين وضع رو عوض كنند بينايي خودشون رو ضعيف مي كنند تا مجبور نباشنداون شرايط رو روشن ببينند!"لوئيز هي " به عينكي ها مي گه " آيا شما مي ترسيد گذشته يا آينده رو ببينيد؟ " لوئيز هي " مي گه : مردم زيادي كه مشتاق بودن گذشته شون رو پاك كنند ، وقتي به اون چيزهايي كه يكي دو سال قبل از عينك زدن (كه مايل به ديدنش نبودند) نگاه كردند و با تمرينات اون رو از تجربه ي خودشون زدودند، شفايي حيرت انگيز پيدا كردند. سردردها: ناشي از اعتبار ندادن به خود است.وقتي سردرد شدين از خودتون بپرسين كه كجا و چگونه ، خودتون مسبب اشتباه شدين؟ خودتون رو ببخشيد و رها كنيد تا سردرد به نيستي ازليش برگرده! ميگرن ناشي از خشم شديد سركوفت شده است و معمولا" كساني كه مي خواهند كامل و بي نقص باشندو خود را در فشار شديدي قرار مي دهند دچار اون مي شوند. مشكلات سينوس : اگر در سمت راست صورت و نزديك بيني باشه، نشانه ي اينه كه احساس ميكنين يكي از نزديكان داره شما رو از پا مي اندازه! يعني اقتدار خودتون رو فراموش كردين و ديگران رو مسئول ناكاميتون مي دونين! گردن و گلو : بسيار مهم هستند، چون كار حائز اهميتي را اداره مي كنند. گردن انعطاف پذيري تفكر ما، قابليت ديدن روي ديگر مسئله ، و ديدن نقطه نظر اشخاص ديگر را نشان مي دهد. هر گونه مشكل در ناحيه ي گردن، معمولا" نشانه ي اينه كه درباره ي نقطه نظرهاي خود درباره ي وضعيتي، سرسختي و يكدندگي به خرج مي ديم. گلو : نمايانگر قابليت ما براي اين است كه بتوانيم " حرف خود را بزنيم " يا " آنچه مي خواهيم، بخواهيم. " يا بگوييم " من اين هستم."و از اين قبيل.هر گاه در ناحيه ي گلو ناراحتي داشته باشيم يعني احساس مي كنيم توان آن را نداريم كه حق خودمون رو بگيريم.گلودرد نشانه ي خشم است.اگر با سرماخوردگي همراه باشه، آنگاه آشفتگي ذهني هم وجود داشته. لارنژيت يعني آنقدر خشمگين هستيم كه نمي توانيم حرف بزنيم.گلو نشانه ي جريان خلاقيت در بدن است.وقتي خلاقيت ما سركوب بشود يا ناكام بماند، اغلب ناراحتي گلو پيدا مي كنيم.اشخاصي كه سراسر عمر براي ديگران زندگي مي كنند،و همواره به جلب رضايت همسر، خانواده، رئيس و ...مشغولند، خلاقيت ناكام مونده ي اونها و اين حس كه هرگز نمي تونن به كاري كه مي خواهند بپردازند، باعث ناراحتيهاي ورم لوزتين و تيروئيد در اونها مي شه. " چاكراي پنجم " كه در گلوگاه است، جايگاهيست كه دگرگونيها در اون صورت مي گيره.هر گاه در برابر دگرگوني مقاومت مي كنيم، يا هر وقت مي كوشيم كه عوض بشيم، اغلب در گلوگاه خود فعاليت زيادي داريم. ( در مورد چاكراها بعدا" مي خونيم. ) هر وقت سرفه مي كنين فكر كنيد در برابر چه چيزي دارين واكنش نشون مي دين؟ آيا مقاومت و سرسختي در برابر چه چيزي است يا شايد هم فرايند دگرگونيست كه به پيش مي رود؟ دقت كنيد در اون لحظه به چي فكر مي كرديد؟! هر وقت يكدفعه سرفه مي كنيد، گلوتون رو لمس كنيد و بگيد " من مشتاقم كه عوض بشم.من مشتاقم كه عوض بشم. " دستها: نمايانگر توانايي و گنجايش در آغوش كشيدن تجربه ي زندگي است. بازوان با گنجايش و ساعدها با توانايي ما ارتباط مي يابند. هيجانها و عواطف كهنه را در مفاصل خود جمع مي كنيم. آرنج ها نشانه ي انعطاف پذيري ما در تغيير جهت هستند. آيا شما در عوض كردن مسيرهاي زندگي خود انعطاف پذير هستيد يا اينكه هيجانات كهنه شما رو در نقطه اي معين ثابت نگه داشته؟ برآمدگيهاي گره مانند در دستها ناشي از تفكر مفرط است. آرتروز در دستها از انتقاد به وجود مي آيد.دستهاي مشت كرده نشانه ي ترس است، ترس از دست دادن، ترس از كمبود، ترس از اينكه اگر دستها باز باشند، داروندار از دست برود! انگشتان دست : هريك از انگشتان معنايي دارند. ناراحتي هر انگشت نشان مي دهد كه در كدام زمينه بايد بياساييد يا رها كنيد. ناراحتي انگشت اشاره نشانه ي خشم و ترس است و " من " شما اخيرا" از وضعيتي آزار ديده است. انگشت شصت نشانه ي مسائل ذهني و نگرانيست. انگشت اشاره نمايانگر " من " و ترس است. انگشت وسط نشانه ي جنسيت و خشم است. ( هر گاه خشمگين هستيد انگشت وسط خودتون رو بفشاريد خشمتون رو كم مي كنه! اگر از دست يك مرد خشمگينيد انگشت وسط دست راست و اگر از دست يه زن خشمگين هستيد، انگشت وسط دست چپتون رو در دست نگه داري و كمي بفشاريد! ) انگشت انگشتر نمايانگر اتحاد و همچنين نمايانگر اندوه است. انگشت كوچك با خانواده و همين طور تظاهر ارتباط پيدا مي كنه. پشت :نظام پشتيباني ما را نشان مي دهد.ناراحتيهاي مربوط به پشت معمولا" نمايانگر آن است كه احساس مي كنيم مورد پشتيباني نيستيم. اغلب مي انديشيم تنها پشتيبان ما، شغل يا خانواده يا همسر ماست. در حالي كه فراموش كرده ايم خدا، كائنات و خود زندگي ، ما را كاملا" پشتيباني مي كنند.ناراحتي در بخش فوقاني پشت، نمايانگر احساس عدم پشتيباني عاطفي است، ناشي از اعتقاداتي از اين دست كه همسر يا دوست يا رئيس دوستم نداره و از من پشتيباني نمي كنه!ناراحتي در وسط پشت مربوط به احساس گناه و همه ي چيزهايي است كه پشت سر است. آيا از ديدن آنچه كه پشت سر است، مي ترسيد؟ آيا چيزي را در گذشته پنهان كرده ايد؟ آيا فكر مي كنيد از پشت چاقو خورده ايد؟كساني كه نگراني مالي دارند ( چه بي پول باشند چه پولدار اما همراه با نگراني مالي) معمولا" در ناحيه ي تحتاني پشت احساس درد دارند. ريه ها : نمايانگر گنجايش ما براي گرفتن و بيرون دادن زندگي است. ناراحتي ريه ها معمولا" به اين معناست كه مي ترسيم زندگي را فرو بدهيم، يا شايد احساس مي كنيم كه حق كامل زيستن را نداريم. بيماري بزرگ شدن ريه ها و همين طور سيگار كشيدن، راههايي براي نفي زندگي است.آنها در اعماق وجود، خود را مستحق زيستن نمي دانند! سرزنش خود، علت اصلي سيگار كشيدن است. سينه ها : نمايانگر اصل مادر شدن است. ناراحتي در سينه يعني براي شخصي يا جايي يا چيزي يا تجربه اي " زيادي مادري " مي كنيم. اگر ناراحتي سينه سرطان باشد، علامت نفرت و انزجاري ژرف است از خود ، يا ديگري يا خصوصا" شرايط موجود. قلب : نمايانگر محبت است و خون نمايانگر شادي. قلب ما با محبت، شادي را به سراسر تن ما تلمبه مي زند. هر گاه خود را از شادي و محبت محروم كنيم، قلب ما چروك و سرد مي شود. در نتيجه جريان خون كند و آهسته مي شود و ما را به سوي كم خوني و آنژين و حمله ي قلبي مي كشاند. ما كلمه ي حمله ي قلبي را به كار مي بريم در حالي كه قلب به ما حمله نمي كند! ما در مصيبت و فاجعه اي كه خود مي آفرينيم، فرو مي رويم و فراموش مي كنيم شاديهاي كوچك پيرامون خود را دريابيم. ساليان سال چنان قلب خود را مي فشاريم و شادي آن را خالي مي كنيم كه سرانجام از كار مي ايستد! آنهايي كه حمله ي قلبي دارند هرگز آدمهاي شادي نيستند و اگر فرصت شاد بودن را به خودشان ندهند دوباره دچار حمله ي قلبي مي شوند.خوش قلب، خوشدل، دلسرد، سياهدل، دلگرم، دلباز، و.... قلب شما چه طور قلبي است؟! بقيه ي اين مطلب رو در پست بعدي بخونيد. خدايا تو را سپاس بيكران براي اينكه دوستداشتني هستم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 14:30 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با ادامه ي درس خونه تكوني ذهني ( دوست داشتن خود) در خدمت شما هستم. توي درس قبلي ، من تمريني براي خويشتن دوستي بهتون داده بودم كه هر وقت چشمتون به آينه افتاد يه جمله ي مثبت راجع به خودتون بگيد. حالا در ادامه ي اون اين تمرين رو هم انجام بديد. _ تمرين تائيد خود: حاصل اين تمرين براي شفاي بيماري جسمي و روحي و همين طور باز شدن درهاي ثروت و بركت حيرت آوره! چون تمام خوبيها با اين آغاز مي شود كه آنچه درون ماست ، بپذيريم و آن درون را،كه خود ماست، دوست بداريم.و لازمه ي اين كار اينه كه ابتدا ياد بگيريم ويژگيهاي خوبمون رو دوست بداريم و در ادامه به جايي برسيم كه " تماميت خودمون " رو، دوست بداريم.اين تمرين بايد به صورت ذكر روزانه براتون در بياد! هر روز دست كم ، سيصد بار تكرار كنيد : " من ، خود را تائيد مي كنم! " بي وقفه اين ذكر رو در دلتون تكرار كنيد.نگيد كه خيلي زياده! فراموش نكنين كه وقتي دلواپس و نگرانين، مشكلتون رو بيشتر از اين تعداد بررسي مي كنين! گفتن جمله ي " من ، خود را تائيد مي كنم " هر مخالفتي رو كه در آگاهي شما مدفون شده، به سطح مي آره. چون به محض گفتن اين جمله ، يه سري انديشه هاي منفي صداشون بلند ميشه كه : " وقتي چاقي، وقتي زشتي، وقتي بي پولي، وقتي خوب نيستي، وقتي بي استعدادي، وقتي همه تركت مي كنن، و.....چه طوري مي توني خودت رو تائيد كني؟! "( پس به كشف صفات نيمه ي تاريك هم، بسيار، كمك مي كنه.) در اين لحظه، فقط با آرامش ، در ذهنتون به انديشه ي خودتون بگيد : " من مي گذارم كه تو بروي.من خودم را تائيد مي كنم. " اون وقت بگذاريد اين انديشه ها بگذرند و فراموش نكنيد كه اين انديشه ها، هيچ اقتداري بر شما ندارند مگر اينكه خودتون انتخاب كنيد كه به اونها اعتقاد داشته باشيد. مثال كاشتن دانه : تا حالا بته ي گوجه فرنگي رو ديدين؟ يه بته گوجه فرنگي مي تونه صدها گوجه فرنگي به وجود بياره اما براي به دست آوردن همين بته، اول بايد يك دونه ي گوجه فرنگي رو كاشت.اين دونه اصلا" شبيه گوجه فرنگي نيست! اما شما باور داريد كه با كاشتن همين دونه ي كوچك يه بته ي گوجه فرنگي به وجود مي آد.پس اون رو مي كاريد، و مي گذاريد بهش آفتاب بتابه و بهش آب مي دين و ازش مراقبت مي كنين تا بزرگ بشه. وقتي نخستين جوونه ي كوچك سر از خاك بيرون مي آره، لگدش نمي كنين و با خشم بهش نمي گين: " اين كه گوجه فرنگي نيست! " كاملا" برعكس! با خوشحالي نگاهش مي كنين و مي گين : " چه عالي! جوونه زده! " و به مراقبتتون ادامه مي دين تا اون رشد كنه.بعدها يه بته ي گوجه فرنگي بزرگ به وجود مي آد كه صدها گوجه مي ده اما همه چيز از همون دونه ي كوچك گوجه كه شما كاشتينش به وجود اومده! آفرينش يه تجربه ي نو درباره ي پذيرش خودتون هم همين طوره. زميني كه دارين توش دونه رو مي كارين، همون ذهن نيمه هشيار شماست. دونه همون جمله ي تاكيدي است كه توي اون مي كارين. تمرينات دوست داشتن خود ، دادن آب و آفتاب و مراقبت از اين دونه است. پس حتي با ديدن يه خصوصيت كوچك خوب در خودتون مي تونين بذر پذيرش خود رو بكاريد و يادتون نره وقتي يه جوونه ي كوچك زد، نگيد اين كه گوجه فرنگي نيست! به جاي اون ، اظهار شادي كنيد كه بذر كاشته شده، سبز شده ! پس به مراقبت از اين بذر ادامه بدين ، تا اينقدر رشد كنه و بزرگ و زياد بشه، تا بتونين كارخونه ي توليد رب از همون گوجه فرنگي رو تاسيس كنين! 10 _ رها كردن عقايد ديگران : ( من ، با حرف ديگران، به يك خوك بنفش، تبديل نمي شم!! ) بخش مهمي از تمرينات پذيرش خود، " رها كردن عقايد ديگران درباره ي خودتونه ." "لوئيز هي " مثال بسيار قشنگي مي زنه. اون مي گه اگه من در كنار شما بودم و مدام بهتون مي گفتم : " تو ، يه خوك بنفشي! تو ، يه خوك بنفشي! " شما يا به من مي خنديدين يا ازدستم ناراحت مي شدين يا فكر مي كردين من بي ادب يا حتي ديوونه ام! اما محال بود فكر كنين كه به خاطر حرف من، شما يك خوك بنفشين! پس چرا عقايد ديگران درباره ي خودتون رو به عنوان يه حكم مي پذيريد؟! خيلي از باورهاي غلطي رو كه در اثر تلقينات ديگران پذيرفتيم، به مسخرگي همونه كه فكر كنيم با اصرار ديگران به خوك بنفش تبديل شديم! حالا به تك تك پيامهاي منفي كه از بچگي دريافت كردين، به اين شكل نگاه كنيد! ( پيامهاي منفي رو قبلا" توضيح دادم. ) تمرين _ از اين به بعد هر كس به شما پيام منفي داد كه " تو نمي توني، تو از پسش بر نمي آي ، تو بي استعدادي، تو هميشه خرابكاري مي كني و ..... " فكر كنيد داره مي گه شما يه خوك بنفشين! اون وقت توي دلتون بخندين و به خودتون بگيد " محاله من با حرفهاي اون به يه خوك بنفش تبديل بشم! "( وقتي به خاطر نظر ديگران فكر مي كنيم زشت يا بد هيكليم درست مثل اين مي مونه كه باور كرديم يك خوك بنفشيم! خنده داره، نه؟! ) 12 _ پذيرفتن مشيت آفرينش خود : طبيعت ، هرگز خودش رو تكرار نمي كنه! از ابتداي خلقت، هنوز دو تا ذره ي برف يا دو قطره ي بارون يا دو گل مينا عين هم به روي اين سياره نيومدن! همون طور كه اثر انگشتهاي ما با هم فرق داره اونها هم با هم فرق دارن.( حتي اگه اين تفاوت با چشم بي سلاح ديده نشه. ) پس مشيت الهي اين بوده كه ما انسانها هم با هم، متفاوت باشيم. اگه اين رو بفهميم و بپذيريم، ديگه مقايسه غلط پيش نمي آد.اغلب چيزهايي كه اونها رو " چيزهاي ناجور خود " مي دونيم، تنها نشانه ي فرديت ماست نه بد بودن ما. هر كدوم ما ، با همين قيافه، هيكل و شرايطي كه الان داريم براي كاري خاص خلق شديم كه فقط ما از پس انجامش بر مي آئيم.(افسانه ي شخصي يا طرح الهي) پس مشيتمون رو بپذيريم. ( اين بحث خيلي سنگينيه كه بعدها در بحث قبول يا رد تناسخ و بحث عالم ذر ، در اسلام ، دوباره بهش مي رسيم.) فعلا" فقط مي خوام اين رو بدونيم كه قيافه، قد و قامت و جايي كه در اون به دنيا اومديم بر اساس مشيت خداونده پس به اونها اعتراض نكنيم. تمرين _ از همين لحظه ، هيچ كلام منفي درباره ي قيافه، قد، هيكل و چيزهايي كه ما در ايجاد اون نقشي نداشيم، بر زبان نمي آريم. قبوله؟ خوب! در قانون 31 سيستم آرزوها ياد گرفتيم كه اگه خودمون رو به اندازه ي كافي دوست نداشته باشيم و خودمون رو لايق دريافت موهبتهاي الهي ندونيم ، اونها رو به دست نمي آريم. حالا مي خوايم با يه تمرين اون رو كامل تر كنيم. _تمرين داشتن لياقت براي دريافت بهترين ها: در آينه ، با نگاه به چشمهاتون تكرار كنين : " من لياقت داشتن ...را دارم و اكنون آن را مي پذيرم ." يا " من لياقت ....بودن را دارم و اكنون آن را مي پذيرم. " دقت كنيد چه احساسي به شما دست مي ده؟ آيا احساس مي كنيد واقعا" لياقتش رو دارين يا اينكه ته ته دلتون يه چيزي مي گه كه اينطور نيست؟! اگه احساسي منفي در درونتون وجود داره، بگيد : " من آن الگوي آگاهيم را كه در برابر خير و صلاحم مقاومت مي ورزد، رها مي كنم. من لياقت....را دارم. " اينقدر اين تمرين رو انجام بدين تا احساس پذيرش بهتون دست بده. بنابراين قانون 35 سيستم آرزوها مي گه : قانون 35 سيستم آرزوها _ براي دريافت هر آرزو بايد باور كنيم كه لايق دريافت آن هستيم. _ تمرين : يك صفحه ي كاغذ بزرگ برداريد و بالاي اون بنويسيد : " من خودم رو دوست دارم ، پس... " جمله تون رو با جمله هاي بسيار تموم كنيد. هر روز به اين جملات اضافه كنيد.مثل : من خودم رو دوست دارم پس شادم، پس سالمم، پس به همه ي آرزوهام مي رسم و.....اگه مي تونين اين تمرين رو با يك دوست انجام بدين، دست هم رو بگيرين و يكي در ميون بگيد : من خودم رو دوست دارم پس...." 13 _ نگرشي كل نگرانه يعني پرورش جسم، ذهن و جان: كسي كه خودش رو دوست داره، جسم و ذهن و جانش رو لايق بهترين ها مي دونه بنابراين به تغذيه ي جسم و جان و ذهنش اهميت مي ده. ما هر كدوم اينها رو كه نديده بگيريم، نگرش ما ناقص و فاقد تماميت ميشه. در رابطه با جسم، به بهترين تغذيه براي اون فكر كنيد.گياهان، ويتامينها و ...و تمرينات ورزشي مناسب روحيه تون. براي پرورش ذهن و جان از روشهاي تجسم، تصوير بيني، عبارتهاي تاكيدي، روشهاي روانشناسي، هنر درماني، هيپنوتيزم خود ، انواع و اقسام مراقبه ها، مطالعه كتابهاي ذهني، دعا، انجام كارهاي مذهبي كه به ما آرامش مي ده و ...استفاده كنين. راههاي بيشماري وجود داره.مي دونم.كسي نمي تونه بهتر از خودتون به شما بگه كه كدوم روش براي شما بهتره.هيچ روشي هم پاسخگوي همه ي نيازها نيست. مهم اينه كه براي قدرداني از جسم، جان و ذهنتون به پرورش اونها اهميت بديد ، از هر راهي كه مناسب مي دونين. 14 _ صرفا" به خاطر بيكسي ، هر كسي را نپذيريد. اين يكي از قوانين مهم دوست داشتن خوده! اگه با كسي دوست هستيد كه آزارتون مي ده اما نمي تونيد كنار بگذاريدش، قطعا" دچار مسئله ي " عدم حرمت به خويشتن " هستيد. معيارهاي خودتون رو مشخص كنين. روي كاغذ بنويسيد كه دوست شما، عشق شما و هم صحبت شما بايد چه خصوصياتي رو داشته باشه .حالا براي دريافت اون فرد، طبق قانون كارما بايد همون ويژگيها رو در خودتون به وجود بياريد! اگه اطرافيانتون اونهايي نيستن كه عشق واقعي به شما بدهند به جاي اين كه احساس بي ارزشي ( يك خوك بنفش بودن! ) بكنيد، درست فكر كنيدكه چه چيزي عشق واقعي رو از شما دور نگه مي داره؟آيا مشكل انتقاده يا احساس بي ارزشي در شما يا معيارهاي نامعقول يا ترس از صميميت يا نداشتن صفاتي مشابه اون كه مي خواهيد،يا اعتقاد به اينكه دوستداشتني نيستين؟ شكار عشق هرگز يار درست رو به ارمغان نمي آره. كافيه همون خصوصيات رو در خودتون به وجود بيارين و خودتون رو دوست بدارين تا عشق واقعي خودش به سراغتون بياد. فراموش نكنين " عشق برون ما نيست. عشق درون ماست. براي دريافت هر چيزي در دنياي بيرون ، بايد اول اتفاقي در درون ما رخ بده! " ( در پستهاي بعدي، در درسهايي بسيار شگفت انگيز، با هم تمرين مي كنيم كه چطور بايد ديگران رو تغيير داد.) 15 _ در جزئيات زندگي به خودت بگو : " من با اهميتم! " حالا رسيديم به يه اصل خيلي مهم در قوانين " دوست داشتن خود " كه براي انجامش بايد به جزئيات زندگيمون خوب نگاه كنيم.وقتي مهمون بااهميتي براتون مي رسه، بهترين لباستون رو مي پوشيد وخودتون رو آراسته مي كنيدو بهترين خوراكي رو براش تهيه مي كنيد. درسته ؟ از امروز و از همين لحظه شما بهترين و مهم ترين مهمان خودتون هستين! لباسهاي كهنه و درب و داغون رو در تنهايي استفاده نكنين چون پيامي كه به درونتون مخابره مي كنه اينه كه من بي ارزشم! جلوي ديگران به آرايشتون اهميت مي دين اما در تنهايي ، ژوليده اين؟موهاي ژوليده تون رو درست كنيد! بهترين آرايشتون رو براي خودتون انجام بدين و مدام به خودتون بگين : "چون من با ارزش و با اهميتم پس بهترين قيافه ام رو براي خودم درست مي كنم! " تو تنهايي موقع گرسنگي، سرپايي و هل هلكي غذا مي خورين؟ براي خودتون موقع ناهار يه سفره ي خوشگل بندازيد. مهم نيست توش كباب بوقلمون باشه يا نون و پنير . مهم اينه كه به خودتون بگيد " من اينقدر با ارزش و با اهميت هستم كه براي خودم سفره مي اندازم همون طور كه سرپايي غذا رو دست يه مهمون عزيز نميدم، اين بي احترامي رو براي خودم هم انجام نمي دم!" آيا پول رو فقط براي كمك به ديگران مي خواهيد، اما نمي تونين هيچ چيز از اون رو براي خودتون خرج كنين؟اين يعني در اعماق وجودتون خودتون رو بي ارزش مي دونين. پس همونقدر كه به ديگران كمك مي كنين ، بايد به خودتون هم كمك كنين! آيا دلتون مي خواد ديگران براتون هديه بخرن، تا احساس كنين دوستداشتني هستين؟ ( پس اگه ديگران فراموش كردن به شما هديه بدن علامت بي ارزشيتونه؟!!) از اين به بعد براي خودتون هديه بخرين! كادوش كنين و روش بنويسين:" تقديم به خودم! به خاطر اينكه دوستداشتني هستم!" و اون رو در نهايت احترام به خودتون هديه كنين! .......وهزار مورد ريز و درشت ديگه! به هر حال...اگر در جزئيات زندگي كاري كنيم كه پيام "بي ارزش بودن " به درون ما مخابره بشه، اون وقت نبايد انتظار داشته باشيم كه كائنات ما رو لايق دريافت بهترينها بدونند! اگه احساس بي ارزشي داشته باشيم، ديگران همين حس رو به ما پيدا مي كنند و آرزوها هم قطعا" براي آدمهايي بي ارزش ، برآورده نميشه!... بنابراين اهميت ندادن به خود در جزئيات زندگي ، يكي از بزرگترين چيزهائيه كه مانع تحقق آرزوها ميشه! پس قانون 36 سيستم آرزوها ، مي گه : قانون36 سيستم آرزوها _ به جزئيات زندگيت توجه كن و اهميت بده! و فراموش نكن تو با اهميتي! و شعار جادوگري اين جلسه : خدايا! من مشتاقم خودم را دوست بدارم! كمكم كن! آمين!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 17:52 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام. همراه با آرزوي بركات بي پايان براي شما. و اما ادامه ي درس خانه تكاني ذهني: 9_ باورپذيرش دگرگونيها: بعد از مطالب بسيار زيادي كه تا به حال درباره ي قدرت خلاق ذهن براتون گفتم حتما مي دونيد كه انديشه هايي كه " انتخاب مي كنيم " تجربه هاي ما رو مي آفرينند! بنابراين اگه معتقدين كه عوض كردن يك انديشه يا يك عادت براتون غير ممكنه،پس همين انديشه براي شما به واقعيت در مي آد! اما اگر اين انديشه رو انتخاب كنيد كه " ايجاد دگرگونيها براي من آسان شده و مدام آسانتر هم مي شوند." همين انديشه براي شما به واقعيت در مي آد.بنابراين هر روز قبل از شروع تمرينات دوست داشتن خود،و در آلفاي قبل خواب، اين جمله رو با خودتون تكرار كنيد.اين جزو قوانين سيستم آرزوها هم هست.يعني : قانون 35 سيستم آرزوها _ انتخاب و تكرار اين انديشه كه " دگرگونيها براي شما آسان شده اند." يعني به ذهنتان بگوييد و بفهمانيد كه " من اكنون اين اعتقاد را انتخاب مي كنم كه ايجاد دگرگونيها براي من آسان تر شده اند." نكته : فهموندن به ذهن يعني چي؟ بچه اي كه هميشه اجازه داشته تا ديروقت بيدار بمونه و بعد يكدفعه به او گفته اند كه بايد از اين به بعد سر ساعت هشت بخوابه، اول شروع به عصيان و نافرماني مي كنه!پا مي كوبه و فرياد سر مي ده! اما اگه پدر و مادر مصمم باقي بمونند و در كمال آرامش از تصميمشون منصرف نشند، بعد از چند شب قانون جديد در خونه استقرار پيدا مي كنه! ذهن ما عين همين بچه است! اون نمي خواد تغييرات رو بپذيره! چون شما يك عمر چيز ديگه اي رو يادش داده ايد! نمي خواد بپذيره كه شما مي خواهيد از اين به بعد خودتون رو كاملا" بپذيريد! اون حتي شايد با به وجود آوردن انواع و اقسام مسايل خصوصا" بيماريهاي موقتي جسماني مانع شما بشه كه تغييرات رو بپذيريد! اما اگه آرامشتون رو حفظ كنيد و به تمريناتتون ادامه بدين، به اون مي فهمونيد كه شما قرباني درمانده ي انديشه هايتان نيستيد! بلكه حاكم بر ذهنتون هستيد! ( اين پاسخ دوستانيست كه براي من نوشتند چرا به محض شروع كردن تمرينات دوست داشتن خود ، بيماري و خصوصا" سرما خوردگي به سراغشون اومده! شايد براتون جالب باشه كه حتي خود من بعد از بارها انجام اين تمرينات وقتي دوباره بعد از مدتي وقفه شروع به اين تمرينات كردم 25 روز سرماخورده بودم و انگار مدام سرماخوردگيم تمديد مي شد! اما با ادامه ي تمرينات همه چيز رو به راه ميشه! پس به نشانه هاي مقاومت ذهن و بدنتون در برابر تغييرات دقت كنيد! اونها نشونه هاي خوبي هستند كه علامت اين هستند كه داريد وارد جاده ي اصلي مي شيد! ) 10 _ رها كردن همه ي چيزهاي زايد: تمرين رها كردن 1( رها كردن هر انقباض) : همين طور كه نشستين و اين وبلاگ رو مي خونين، نفس عميقي بكشين و اجازه بدين هنگام بازدم همه ي فشارها بدن شما رو رها كنه.بگذاريد شانه هاتون، زبان و گلو ، بازوها و پاها و...تك تك اعضاي بدنتون احساس رها شدن از فشار رو تجربه كنند. ( البته اين تمرين رو دراز كشيده و به صورت تمرينات ريلكس شدن هم ميشه انجام داد اما فعلا" بحث ما توضيح اين نوع تمرينات نيست.) توجه كنيد كه در كدام بخشهاي بدنتان دچار انقباض بوديد؟ آيا اين انقباض رو با تن خودتون انجام مي ديد يا با ذهنتون هم انجام مي ديد؟ در اين حالت آسوده و راحت به خود بگوييد: " " من مشتاقم كه رها شوم.من هر فشاري را رها مي كنم.من هر ترسي را در برابر تغييرات خودم و محيط رها مي كنم.من همه ي محدوديت هاي كهنه ام را رها مي كنم.من با خودم در آرامشم.من ايمن هستم." از اين به بعد به محض بروز انديشه هاي بد و دشوار، اين تمرين را انجام بدهيد.بعد از مدتي اين روند جزئي از وجودتون ميشه. تمرين رها كردن 2 ( تجربه ي رها كردن جسماني ): در زمان انجام تمرينات نيمه ي تاريك گفته بودم كه چطور از روش چماق زدن استفاده كنين.حالا تاكيد مي كنم كه خيلي وقتها بدن ما نياز به تجربه ي رها كردن جسماني داره. تجربه ها و هيجانهاي خالي نشده مي تونند در بدن مسدود بشند و جلوي حركت انرژي رو بگيرند.( ما در قسمت شناخت و درمان چاكراها با هم كار مي كنيم كه چطور بايد انرژي در بدن ما راحت حركت كنه و چيزي مانع اون نباشه تا ما از نظر جسمي و روحي سالم باشيم اما فعلا" از اين تمرينات استفاده كنيد.) وقتي دچار يك مسئله جسمي يا روحي مي شيد يعني چيزي جلوي حركت انرژي رو در بدن شما گرفته.مثلا" يكدفعه دچار سردرد مي شيد. يا يكدفعه دچار سوزشي در قسمتي از بدنتون مي شيد يا دچار خشمي پنهان يا غمي عجيب مي شيد و علت اون رو نمي فهميد. شيشه هاي ماشين رو بالا بكشيد و فرياد بزنيد. به رختخواب لگد بزنيد.بدويد. با يه راكت به بالشتهاي خونه ضربه بزنيد. با مشت دق دليتون رو سر متكاهاي خونه خالي كنيد.باور كنيد كه با خالي كردن هيجانهاي پنهان در درونتون، هم علت خشم يا غم پنهانتون رو كشف مي كنيد و هم درد جسميتون شما رو رها مي كنه. تمرين رها كردن3(تمرين رها كردن خاطرات) : اگه به لباس كلاس پنجم دبستانتون فكر كنيد، معمولا" هيچ دلبستگي عاطفي به اون ندارين.تنها به چشم يك خاطره به اون نگاه مي كنين. همه ي خاطرات ما بايد به همين شكل باشند. بگذاريد خاطره فقط خاطره بماند.بايد سعي كنيم دلبستگيهاي عاطفيمون رو با خاطرات بدمون رها كنيم! خيلي از ما در اعماق وجودمون هنوز خاطرات بدمون رو دوست داريم! اگه اينطور نيست پس چرا هنوز گاهگاهي توي خلوتتون به اون فكر مي كنيد و نمي تونيد اونها رو رها كنيد؟! براي اين كار اولين كاري كه بايد انجام بدين ، تهيه ي يك ليست از تمام چيزهايي است كه مي خواهيد رها كنيد! ليست خاطرات بد، عادات بد و خلاصه هر چيزي كه آزارتون مي ده رو بنويسيد و زير اونها بنويسيد" من مشتاقم نياز به وابستگي به همه ي اينها را رها كنم." از خودتون بپرسيد چقدر مشتاق انجام اين كار هستيد؟به واكنشهاي بدن و درونتون توجه كنيد. از خودتون بپرسيد براي اين رها كردن چه كارهايي بايد بكنم؟بعد اينها رو پاره كنيد و دور بريزيد. همچنان از روش پله پله جلو رفتن كه توي پست قبل گفتم استفاده كنيد تا به نتيجه برسيد. ياد آوري :مهمترين چيز زايدي كه باعث انواع بيماريهاي جسمي و برآورده نشدن آرزوها مي شود " عدم بخشايش ديگران و خود " است. لطفا" مجددا" تمرينات بخشايش رو كه در پستهاي قبل ياد گرفتين براي ديگران و براي خودتون انجام بدين.بعد از اون تمرينات جديد بخشايش كه در زير عنوان مي كنم رو انجام بدين: _ تمرين نابود كردن نفرت : " امت فاكس" براي نابود كردن نفرت ، تمريني قديمي داره.او توصيه مي كنه كه آروم بنشينيدو بگذاريد جسم و روحتون استراحت كنه.خودتون رو در تاتري تاريك مجسم كنيد.صحنه اي روبروي شماست كه شخصي كه از او نفرت داريد، روي اون صحنه ايستاده.همه ي موهبتهاي نيكو رو براي او مجسم كنيد.او را خوشحال، راضي و متبسم ببينيد." لوئيز هي " اين رو به اين تمرين اضافه كرده كه بعد از اين كار خودتون رو هم بر بالاي اون صحنه مجسم كنيد و ببينيد كه همه ي موهبتهاي خوب به سراغ شما هم مي آيند. خودتون رو شاد و متبسم مجسم كنيد. از اينها مي خوام به قانون 36 سيستم آرزوها برسم.طبق اين قانون اگه ما نتونيم بركات رو براي ديگران بخواهيم ، خودمون هم نمي تونيم اونها رو دريافت كنيم! چون قانون كارما مانع تحقق آرزومون ميشه! شايد براي همينه كه ما در دين اسلام داريم كه اول براي همسايه ات دعا كن و بعد براي خودت! قانون36 سيستم آرزوها _ فقط چيزي را مي تواني آرزو و دريافت كني كه بتواني آن را براي ديگران هم بطلبي! نكته _ در ادامه ي انجام تمرينهاي بخشايش مجسم كنيد شخصي كه او را بخشيده ايد، به شما مي گويد: " متشكرم! من تو را آزاد مي كنم! " چون همونطور كه توي پست مربوط به بخشايش گفتم هر عدم بخشايشي يك غل و زنجيره به پاي خود ما.فراموش نكنيد تمرين هاي بخشايش با وجود سادگي جزو مهم ترين تمرينهاي خانه تكاني ذهني هستند و فراموش نكنيد كه رها كردن بعضي تجربه ها آسونه و بعضي رو بايد با انجام تكنيك بخشايش ريز ريز كرد!تا بالاخره يك روز نابود بشن و رها تون كنن! _ تمرين تجسم كودكي خود : خودتون رو كودكي پنج ساله مجسم كنيدو به ژرفاي چشم اين كودك نگاه كنيد و دريابيد كه تنها چيزي كه اون از شما مي خواد محبته! بغلش كنيدو بهش بگيد كه براتون عزيزه.تحسينش كنيد و به او بگيد اگه هنكام فراگيري زندگي، اشتباهي از او سر بزنه كوچكترين اشكالي نداره! به او قول بديد كه هميشه در هر شرايطي با او مي مونيد. حالا مجسم كنيد اين بچه آنقدر كوچك ميشه كه در قلب شما جا مي گيره! حالا هر وقت قراره به خودتون بگيد كه خودتون رو تاييد مي كنيد به ياد بياريد كه شما همون كودك هستيد! (اگه اين تمرين رو كسي براي شما بخونه يا خودتون صداتون رو روي نوار ضبط كنيد و بشنويد، هم، خيلي خوبه.) _ تمرين تجسم كودكي ديگران : تمرين بالا رو در باره ي كودكي پدرتون و مادرتون هم انجام بديد.يعني اونها رو هم به شكل كودكان پنج ساله مجسم كنيد . در مورد اونها اينطور مجسم كنيد كه وحشتزده و گريان و جوياي محبتند و نمي دونند بايد به كجا پناه ببرند. حالا اون كودك رو در ذهنتون بغل كنيد و بهش بگيد كه هميشه كنارش مي مونيد و دوستش داريد. اجازه بديد در انتهاي تمرين آنقدر كوچك بشند كه توي قلب شما در كنار كودك كوچك خود، قرار بگيرند و به هم محبت بورزند! ( اين تمرين علاوه بر شفاي جسم و جان ، براي كساني كه مشگلاتي با خانواده دارند بي نهايت موثره)(وقتي به درسهاي كودك درون برسيم در اين باره بشتر حرف مي زنيم.) 11 _به كار بردن جملات مثبت درباره ي خود: در پستهاي مربوط به غول چراغ جادو و جادوي كلام براتون توضيح دادم كه چرا به هر چيز كه توجه كنيم ، ساخته و بزرگ ميشه.بنابراين الان همگي مي دونيم كه چقدر كلام ما در ايجاد تجربه هاي زندگيمون موثره.بنابراين يكي از مهمترين تمرينات خانه تكاني ذهني اينه كه كلاممون رو درباره ي خودمون درست كنيم. َ _ تمرين خويشتن دوستي : در دوره هايي كه ما دچار انكار خودمون بوديم هر باري كه به آينه نگاه كرده ايم ، ايرادي از خودمون گرفته ايم! از اين لحظه هر بار كه چشمتون توي آينه به خودتون افتاد ، به خودتون لبخند بزنيد و يك جمله ي تاكيدي مثبت با زبان حال درباره ي خودتون بگيد.مثل اين جملات : _من خودم هستم! _ من تنم را دوست دارم! _ من بيني ام را دوست دارم! _من كاملا" سلامتم!_ من رابطه اي شگفت انگيز با دوستم دارم!_ من آزادم!_ من شادم!_ من زنده ام! و... يادآوري: يادآوري مي كنم كه براي جملاتي كه به كار مي بريد ، بايد جملات منفيتون رو به مثبت بر گردونيد. مثلا" نگيد "من نمي خواهم بيمار باشم." به جاي اون بگيد" من سالم هستم." دوم اينكه هرگز نگوييد :" من مي خواهم " يا " من خواهم داشت " چون ضمير ناخودآگاهتون خواسته ي شما رو در آينده مجسم ميكنه و دور از دسترس شما! اين قانون جملات تاكيديه كه هميشه جمله هاي خود رو به زبان حال بگوييد.يعني " من هستم." يا " من دارم". خوب! مي دونم كه تمرينات زياد شدند! اما من چاره اي ندارم جز اين كه اينها رو بگم و بسپرم به دست همت عاليقدر شما كه انجامش مي ديد! چون مطالب بسيارند به اميد خدا به زودي دوباره مي بينمتون. خدايا! كمكمان كن تا در تندرستي كامل ، بهترينهاي تو را تجربه كنيم! آمين!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:7 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با جلسه ي بيست و نهم از كلاس جادوگري در خدمتتون هستم با ادامه ي درس خانه تكاني ذهني و در لابلاي اون ادامه ي قوانين سيستم آرزوها. اگه درسهاي نيمه ي تاريك رو خونده باشين حتما" بياد دارين كه يه مبحثي بود به نام " تكرار شدن درسهاي زندگي! " و در اين مورد بود كه قوانين ذهني مي گويند كه "درسهاي زندگي تو اينقدر تكرار مي شوند تا تو درسي رو كه بايد از اون بگيري ، بگيري!" اين درسهاي زندگي مي تونه تكرار شدن ورود يك تيپ خاصي از آدمها در اطرافيان ما باشه يا تكرار شدن يك اتفاق يا حتي به دفعات مكرر برآورده نشدن آرزوهاي ما! پس اگه مدام آرزومون به انواع و اقسام شكلها برآورده نميشه حتما" يكي از همون درسهائيه كه داره توي زندگي ما تكرار ميشه پس بايد درس لازم رو بگيريم تا آرزو مون برآورده بشه! بنابراين : قانون 33 سيستم آرزوها _ اگه برآورده نشدن آرزوتون مثل يك درس تكراري مدام داره توي زندگيتون تكرار ميشه پس بايد درس لازم رو دريافت كنين تا اون آرزو برآورده بشه! شما مي تونين به درسهاي نيمه ي تاريك رجوع كنيد و اين مبحث رو مطالعه كنيد. حالا من مي خوام مسايلي رو كه در اين مورد در رابطه با خونه تكوني ذهني وجود داره ، بهتون بگم. يك قانون مهم: الگوهاي مكرر، نياز هاي ما را نشانمان مي دهند! يعني اينكه هر كدوم از عادتهاي ما، و تجربه هاي ما در زندگي، به خاطر اينه كه در درون ما يه چيزي وجود داره كه به اون الگوهاي تكراري نياز داره! به قول" لوئيز هي " درون ما چيزي هست كه به چربي و روابط ناخوشايند و شكستهاي پي در پي و سيگار و خشم و فقر و كار خلاف و هر چه كه مشكل ماست، نياز دارد!!! يعني حتما" در درون ما نيازي به بودن شرايط موجودمون وجود داره و الا دچار شرايط فعلي نمي شديم! زماني كه اين نياز از بين بره،ما تمايلي به پرخوري، يا كشيدن سيگار، يا الگوي منفي يا هر چيز ديگه ... رو نخواهيم داشت!( اين يعني همون چيزهايي كه توي نيمه ي تاريكمون هم پنهانش كرديم! )شايد باورش سخت باشه كه ما به خاطر نيازي در درونمون اينقدر چيزهاي بد رو به خودمون جذب كنيم اما واقعيه! حتي اگه هنوز تمرينات نيمه ي تاريك رو انجام ندادين يا اينكه اون تمرينات رو انجام دادين اما باز هم نمي دونين اون نياز و علتش چيه ، فرقي نمي كنه!تمرين زير رو حتما" انجام بدين. 6 _ اشتياق براي رها كردن نياز : جلوي آينه باستيد و توي چشمهاي خودتون نگاه كنيد و بارها تكرار كنيد:"من مشتاقم كه نياز به مقاومت ، يا نياز به سردرد ، يا نياز به اضافه وزن، يا نياز به طرد شدن، يا نياز به بي پولي ، يا هر چيز ديگر.... را رها كنم." (فراموش نكنين تا نيازتون به اين نياز دروني از بين نره، جملات تاكيدي مثبت فايده ي زيادي براتون نخواهد داشت!) يكي از مهمترين نيازهايي كه بايد رها بشه تا ما به آرزوهامون و آرامش واقعي برسيم، رها كردن نياز به بي ارزش بودنه! چون همونطور كه گفتم تا خودمون رو لايق دريافت موهبتها ندونيم، چيزي هم دريافت نمي كنيم! بنابراين: _ تمرين: مدام تكرار كنيد: من مشتاقم كه نياز به بي ارزش بودن را رها كنم.من ارزش بهترين چيزهاي زندگي را دارم و اكنون همه ي آنها را خواهم پذيرفت! بيشتر افراد در اين مرحله از تمرينات احساس مي كنند چون هنوز كار خاصي نكردند يا هنوز دقيق اين نياز هاي دروني رو كشف نكردند و ياكشف بزرگي در مورد نيمه ي تاريكشون انجام ندادند پس شايد هنوز نتونند نياز هاي درونشون رو رها كنند و شرايط بدشون رو تغيير بدهند و به آرزوشون برسند! بنابراين حتما" بعد از انجام تمرين جمله ي تاكيدي بالا ، تكرار كنيد كه : چون چند روزي را صرف تكرار مدام و تاكيد بر اين جمله كنم، اثر بيروني الگوي مسامحه ام نيز خود به خود ناپديد مي گردد.چون در درونم الگوي ارزشمند بودن را مي آفرينم، ديگر نياز ندارم كه خير و صلاحم را به تعويق بيندازم! چند بار اين جملات رو با اشتياق بگين.اگه دوستي در اين تمرين كمكتون مي كنه، بايد از شما بپرسه كه آيا اين انديشه واقعا" خواسته ي راستين شماست يا نه؟اگه به تنهايي اين تمرين رو انجام مي دين ، بلند از خودتون سوال كنين كه آيا به راستي اين را مي خواهم؟ باز در آينه نگاه كنيد و با چند بار تاكيد كردن خودتون رو مجاب كنيد كه " اين بار كاملا" آماده هستم تا از اسارت گذشته بيرون بيايم. " نكته ي مهم _ خيلي از مردم در مرحله اي كه بايد بگويند كه مشتاق رها كردن نياز هستند، مي ترسند! چون نمي دونند كه چه طوري قراره اين رها كردن رو انجام بدهند و فكر مي كنند تا وقتي كه جواب همه ي سوالات خودشون رو نگرفتن ، نمي تونن خودشون رو متعهد به انجام كاري بكنند. يادتون باشه كه اين ها همه علامت مقاومت بيشتره! پس تنها كاري كه بايد بكنيد انجام اين تمرينه و گذشتن از اين مرحله! لازم نيست چگونگي انجام اين رها كردن و تغيير رو بدونيم! تنها چيزي كه لازمه ، داشتن اشتياق براي اين كاره!خرد كائنات يا ذهن نيمه هشيار شما ، خود به انجام چگونگيها خواهد پرداخت.هر انديشه اي كه به ذهنتان بگذره و هر كلامي كه بر زبانتون جاري بشه، پاسخ خواهد يافت و نقطه ي اقتدار در همين لحظه است! 7_ باز يافتن اقتدار خود در برابر هر چيزي كه آزارمان مي دهد: معمولا" ما در مورد خيلي از آرزوهامون از همون آغاز در اعماق وجودمون، احساس شكست مي كنيم! و بعد كه برآورده نميشه، در اعماق ذهنمون اون رو به دلايل بيروني مختلفي نسبت مي ديم مثل بد بياري، بدجنسي ديگران، يا حتي شروع به انتقاد از خودمون مي كنيم و برآورده نشدن آرزومون رو به بي عرضگي يا بد بودن خودمون نسبت مي ديم و در پي اون احساس در مانده بودن و شكست بيشتري مي كنيم! يادمون نره كه حضرت عيسي فرمودند " اگر چيزي را مي خواهي چنان رفتار كن كه گويا آن را پيشاپيش ستانده اي! " شايد در آداب دعا كردن خودمان در اسلام هم ديده باشيد كه مي گويند در پايان دعا خداوند را شكر كن كه حاجات تو را برآورده خواهد كرد! " نمي خوام زياد وارد اين بحث بشم اما اگه دعاي بعد از زيارت عاشورا رو در مفاتيح نگاه كنيد مي بينيد كه چند بار در انتهاي اون تكرار ميشه كه : خدايا من در حالي اين دعا رو به پايان مي برم كه از همين حالا منتظر دريافت حاجتم هستم!" و .. در واقع در تمام اديان آمده وقتي از خداوند حاجتي را مي خواهي به او توكل كن و بعدش نا اميد نباش! "اين يعني اقتدار شخصي ات رو حفظ كن و احساس درماندگي نكن كه امكان نداره من اين حاجتم رو بگيرم!"(در همين رابطه كندن گودال رو قبلا" در سيستم آرزوها توضيح داده ام) ما بايد در برابر هر شرايط نا مساعدي قدرتمند باشيم. قدرتمند نبودن و ضعف اين پيام رو به ضمير نا خودآگاه ما و كائنات مخابره مي كنه كه : من ضعيف تر از اوني هستم كه بتونم شرايط رو به نفع خودم تغيير بدم! " بنابر اين اگه آرزويي داريد كه برآورده نمي شه، يا بيماري اي كه درمان نمي شه يا مسئله اي كه حل نمي شه، اول بايد باور كنيد كه الگويي در درون شما اين رو آفريده! پس حتي برآورده نشدن اون آرزو هم به نوعي اقتدار شما بوده !( اما در جهت وارونه عمل كرده! ) پس نبايد احساس درماندگي و قرباني بودن كنيم! پس اين تمرين رو انجام بدهيد : تمرين :وقتي مي خواهيم وضعي را عوض كنيم، بايد هر وقت به آن فكر مي كنيم ، تكرار كنيم كه : من مشتاقم تا آن الگوي درونم را كه اين وضع را مي آفريند، عوض كنم! " به محض گفتن اين جمله، از طبقه ي قرباني بيرون مي جهيد! ديگه درمانده نيستيد و اقتدار خودتون رو تائيد مي كنيد! چون معني اين جمله اينه كه : " من دارم مي فهمم كه خودم به وجودش آورده ام! اكنون اقتدارم را باز پس مي گيرم! عقيده كهنه را رها مي كنم و مي گذارم كه پي كار خودش برود! " بنابراين قانون 34 سيستم آرزوها مي گه : قانون 34 سيستم آرزوها _اگر مي خواهيد چيزي را به دست بياوريد، اول بايد اقتدار شخصيتان را در برابر آن آرزو باز يابيد ! نكته ي بسيار مهم _گاهي وقتي براي رها كردن الگويي مي كوشيم ( و معمولا" به محض آغاز تمرينات ذهني و خصوصا" كار با جملات تاكيدي )مي بينيم كه مدام كار بدتر ميشه! اين نشانه ي منفي اي نيست! مثلا" داريم آرزو مي كنيم كه ثروت بيشري به دست بياريم يك دفعه كيف پولمون رو گم مي كنيم! يا درگير بهبود روابطمون با فردي هستيم و همون موقع نزاع بزرگي توي زندگيمون پيش مي آد! يا به بهبود سلامتمون مشغوليم و سرما مي خوريم! يا...فراموش نكنيد وقتي مشكل در مسير ديگري شروع به تغيير مي كنه، براي اينه كه ما به بينش بالاتري در اين باره برسيم و در واقع ريشه هاي دروني تري رو كشف كنيم! كه من، راه اون رو ، در شماره ي بعدي ( 8) مي گم. 8 _ پله پله تغيير دادن جمله ي تاكيدي مربوط به رها كردن نياز: معمولا" افراد مي پرسند " يك جمله ي تاكيدي مربوط به رها كردن نياز _( مشتاقم نياز به ...را رها كنم)_ چه طور مشكلات ما رو گره گشايي مي كنه؟ جواب اينه كه گاهي بايد پله پله جملات تاكيدي رو تغيير داد والا به نتيجه نمي رسيد! ( اين رو حتما" به ياد داشته باشيد! هر جمله ي تاكيدي متعلق به شما نيست! و هيچ كس بهتر از خودتون نمي تونه كشف كنه كه شما چه جمله اي رو بايد تكرار كنيد! ) اما راه پله پله رسيدن به اين جملات تاكيدي مربوط به رها كردن نياز رو، با يه مثال خيلي قشنگ بهتون مي گم! مثال:" لوئيز هي " مثال بسيار زيبايي داره و من حيفم مي آد كه اين مثال رو از قول خود اون نگم! اون مي گه "مثلا" براي بهبود زندگيتون با همسرتون يا ديگران، تصميم مي گيريد سيگار خودتون رو ترك كنيد و مدام مي گيد : من مشتاقم كه نياز به سيگاري بودن رو رها كنم! "بعد يكدفعه مي بينيد در روابطتون با ديگران دچار مشكلات جديدي شدين! نا اميد نشيد! اين نشونه ي اينه كه اين فرايند سرگرم كار خودشه! حالا از خودتون بايد سوالهاي مختلفي بپرسيد كه :" آيا من مشتاقم كه روابط نا خوشايند رو رها كنم؟ آيا سيگار فضايي دود آلود آفريده بود كه نمي گذاشت دريابم كه اين روابط تا چه اندازه نا مطلوب هستند؟ چرا من چنين روابطي را مي آفرينم؟ " در اين جا شما پي مي بريد كه سيگار فقط يك عارضه است نه علت!حالا بايد مدام تكرار كنيد : " من مشتاقم نياز به روابط نا آسوده را رها كنم! " بعد كم كم در مي يابيد كه اگه بعضي روابط شما رو نا آسوده مي كنه، بخاطر اينه كه توي اون مدام از شما انتقاد شده! حالا بايد تكرار كنيد كه : " من مشتاقم كه نياز به مورد انتقاد قرار گرفتن رو رها كنم! " حالا بايد سعي كنيد درباره ي انتقاد فكر كنيد.خصوصا" به كودكيتون.آيا در كودكي انتقادهاي زيادي از شما مي شد؟ خوب ! وقتي در مي يابيد كه در كودكي انتقاد هاي زيادي رو تحمل كردين، به اين كشف مي رسين كه " كودك درون شما" تنها زماني احساس " در خانه بودن " مي كنه كه از اون انتقاد بشه!!! شيوه ي پنهان شدن شما، از اين امر، " فضايي دود آلود " آفريده! يعني همون سيگاري بودن!!! ( بعدا" در مورد كودك درون انشاالله با هم صحبت خواهيم كرد) پس حالا بايد از جملات تاكيدي براي بخشش كساني كه شما رو مورد انتقاد قرار دادن ، استفاده بكنيد!و بگيد : " من مشتاقم كه فلاني را ببخشم! " حالا با تكرار اين جمله ي تاكيدي و انجام تمرينات بخشايش در مورد اون آدم، به مرور احساس مي كنيد كشش شما به سيگار هم كم شده و افرادي هم كه در زندگيتون قرار مي گيرند، ديگه از شما انتقاد نمي كنند! اينجا كشف مي كنيد كه تازه نياز خود را رها كرده ايد! فراموش نكنيم كه به انجام رسيدن اين كار زمان مي بره.اما بهتون قول مي دم اگه با پشتكار و ملايمت پيش بريد، و هر روز چند دقيقه رو آروم بنشينيد و به اين فرايند دگرگوني در خودتون فكر كنيد، " استاد درونتون " پاسخ شما رو مي ده و راهنمائيتون مي كنه كه توي پله ي بعدي نياز به چه چيزي رو بايد رها كنيد! به هدايت باطنيتون اعتماد كنيد! خوب! باز هم طولاني شد! لطفا" اين تمرينات رو انجام بديد. شب قبل از خواب به همه اين مسايل خوب فكر كنيد و آروم باقي بمونيد تا خرد دروني مسايل ناشناخته ي زيادي رو در باره ي خودتون به شما آشكار كنه! ( البته بعدا " در قسمت مراقبه ها ما تمرينات زيادي با هم خواهيم داشت) منتظرم باشين و توي اين شبهاي عزيز من و خانوا ده ام رو هم از دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد! خدايا! كمكمان كن تا نياز به مقاومت در برابر تغييرات را رها كنيم! آمين! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:41 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام. اميدوارم شاد، راضي و آسوده باشين! چون خيلي حرف براي گفتن دارم،پس بي مقدمه بريم سراغ بقيه ي تمرينات _ تولد دوباره يا خانه تكاني ذهني _ كه همون جور كه مي دونين، تمريناتيه كه در نهايت باعث " دوست داشتن خود به اندازه ي كافي! " ميشه! 4 _ تمرين آزمودن انديشه ها:( اين در ادامه ي همون تمرين پيدا كردن پيامهاي منفيه ) يك قانون ذهني كه ما زياد ازش حرف زده ايم ، اينه كه " به هر چه معتقد باشيم براي ما به حقيقت در مي آيد. " بر عكس اين قانون هم صادقه! يعني چي ؟! يعني " هر چيزي كه الان در زندگي ما به حقيقت در اومده ( يعني الان براي ما وجود داره ) نتيجه ي يك فكر و اعتقاد در درون ماست! "پس اگه مي خوايم چيزي رو در دنيامون عوض كنيم، بايد اون اعتقاد ريشه اي رو كه در درون ما اون رو ساخته، تغيير بديم. اين يكي از قوانين سيستم آرزوها هم هست.پس: قانون 32 سيستم آرزوها _ اگه آرزو داري كه چيزي يا كاري انجام بشه اول بايد اون اعتقاد ريشه اي رو كه در درون توست و مانع انجام اون آرزو مي شه ، از بين ببري! معمولا" ما نمي دونيم چه اعتقاد ريشه اي در درون ما وجود داره كه باعث ايجاد شرايط فعلي ما شده.بيشتر ما فقط شرايط بيروني رو مي بينيم . اين موضوع، به قول " لوئيز هي " مثل اين مي مونه كه ما ببينيم يه جايي پر از خرده ي شيريني و خاكه قنده! اما باور نداشته باشيم كه خود اين خرده هاي قند و شيريني علامت اينه كه يك تكه نان شيريني وجود داره! اين جا وجود نان شيريني مثل همون اعتقاد درون ماست كه شرايط بيروني ( ريخته شدن خاكه قند و خرده شيريني ) رو به وجود آورده! يك قانون مهم در امور ذهني _ تا وقتي كه كسي نتونه رابطه ي ميان تجربه هاي بيروني( چيزهايي كه تو زندگيمون وجود داره ) و انديشه هاي دروني (يه اعتقاد پنهان در درونمون كه حتي شايد اون رو در نيمه ي تاريكمون مخفي كرده باشيم) خودش رو پيدا كنه، همچنان در زندگي خودش، به شكل يك قرباني باقي مي مونه يعني قادر نيست هيچ كدوم از آرزوهاش رو به واقعيت برسونه! خوب! حالا من چند تا از اين انديشه هاي دروني كه باعث ايجاد تجربه هاي بيروني براي ما ميشه، رو براتون مثال مي زنم : _تجربه ي بيروني : مشكلات مالي. انديشه ي دروني سازنده ي اون : اعتقاد به اينكه " لياقت پول داشتن را ندارم! " _ تجربه ي بيروني : دوست و همدم نداشتن. انديشه ي دروني سازنده ي اون :اعتقاد به اينكه " هيچ كس دوستم ندارد! " _ تجربه ي بيروني : مشكلات شغلي. انديشه ي دروني سازنده ي اون :اعتقاد به اينكه " آنقدر كه بايد خوب باشم، نيستم!" _ تجربه ي بيروني : همواره به جلب رضايت ديگران مشغول بودن. انديشه ي دروني سازنده ي اون :اعتقاد به اينكه " هرگز نمي توانم به راه خود بروم! " و.... چند مثال ديگر _ لوئيز هي در روش تدريس خانه تكاني ذهني مثالهاي جالبي مي زنه. من چند تاش رو مي گم تا موضوع براتون واضح تر بشه. اون ميگه خيلي از اعتقادهايي كه در كودكي، توسط اطرافيانمون، به ما داده شده، مفيد و مثبت بوده اند اما وقتي بزرگ مي شيم ديگه اون ها اعتقادات زايدي مي شن كه مانع تحقق آرزوهاي ما ميشن! مثلا" اعتقاد به اين كه " به غريبه ها اعتماد نكن! " براي يك بچه اندرز خوبي بوده اما براي يك بزرگسال ، تنهايي و انزوا رو به بار مي آره! يا اعتقادي مثل " پسر نبايد گريه كند! " مرداني را مي آفريند كه احساس خود را پنهان مي كنند. يا اعتقاد به " دختر نبايد از درخت بالا برود! " زني را مي آفريند كه مي ترسد، قدرت جسماني خودش را بروز بدهد.اگه در كودكي به ما آموخته باشند كه " همه اش تقصير خودمه! " حالا در بزرگي مدام احساس گناه مي كنيم. اگه اوضاع و شرايط كودكي باعث اين اعتقاد در ما شده باشه كه " هيچ كس دوستم نداره " در اين صورت حتما" اگر در بزرگي دوست يا رابطه اي وارد زندگيمون بشه، دوامي نخواهد داشت! اگه در كودكي آموخته باشيم كه " هميشه اول بايد ديگران رو مد نظر داشت " ممكنه در بزرگي بتونين نقش اعجاب انگيزي در حل مسايل ديگران داشته باشين اما نتونين براي خودتون موفقيتي رو به بار بيارين! تمرين _ از خودتون بپرسيد چه انديشه هايي در سرم مي گذرد، كه مشكلات فعلي من را آفريده است؟! اگه جواب رو نمي دونيد، وحشت نكنيد. كافيه چند بار ، مدت زماني آروم بنشينيد و اين سوال رو در سكوت و آرامش از خودتون بپرسيد، خرد دروني شما كم كم جواب رو به شما خواهد داد.اما با خودتون صادق باشين و از جوابهايي كه مخالف ميلتونه، وحشت نكنيد.به اين تمرين مي گن : تمرين آزمودن انديشه ها. بعد از يافتن انديشه هايي كه باعث شرايط بيروني زندگيتون شده اند، جلوي آينه ، تكرار كنيد :" من مي خواهم كه اين انديشه هاي منفي به نيستي ازلي خود بر گردند! يعني به همان جايي كه از آنجا آمده اند. من اقتدار دنياي خودم هستم! من به همان چيزي خواهم رسيد كه اكنون انديشيدن به آن را بر مي گزينم! " بعد از اين تمرين مراقبه كنيد تا هر وقت انديشه هاي منفي در مورد خودتون به ذهنتون مي آيد، يا به محض اينكه متوجه شدين، كلام شما ذره اي سيماي منفي داره، بي درنگ جمله ي خودتون رو قطع كنيد و به اون فكر بگيد : " برو بيرون ! " ( اين مثل همون تمرين " بعدي " است كه من در پستهاي اولم آموزش داده بودم. ) 5 _ تمرين داشتن اشتياق براي دگرگوني: خوب! پس تا حالا بايد متوجه شده باشيم كه هر اتفاق بيروني به خاطر وجود يك سري چيزها در درون خود ماست! پس اگه مي خوايم دنياي بيرون رو تغيير بديم بايد اول درون خودمون رو تغيير بديم! اما بيشتر ما در مقابل اين حرف موضع مي گيريم و اون رو رد مي كنيم! مي دونين چرا؟ چون همون انديشه هايي كه در درون ما به صورت اعتقاد در اومدن و دلشون مي خواد همچنان در نيمه ي تاريك ما پنهان بمونند، باعث ايجاد مقاومت در برابر دگرگوني مي شوند. راههاي مقاومت در برابر دگرگوني : "لوئيز هي "در درسهاي شفاي زندگي ، ميگه ما مقاومتمون در برابر دگرگوني رو به شكلهاي مختلف نشون مي ديم تا يه جوري خودمون رو از تغيير دادن خودمون نجات بديم!!! **ممكنه بگيم اين نگرش احمقانه است!يا زيادي ساده لوحانه است!.شايد حتي از فكر اينكه براي تغيير دنيامون بايد خودمون رو تغيير بديم، دچار خشم بشيم! يا احساس بي صبري بهمون دست بده! ** يا براي شروع تمرينات امروز و فردا كنيم! ( مسامحه كردن كه در خيلي از ما هست.) **يا شروع كنيم به ساخت فرضياتي مثل اينكه " به هر حال فايده اي نداره!" " ديگران من رو نمي فهمند " يا اينكه " وضع من فرق مي كنه " يا اينكه " هيچ كس ديگه اي اين كار رو نمي كنه " يا... **يا به سراغ يه سري اعتقادات بريم كه به ما كمك مي كنن تا مجبور به پذيرش دگرگوني در خودمون نشيم، مثل اينكه " به وقتي كه مي گيره، نمي ارزه! " يا " اين كار تو خانواده ي من مرسوم نيست! " يا... **گاهي هم اقتدارمون رو به ديگران مي ديم و مي گيم " من منتظر طالع سعد هستم. تا حالا بخت با من يار نبوده! " يا " ديگران نمي گذارند كه من عوض بشم! " يا " اول ديگران بايد عوض بشند! " يا... **يا از يك سري عقايدي كه درباره ي خودمون داريم ، به عنوان بهانه هاي محدود كننده براي مقاومت در برابر دگرگوني استفاده مي كنيم مثل " من زيادي براي اين كار پيرم!يا تنبلم! يا زيادي درگيرم! يا زيادي جدي ام! يا خلاصه زيادي يك چيزي هستم كه نمي گذاره تغيير كنم! ** يا از روشهاي به تاخير انداختن استفاده كنيم مثلا" بگيم " فكر خوبيه اما الان كه وقت انجامش رو ندارم! "يا " فردا بگذره، بعد شروع مي كنم! " يا... ** يا از روش تكذيب استفاده كنيم و بگيم "من كه ايرادي ندارم كه بخوام عوض بشم! " يا " فايده ي عوض شدن چيه ؟ مگه ميشه با عوض كردن خودم دنيا رو تغيير بدم؟! " يا.. ** يا براي فرار خودمون از تغيير نتيجه مي گيريم كه اول بايد فلاني و فلاني رو تغيير بدم تا همه چي درست بشه! پس همين جا خواهش مي كنم فعلا" دوستانتون رو به حال خودشون بگذاريد! اغلب وقتي ما بهره ي زيادي از چيزي مي بريم مي خوايم ديگران رو هم در اون سهيم كنيم اما ممكنه زمان و مكان ديگران، هنوز نرسيده باشه پس به جاي گير دادن به تغيير ديگران از خودمون شروع كنيم! به هر حال ما مقاومتمون در برابر تغيير رو به شكلهاي مختلف نشون مي ديم . اما بيشترين عاملي كه باعث مقاومت ما ميشه " ترس از ايجاد تغييره! " تمرين _ جلوي آينه بايستيد. خودتون رو نگاه كنيد و بگوئيد " من مشتاقم كه عوض بشوم! " بعد ببينيد كه چه احساسي به شما دست مي ده! اگه مردديد يا مقاومت به خرج مي دهيد، از خودتون دليلش را بپرسيد و ببينيد به چه اعتقاد كهنه اي در درونتون چسبيده ايد كه مانع دگرگوني شماست؟ اما يادتون باشه تفاوت الان شما با قبلا" بايد در اين باشه كه حالا اصلا" خودتون رو براي تغييراتي كه در خودتون لازم مي دونيد،نبايد سرزنش كنين.شما بايدبا آسودگي تغييرات رو بپذيريد. پس دوباره مقابل آينه بايستيد و عميقا" به چشمان خودتون نگاه كنيد و گلوي خودتون رو با دست لمس كنيد و ده بار با صداي بلند بگوئيد: "من مشتاقم كه هر گونه مقاومت را كنار بگذارم. " _ نكته : تاكيد دارم كه موقع اين تمرين گلوتون رو با دستتون لمس كنيد! اين به خاطر ويژگيهاي چاكراي پنجمه كه در گلو ي ما وجود داره و دگرگونيها مربوط به اون هستند. ( اما اجازه بديد از اين مسايل بعد از ورود به مبحث چاكراها صحبت كنيم. ) _ نكته : چرا اين كار ها رو بايد جلوي آينه انجام داد؟ _ چون ما در كودكي بيشتر پيامهاي منفي اي را كه الان به صورت انديشه هاي درونيمون در اومده اند، از كساني گرفته ايم كه مستقيم به چشمان ما نگاه كرده اند و به ما پيام منفي داده اند! و مهمتر اينكه آينه احساسهايي را كه درباره ي خود داريم، باز مي تاباند. به هر حال...وقتي جلوي آينه از اشتياقتون براي تغيير حرف بزنيد، متوجه ي نوع مقاومتي كه در شما وجود داره مي شيد! نگران نباشيد! به قول " لوئيز هي " هر واكنشي كه احساس كنيد، نشانه ي اينه كه پيشاپيش در فرايند شفا قرار گرفته ايد، هر چند شفاي كامل هنوز انجام نشده ،اما فرايند تغيير ( شفا) از لحظه اي آغاز شده كه درباره ي عوض شدن انديشيده ايم! فقط مراقب باشين مقاومتتون شما رو از انجام تمرينات دگرگوني باز نداره! خوب! باز هم چون حرفهامون طولاني شد اين پست رو به پايان مي برم اما زود زود با بقيه ي تمرينات خونه تكوني ذهني ميآم پيشتون! خدايا! كمكمان كن تا مشتاقانه دگرگونيها را بپذيريم! آمين!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:17 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...
|
|
RSS
|