![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام سلام سلام سلام سلام! به كلاس جادوگري خوش اومدين! اگه يادتون باشه توي پست قبلي گفتم كه قوانين اصلي سيستم آرزوها هنوز تموم نشده، اما به خاطر تنوع وبلاگ ، چند جلسه چيزهاي ديگه رو مي خونيم و بعد دوباره مي ريم سراغ سيستم آرزوها. باشه؟ يكي از مباحث مهم در كارهاي ذهني ، ارتباط با ديگرانه. بنابراين ما بايد اول از همه بدونيم قوانين مهم در ارتباطات ما با ديگران چيه و چي رو بايد رعايت كنيم؟ اين يكي از مباحث اصلي در NLP و همين جور اولين درسيه كه براي تاثير گذاري در ديگران و تله پاتي بايد بدونيم.حتي در تجسم خلاق وقتي در باره ي شخصي آرزويي داريم، بايد بدونيم كه اون از نظر ارتباطات، چه جور آدميه و بعد در باره ي اون تجسم خلاق كنيم، والا قوانين سيستم آرزوها نمي تونند اون رو به ما نزديك كنند! اول از همه بايد بدونيم: _ آدم ها از نظر ارتباطات چند دسته اند؟ 1 _ كساني كه ارتباطاتشون در جنبه ي شنيداري قوي تره. ( آدم هاي سمعي) 2 _ كساني كه ارتباطاتشون در جنبه هاي ديداري قوي تره. (آدم هاي بصري) 3 _ كساني كه ارتباطاتشون در جنبه هاي احساسي و لامسه قوي تره. (آدم هاي لمسي ) 4 _ كساني كه هر سه را با درجات مختلف دارند.( بيشتر ما جزو اين دسته هستيم اما بايد بدونيم ، خودمون و ديگران، در كدوم جنبه قويتر هستيم.) _خصوصيات آدم هاي شنيداري : اين دسته از آدم ها، بيشر به شنيده هاشون توجه مي كنند.خيلي سعي مي كنند كه صحبتهاشون شيوا و جذاب باشه و چون بيشتر تمركزشون رو روي خوب حرف زدنشون مي گذارند، معمولا" آهسته حرف مي زنند و هيجان كمتري دارند. معمولا" حركات دستشون هم موقع حرف زدن خيلي كم و كنده. اين دسته از آدمها، وقتي مي خواهند كه چيزي رو توصيف كنند، معمولا، از جنبه هاي شنيداري اون رو توصيف مي كنند. مثلا" ممكنه در مورد يه جاي زيبا از طبيعت بگند كه " نمي دوني چه صداي آبشار و رودخونه اي مي اومد. شب كه شد، همه جا پر از صداي جيرجيركها بود. پرنده ها همه جا بودند و آواز مي خوندند و....كاشكي يه ضبط صوت داشتم و صداها رو ضبط مي كردم! هيچ خبري از صداي ماشين و شلوغي مردم نبود، همه جا فقط صداي طبيعت بود. ( اونها واسه مشاغلي مثل جواب دادن به تلفن، گوينده ي راديو شدن و ...خيلي مناسبن.) _ خصوصيات آدمهاي ديداري : اين دسته از آدم ها، بيشتر به چيزهايي كه به چشم مي بينند، توجه مي كنند. وقتي هم كه مي خواهند در مورد چيزي حرف بزنند، طوري صحبت مي كنند كه انگار تصوير اون جلوي چشمهاشونه. وقتي هم كه چيزي رو توصيف مي كنند، مخاطبشون فكر مي كنه داره اون صحنه رو با چشم هاي خودش مي بينه!اون ها معمولا" تند و زياد حرف مي زنند.و هيجان زيادي دارند و از حركات دستشون هم زياد استفاده مي كنند. مثلا" اگه يه آدم ديداري بخواد جايي از طبيعت رو توصيف كنه، ممكنه بگه : همه جا سبز سبز بود. درختها اينقدر بلند بودند كه انگار سرشون به سقف آسمون مي خورد. رودخونه مثل آينه بود. مي تونستي خودت رو توش ببيني. اگه يه دوربين همراهم بود، بهترين عكس ها رو ثبت مي كردم.كاش نقاش بودم و اون منظره رو مي كشيدم! ( معمولا" كساني كه نقاشي بلدن يا اون رو دوست دارن،جزو آدم هاي ديداري هستند.) _ خصوصيات آدم هاي لمسي: اين دسته از آدمها ، بيشتر به چيزهايي كه مي شه لمسشون كرد، توجه دارند.از نظر احساسي، عميق تر از ديگران هستند.خيلي در ظاهر آروم هستند اينقدر كه گاهي فكر مي كنيم دچار سستي و رخوت هستند. اونها سعي مي كنند ملايم و متين باشند . اونها با چيزهايي كه با دست ميشه لمسشون كرد ميانه ي خوبتري دارند. وقتي يك آدم لمسي مي خواد جايي از طبيعت رو توصيف كنه، ممكنه بگه : پام رو كه توي آب رودخونه كردم، سردي آب رو توي همه ي سلول هام احساس كردم. باد خنك هم مي خورد به صورتم، گلهاي كنار رودخونه مثل مخمل نرم و لطيف بودند. بوي عطر گلها هنوز داره دماغم رو قلقلك مي ده و... ( اون ها عطر شناس هاي خوبي مي شن! ) تمرين _ به آدم هاي اطرافتون فكر كنيد و به خودتون. توي دفترتون بنويسيد كه به نظر شما ،هر كدوم ، جزو كدوم دسته هستيد. اولين كار ، هم در ارتباط واقعي و فيزيكي ، و هم در ارتباط ذهني و تجسم خلاق ، با يك آدم ، اينه كه به حرفهاش و رفتارهاش دقت كنيم و ببينيم جزو كدوم دسته ي بالا قرار داره. البته فراموش نكنين، ما ،بيشترمون، همه ي اين جنبه ها رو داريم اما حتما" يك جنبه قويتر از بقيه است. نكته ي مهم :چرا مهمه كه بفهميم اطرافيان ما جزو كدوم دسته هستند؟ مثلا " اگه آرزوي شما به دست آوردن يك دوسته و طبق قانون هاي سيستم آرزوها دارين درباره ي اون تجسم خلاق مي كنين ، حتما" بايد بدونين اون جزو كدوم دسته است. فرض مي كنيم كه آرزوي شما دوستي با يك فرديه كه ديداريه. اگه شما توي تجسم خلاقتون ، مجسم كنيد كه داريد تلفني با اون حرف مي زنيد و تلفني بهش ابراز علاقه مي كنيد اون حتي اگه اين انرژي شما رو دريافت كنه، احساس خيلي خوبي در اون به وجود نمي آد . اگه مجسم كنيد كه اون رو در آغوش گرفتين ، و داريد بهش مي گيد كه چقدر براتون مهمه، باز هم همين طوره.! حتي گاهي ممكنه اون انرژي كاملا" مثبتي دريافت نكنه يا حتي انرژي منفي دريافت كنه! شما بايد مجسم كنيد كه دارين به اون هديه مي ديد، در حالي كه كنارش هستين، بهش لبخند مي زنيد و ... اين در دنياي واقعي و فيزيكي هم همين طوره. وقتي مي خواين با همسرتون صحبت كنين، وقتي مي خواين بچه تون رو نصيحت كنين، وقتي به هر دليلي مي خواين با كسي ارتباط برقرار كنين، بايد حتما" از روي نوع حرف زدن و رفتارهاش، تشخيص بدين كه جزو كدوم دسته است تا بيشترين تاثيرگذاري رو، روي اون داشته باشين. _ با هركدوم از اين آدم ها بايد يه جور خاص برخورد كرد.اين به اين معني نيست كه بر خلاف واقعيت خودتون رفتار كنين، بلكه به اين معنيه كه بدونين ارتباط برقرار كردن درست، يك فن و هنره و مثل هر چيزي آداب داره. _ با آدمهاي ديداري (بصري) چطور بايد ارتباط برقرار كرد؟ اول از همه مراقب باشين كه موقع مشكلاتشون به اون ها راه حل ندين، چون اونها احساس كوچك بودن و ديده نشدن بهشون دست ميده. احساس مي كنند شما نتونستين اون همه عنصر ديدن رو كه در اون ها وجود داره، ببينيد! و نتونستين باور كنين كه اون ها خودشون خيلي خوب همه ي راه حل ها رو مي بينند! توضيح و تفسير زياد حوصله ي اون ها رو سر مي بره. بهترين كار اينه كه با دقت و عشق بهشون گوش بدين و اون ها رو ببينيد. نظر اون ها به هر چيزي كه به چشم بياد، جلب ميشه. اونها عاشق كادو دادن و كادو گرفتن هستند. حتما" روي كادوي اونها ، احساس قشنگي رو كه بهشون داريد، بنويسيد تا اون رو ببينند و بخونند. والا ممكنه با بي تفاوتي اون رو به كناري پرتاب كنند! براشون نامه بنويسين حتي در حضور خودشون! با اون ها بايد پر شور و پرهيجان بود. انگار هر روز اولين روزيه كه با اون ها برخورد كردين! ديداري ها از آدم هاي شل و ول و آدمهايي كه كند تصميم مي گيرند، متنفرند.اونها به اينكه از ديد ديگران چه طوري هستند، خيلي اهميت مي دن. واسه همين مدام بايد نشونشون بدين كه در ديد شما، بهترين هستند و دوستشون دارين . موقع حرف زدن با اون ها بهتره از حركات دست و صورتتون بهترين استفاده رو بكنين. با اون ها رفتار مودبانه و خيلي احترام آميز داشته باشين. فراموش نكنين هميشه جلوي پاي يك آدم ديداري بلند بشيد تا ببينه كه چقدر براش احترام قائليد! _ با آدمهاي شنيداري ( سمعي) چطور بايد ارتباط برقرار كرد؟ چون سمعي ها خيلي به چيزهايي كه مي شنوند، اهميت مي دهند، موقع حرف زدن با اونها از جملات بسيار محترمانه و مودبانه استفاده كنين. هيچ وقت صداتون رو بلند نكنين و آروم تر از بصري ها با اون ها حرف بزنين.اگه بهترين حرفها رو با حداقل كلمات يا حس گفتاري معمولي يا بدون عشق، به يه شنيداري بگين اون هيچ چيز از مهربوني حرفهاتون نخواهد فهميد! سعي كنين شمرده و قشنگ با اونها صحبت كنين. سمعي ها از شنيدن جمله ي دوستت دارم بيشتر از هر هديه اي خوشحال مي شن. مدام بايد از شما بشنوند كه براتون مهم هستند. گذاشتن يه موسيقي قشنگ براي اونها خيلي آرومشون مي كنه.اگه هزار تا كار براشون بكنين اما به زبون نگين كه چقدر دوستشون دارين، باز هم انگار هيچ كاري نكردين! يادتون نره وقتي با يك آدم شنيداري تند حرف بزنيد، اون ديگه هزاران نيكي و مهربوني اي رو كه در عمل نشونش دادين، نمي تونه ببينه! اون قبل از هر چيز نياز داره كه شما رو بشنوه! و شما هم حرفهاي اون رو بشنوين! پس مقابلش به سكوت فكر نكنين. ساكت شدن شما اون رو مي ترسونه و فكر مي كنه ديگه براتون اهميت نداره! مدام با كلام تشويقش كنين. _ با آدم هاي لمسي چطور بايد ارتباط برقرار كرد؟ با اون ها بايد ملايم صحبت كرد. بايد دستهاشون رو گرم فشرد . بايد اونها رو در آغوش كشيد تا باور كنند كه شما در كنارشون هستيد. هيچ چيز بهتر از يك تماس مهربان ، اونها رو آروم نمي كنه. اين براي اونها از هر هديه يا جمله ي دوستت دارم با ارزش تره. اگه هزار بار به اون ها عشق بديد اما موقع فشردن دست شما، احساس كنند دستتون سرده، اون وقت گيج مي شن و فكر مي كنن حتما" براي شما ارزشي ندارن. مثلا" اگه فرزند شما جزو لمسي ها باشه، حتما" موقع نصيحت كردنش، اون رو در آغوش بگيرين! بدترين راه ايجاد نفرت در يك آدم لمسي اينه كه روي اون دست بلند كنيد! يادتون باشه يك آدم لمسي با بدنش صحبت مي كنه و با بدنش دريافت مي كنه. گوش و چشم اون هرگز به اندازه ي بدنش نمي بينه و نمي شنوه! اول دستش رو بگيريد بعد باهاش صحبت كنيد! اونها آدم هاي پر احساسي هستند و دوست دارند هر چيزي رو كه دوست دارند، در آغوششون بفشارند! و اما قوانين ارتباطات: قانون اول _ در ارتباطات نبايد از خود گذشتگي كنيم! وقتي ما از خودمان مي گذريم، ناخودآگاه ما ، براي ما ايجاد توقع مي كنه.ما با خودمون مي گيم امروز من مي گذرم و اصطلاحا" وا مي دهم تا فردا اون بگذرد و وا بدهد! اين جاست كه بعد از مدتي ضمير نا خود آگاه ما بعد از چند بار از خود گذشتگي مي گه: پس من چي ؟ كي نوبت منه؟ و اين جا ديگه فاتحه ي ارتباط خونده است! بعضي ها فكر مي كنند كارهاي ذهني يعني گذشتن كامل از خود! ابدا"! بله، درسته! شما هر چي ببخشيد، دريافت مي كنيد، اما موقع بخشيدن تصميم بگيريد بي قيد و شرط ببخشيد نه اينكه هر بخششي در شما ايجاد يك طلبكاري نهفته بكنه. قانون دوم _در ارتباطات هميشه ديوار شيشه اي بين خودتان و ديگران را حفظ كنيد.يعني هميشه فكر كنيد يك ديوار شيشه اي بين شما و ديگران است! نه اينقدر نزديك بشيد كه اين ديوار ترك برداره و نه اينقدر دور بشيد كه نشه ارتباط برقرار كرد. متاسفانه بيشتر ما عادت كرديم كه با يك سلام همه ي زندگي خودمون رو براي ديگران شرح مي ديم و بعد كه ارتباط قطع شد، تازه پشيمون مي شيم. قانون سوم _در ارتباطات هميشه ديوار حرمت را حفظ كنيم.عشق يعني احترام.بدون احترام عشقي وجود نداره! اگه ما حرمت ديگران، احساسات و افكار و عقايدشون رو نگه نداريم، كسي هم حرمت ما را نگه نخواهد داشت. يادتون نره دعواي بزرگ از شوخي كوچك شروع ميشه! در ضمن فراموش نكنيم كه، يكدفعه جوگير نشيم! اگر دو نفر خط ارتباطشون پر رنگه و دارن با هم شوخي مي كنن، ما اجازه نداريم فكر كنيم كه مي تونيم همون شوخي رو با اون ها انجام بديم! قانون چهارم _ ياد بگيريم ارتباط هايمان را تفكيك كنيم.يعني به قول استادم، به خودمون بگيم با اين دوست قراره فقط تا سر كوچه بروم و با آن يكي تا قله ي قاف! با سومي تا پاي پله هم نخواهم رفت! قانون پنجم _اول خطوط را كمرنگ بكشيم! بله!ارتباطات مثل نقاشيست! اول خطها را كمرنگ بكشيم، اگر مطمئن شديم، درست است، آن ها را پر رنگ كنيم. چون خطوط كمرنگ رو اگر اشتباه باشند، راحت تر از خطوط پر رنگ مي شه پاك كرد. خطوط پر رنگ، حتي اگه پاك بشن، جاي چركشون رو باقي مي گذارن! قانون پنجم _اولين كار در ارتباطات شكستن حوزه ي مقاومت است! ما سعي مي كنيم ، ارتباط را برقرار كنيم و بعد آن را به ديگري منتقل كنيم. اما اين اشتباهه! چون ضمير ناخود آگاه هر انسان، به صورت ذاتي، سدي از مقاومت ايجاد مي كنه. اگه ما متوجه ي اشتباه شخصي بشويم و به او بگوييم "بيا به تو ياد بدهم ، چون داري اشتباه مي كني!" او حتما" مقاومت مي كند و ضمير نا خود آگاهش شروع به لجبازي مي كند. اين ارتباط ، راه دارد.در واقع بايد فراموش نكنيم كه ارتباط ، برخورد دو ضمير نا خود آگاه به هم است نه برخورد فيزيكي دو آدم با هم! پس مهمترين چيز در يك ارتباط، اين است كه حوزه ي مقاومت مخاطب شكسته بشود تا بپذيرد كه با شما ارتباط برقرار كند.قانون مي گويد: راه اين كار همانند سازي است! قانون ششم _ اول همانند سازي انجام مي شود بعد انتقال ارتباط! نه بر عكس! " بندلر" مي گويد: " وقتي نمي تواني كسي را شكل خودت بكني، خودرا مثل او بكن! " انگليسي ها مي گويند: " وقتي در روم هستي، همان كاري را بكن كه رومي ها مي كنند! " به اين مي گويند " همانند سازي". همانند سازي يعني وجه مشركي پيدا كن كه بتواني از آن طريق به دل مخاطبت نفوذ كني! يعني ببينيد، طرف مقابل شما چه چيزي را دوست دارد. مثلا" اگر كسي بخواد با يك فيزيك دان كوانتم ارتباط برقرار كنه، نمي تونه در اولين برخورد از يك مرغداري با اون حرف بزنه و نظرش رو جلب كنه! وقتي كسي از شعر متنفره، نميشه با خوندن شعر ، به اون نزديك شد! يك داستان واقعي _ پسر جواني خيلي دوست داشت كه با چارلز ديكنز آشنا بشه.اين پسر 22 ساله، كه مي دونست ديكنز اهل اين ارتباطات نيست، در رفتار اون دقت كرد وديد كه ديكنز هر روز شش تا هشت صبح در پارك مي دوه! اون يه لباس و كفش شبيه لباس ديكنز خريد و هر روز به فاصله ي صد متر با ديكنز، مي دويد! پنج روز اول ديكنز به اون توجه نمي كرد اما بعد از پنج روز از اون پرسيد: " چرا خودت رو شبيه به من درست كردي؟ " پسر به اون گفت : " چون خيلي دوست دارم مثل شما باشم و با شما دوست بشم!پس تصميم گرفتم كارهايي رو كه شما دوست داريد، انجام بدم! " شايد باور نكنين اما همين قضيه و تلاش پسر، باعث دوستي اونها شد و ديكنز شروع به هم صحبتي با اون پسر كرد! اون پسر بعد ها نويسنده ي مهمي شد! نتيجه : پس اگه ما بريم و از آدم موفقي سوال كنيم كه راه موفقيتش چي بوده، ممكنه با ما ارتباط برقرار نكنه. راهش اينه كه اول شبيه اون بشيم يعني همانند سازي كنيم و بعد انتقال ارتباط ، برقرار مي شه. قانون هفتم _ براي چيزي به نام دوستي بايد وقت بگذاريد و بهايش را هم بدهيد! ممكنه بگيد اصلا" چرا بايد براي يك ارتباط اين همه كار رو بكنم؟چرا بايد زحمت همانند سازي به خودم بدم؟ يادتون نره اين يك انتخابه! پس منتش رو سر طرف مقابلتون نگذاريد! داستان تشنه شناس _ مردي برده اي رو به بهاي گزافي خريدو تو جواب كساني كه مي گفتن چرا اون رو خريده ، گفت كه اون برده تشنه شناسه! همه پرسيدن يعني چي؟ مرد گفت يعني اون تشنه هاي واقعي رو از غير واقعي تشخيص مي ده! به خواست دوستان، مرد يك مهموني بر پا كرد . هيچ آب يا نوشيدني اي در مهموني اون نبود. مهمانان كه تشنه شده بودن به مرد گفتن : پس چرا اين برده ي تو متوجه ي تشنگي ما نمي شه؟ برده گفت " هنوز تشنه نيستين! اين قضيه ادامه پيدا كرد تا اون جا كه يكي از مهمونها طاقتش تموم شد. از جاش بلند شد. شير آب حياط رو باز كرد و دل سيري آب خورد. برده جلو اومد و گفت : " حالا واقعا" تشنه بودين! " اگه حوصله ي وقت گذاشتن براي يك ارتباط رو ندارين ، پس واقعا" تشنه ي اون ارتباط نيستين! قانون هشتم _ در ارتباطات،آنچه را بر خود نمي پسندي، بر ديگران هم نپسند!اگه واقعا" تمايل به ايجاد يه ارتباط درست و پا برجا دارين، آنچه را كه بر خود نمي پسندين بر ديگري هم نپسندين! اگه دوست ندارين، طرف مقابلتون به شما دروغ بگه، پس شما هم دروغ نگين! اگه كسي مدام پشت ديگران حرف مي زنه، نبايد ناراحت بشه كه ديگران پشتش حرف بزنند! چون از هر دست كه بدين، از همون دست، پس مي گيرين.( قانون كارما) هر وقت مشكلي در ارتباط شما با كسي پيش اومد، هر وقت از رفتار كسي دلخور شدين، حتما" فكر كنيد آيا خودتون مشابه اون رو انجام ندادين ؟ هر توقعي كه از طرف مقابلتون داريد، فكر كنيد آيا خودتون در همون شرايط حاضرين اون كار رو انجام بدين؟ قانون نهم _ ياد بگبريم در آدم ها نكات مثبتشان را پيدا كنيم و به آنها بگوييم. اگه ما با ديگران احساس رقابت كنيم، نمي تونيم هرگز از اونها تعريف كنيم.وقتي احساس رقابت با ديگران مي كنيم كه خودمون رو با ديگران مي سنجيم.در حالي كه اين اشتباهه.ما فقط بايد خودمون رو با خودمون مقايسه كنيم چون هر كدوم از ما منحصر به فرديم! پس در ارتباطات وقتي نقطه ي مثبتي از كسي مي بينيم ، بايد حتما" به اون بگيم. يادتون باشه بايد حقيقت مثبت آدمها رو ديد و به اون ها گفت. نه اينكه مثلا" به كسي كه دماغ گنده اي داره الكي بگين كه عاشق دماغ اون هستين! در اون دنبال چيز ديگه اي بگردين! مطمئن باشيد در هر آدمي چيزي زيبا براي ستايش وجود داره! قانون دهم _ يادمان باشد همه ي آدم ها مثل ما ضمير نا خود آگاه و خاطرات و ... دارند. وقتي به بانك مي ريد و مي بينيد كارمند بانك عصبانيه و كارتون رو درست انجام نمي ده، اول با خودتون فكر كنيد كه شما هم گاهي پيش مي آد كه عصباني هستيد و حوصله ي كسي رو نداريد! اين جوري حد توقعتون در هر ارتباط ، پايين مي آد و در جاي درستش قرار مي گيره. و اما شعار ما در ارتباطات اينه : " از ما به ديگران ، خيرو آرامش برسد، چه اين ارتباط باقي بماند و چه باقي نماند! ( اين همون عشق بي قيد و شرطه! يعني بخشيدن براي عشق بخشيدن! نه براي دريافت كردن! و اين بالاترين درجه ي ارتباطه! ) ميدونم كه پست اين دفعه طولاني شد، اما به اين خاطربود كه مي خواستم مبحث ارتباط و قوانينش رو به صورت خلاصه، در يك جلسه عنوان كنم. زود زود با يه درس جالب ديگه مي بينمتون. خدايا! به ما كمك كن تا از ما به همگان ، تنها خير و آرامش برسد! آمين! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:58 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام سلام سلام و هزاران سلام و بركت و توانگري براي همه ي شما. با جلسه ي بيست و چهارم از كلاس جادوگري ، همراهتون هستم با ادامه ي قوانين سيستم آرزوها. قبلش از همه ي دوستان خوبي كه برام نظر يا آف گذاشته بودن، تشكر مي كنم. خوب، بريم سراغ بقيه ي قوانين... قانون 27 _ ورود به راه سحرآميز و جادويي "شهود ". الهام كه هدايتي الهي است، مهمترين موهبت زندگي ماست.ما در مسايل مختلف زندگيمان،در بيشتر مواقع سعي مي كنيم با ذهن استدلالي (عقل) ، جواب مسايل را پيدا كنيم. شخص عادي تقريبا" همه چيز را محال مي انگارد. مثلا" عقل مي گويد: "اگر من فقط ماهي سيصد هزار تومن ، در آمد دارم، پس امكان ندارد تا سه ماه ديگر بتوانم صاحب خانه اي بشوم كه صد ميليون تومان قيمت آن است! بنابراين بيفايده است كه فكر كنم مي توانم با سيستم آرزوها آن را به دست بياورم! " در حالي كه در قانون معنويت، فقط زمان حال وجود دارد و بس! اين كاميابي و فراواني ، بر اساس ميزان درآمد ما به دست نمي آيد بلكه بر اساس مقام ذهني و باورهاي ما به وجود مي آيد. دو راهي عقل و شهود:ما مدام در مسايل مختلف زندگي ، خود را بر سر دوراهي مي بينيم. سر يك راه عقل ما ايستاده با چرتكه اي در دست . او مدام دارايي ها و امكانات ما و ميزان رسيدن ما به آرزوهايمان را بررسي مي كند و معمولا" هم ، به جواب مناسبي نمي رسد! اما سر راه دوم ، "شهود " يعني نداي قلبي ما ايستاده است.نداي قلبي يعني عمل كردن به قانون معنويت. و قانون معنويت به ما مي گويد كه فقط بايد آرزويمان را طبق قانون هاي سيستم آرزوها ، از خداوند بخواهيم و چگونگي برآورده شدن آن ربطي به ما ندارد. وقتي تصميم مي گيريم كه از راه معنويت به آرزويمان برسيم، بايد دنبال نداي قلبيمان حركت كنيم، زيرا شهود، راهي است كه خداوند براي رسيدن به آرزو سر راهمان قرار داده است! ( لطفا" به قانون 10 سيستم آرزوها مراجعه كنيد. من در اون جا مثالي از خودم درباره ي پيروي از شهود، نوشته ام. ) كتاب مقدس ، شهود را " آوازي ملايم و آهسته " مي خواند. در كتاب مقدس آمده : "اما معلمانت، ديگر بار مخفي نخواهند شد. بلكه چشمانت معلمان تو را خواهد ديد. و گوشهايت، سخني را از عقب تو خواهد شنيد كه مي گويد راه اين است. در آن سلوك بنما." خير و صلاحي كه خداوند برايتان در نظر گرفته است ، در همان راهي است كه نداي قلبتان شما را به آن مي خواند. حتي اگر عقلتان راه ديگري را پيش پايتان مي گذارد، به آن گوش ندهيد. به شهودتان ايمان داشته باشيد. هر جا در تصميم گيري دچار مشكل شديد ، مدام تكرار كنيد : " خدايا! مرا با هدايت و شهودي روشن و واضح، هدايت بفرما. تمرين _ به ليست آرزوهايتان رجوع كنيد. ببينيد در مورد آرزويتان ، انجام چه كاري به دلتان افتاده بود! اين همان شهود است! بي مهابا از شهودتان پيروي كنيد حتي اگر عقلتان آن را نمي پذيرد! قانون 28 _از هيچ وضعيتي ناراحت نباشيد تا وزن و سنگيني خودش را از دست بدهد. وقتي به انديشه هاي منفي توجه مي كنيم، به آنها پروبال مي دهيم.بي اعتنا به ظاهر امور، جوري وانمود كنيد كه انگار همه چيز دارد به نحوي جادويي مطابق ميل شما پيش مي رود!همه ي انديشه هاي مربوط به ترس، شكست، نفرت، و بدخواهي مانند علف هاي هرز يك باغ هستند كه باغبان آنها را نكاشته و نمي خواهد. مدام تكرار كنيد : " هر نهالي كه پدر آسماني من نكاشته، كنده مي شود! " يك ضرب المثل چيني مي گويد : " آدم عاقل دوخت و دوز لباسش را به يك خياط ماهر مي سپارد. " پس شما هم با باور اينكه طرح الهي زندگيتان را به دست طراح الهي مي سپريد، خود را در شرايط عالي ببينيد! در اوضاع نا بسامان كه همه چيز خلاف ميلتان است، به همه بگوييد كه همه چيز عاليست و دارد خوب پيش مي رود! آن وقت، معجزات خياط اصلي، از راه مي رسند! فراموش نكنيد در كتاب مقدس آمده كه : " آنكه از بخت خود ، گلايه كند، به ملكوت نعمت در نمي آيد!" قانون 29 _ايمان كامل به بار مي نشيند نه ايمان نصفه! من در باره ي سپردن بار به خداوند و توكل به خدا ، زياد صحبت كرده ام. اينجا مي خوام به اون دسته از دوستاني پاسخ بدهم كه مدام از من سوال مي كنندكه چرا گاهي وضعيت ما از كساني كه قوانين ذهني را قبول ندارند، بدترمي شود! مي دونين چرا؟ چون ايمان نصفه، نتيجه ي وارونه مي دهد! ايمان نصفه يعني چه؟ يعني گاهي كساني كه دنبال قوانين معنويت هستند، مي بينند به نسبت زماني كه به قوانين ذهني پايبند نبودند،آرزوهايشان دور تر و دورتر مي شود! معمولا" اين براي خيلي از دوستان من و حتي گاهي براي خود من هم پيش آمده! كه تمرينات ذهني را انجام مي دهيم اما ته دلمان يك راه فرار هم مي گذاريم كه اگر به نتيجه نرسيديم، خيالمان راحت باشد، كه يك راهي باقي مانده است! اين يعني ايمان نصفه!و ايمان نصفه چون در اعماقش ، ترس از انجام نشدن آرزو را به همراه دارد، انرژي منفي زيادي را به همراه دارد و قطعا" راه را به برآورده شدن آرزوهايمان مي بندد. مثال _كشيشي براي بازديد از يك دير به فرانسه رفته بود.هر روز راهبه ها،كودكان زيادي را اطعام مي كردند.اما آن روز بدون آذوقه مانده بودند. يكي از راهبه ها با نا اميدي به كشيش گفت كه غذايي ندارند و بچه ها بايد گرسنه بمانند. راهبه گفت كه جز يك سكه ي نقره كه آن را براي مبادا نگه داشته اند، پول ديگري در بساط ندارند. كشيش سكه را از او گرفت و آن را از پنجره بيرون انداخت و گفت : " اكنون تنها به خدا توكل كن! منتها با ايماني كامل! " هنوز جمله ي كشيش تمام نشده بود كه مردم با غذا و هدايا از راه رسيدند! به قول اسكاول شين ، اين به اون معنا نيست، كه همه ي داروندار خودتون رو دور بندازيد. منتها به اونها متكي نباشيد.به خزانه ي غيبي كه خداست، تكيه كنيد و اين جمله از انجيل را فراموش نكنيد : "... زيرا خداوند طلاي ما و نقره ي ما و گنج ما خواهد بود! " تمرين _ به آرزويي كه هر كار مي كنيد، برآورده نمي شه، خوب فكر كنيد. نكنه شما هم سكه ي كوچك نقره اي را براي روز مبادا كنار گذاشته باشيد و همون مانع ايمان كامل شما و باعث برآورده نشدن آرزوتون شده باشه! قانون 30 _پيدا كردن جوهر واقعي آرزو! من در يكي از پست هام به نام " پاسخ به دوستان وبلاگي " درباره ي اينكه چه طوري در زمان آلفا در باره ي آرزو هامون تجسم خلاق داشته باشيم، صحبت كردم. حالا مي خوام يكي از مهمترين قوانين سيستم آرزوها رو بگم. مشخص كردن جوهر اصلي هدف در برآورده شدن يك آرزو نقش حياتي داره. جوهر اصلي هدف يعني علت اصلي اي كه ما در اعماق وجودمون يك آرزو رو طلب مي كنيم. نيت واقعي ما و احساسي كه از رسيدن به اون آرزو به ما دست مي ده، جوهر هدف نام داره. مثال _ مثلا" اگه ما در ذهنمون هدف و آرزومون رو با جزئيات كامل ، مشخص كرديم ، مثلا" گفتيم خانه اي مي خواهيم كه در خيابان فرشته ي تهران باشد با فلان قدر متراژ،چهار خوابه، با حياط پر گل ، استخر، و... و توي خانه هم جزئيات دقيق رنگ ديوار، شكل پرده ها، و....را مشخص كرديم، و خواستيم در لحظات آلفا آن را تجسم خلاق كنيم و در حباب صورتي قرار بدهيم، ( به پست ذكر شده رجوع كنيد )اول بايد از خودمان بپرسيم : " توي اين خانه چه كار مي خواهم بكنم؟ " پاسخ به اين سوال ، جوهر اصلي آرزوي ما را معلوم مي كند. مثلا" من يك خونه ي بزرگ مي خوام ، بايد جوهر هدفم رو بدونم كه آيا مي خواهم در آن به ديگران فخر فروشي كنم؟ آيا مي خواهم در آن ، با آرامش زندگي كنم؟ آيا مي خواهم در آن عروسي بگيرم ؟ آيا مي خواهم در آن مديتيشن كنم؟ و... نكته ي مهم _ اگر جوهر هدفتان را مشخص نكرده باشيد، بعد از برآورده شدن آن آرزو، بدترين جوهر هاي هدف ، عينيت پيدا مي كنند! يعني به قول استادم، خانم جهان، ممكن است ماشيني را كه مي خواهيد، به دست بياوريد، اما ماشين دزدي از آب در بيايد، يا به محض خريد آن تصادف كنيد ، يا براي عزاداري از آن استفاده بشود و... نكته ي مهم _اشتباه بيشتر ما اينه كه فكر مي كنيم جوهر هدف بايد چيزي ايده آل و عالي باشد. در حالي كه اگر جوهر هدف واقعي و همان چيزي كه در ته وجود ماست، نباشد، هرگز سيستم آرزوها نمي تواند آن را به شكلي كه ما مي خواهيم ، بسازد. استاد من مي گفت اگر در ته وجودتان ميل داريد در خانه ي جديدتان، به ديگران فخر بفروشيد، جوهر هدف شما فخر فروشي است! پس الكي خودتان را اينگونه گول نزنيد كه من مي خواهم در خانه ي جديدم از فقرا پذيرايي كنم! بنابراين هنگام تجسم خلاقتان ، خود را در جوهر هدفتان تجسم كنيد، يعني در حال فخر فروشي به ديگران! چون اين فكر براي شما سرشار از انرژي هاي نهفته است! نكته ي مهم _ مورد مهمي كه در بالا گفتم، هيچ منافاتي با قوانين ذهني ندارد. ما يك من ايده آل در درونمون داريم كه دوست داره، بهترين انگيزه رو از داشتن و برآورده شدن يك آرزو، داشته باشه! اما من ايده آل ، در درون ما، هنوز به مرحله ي واقعي شدن، در نيومده! من واقعي ، مي تونه همون من باشه كه خونه رو براي فخر فروشي مي خواد! در تجسم خلاق، من واقعي آرزو رو به تحقق نزديك مي كنه نه من ايده آل! نكته ي مهم _ نگران نباشيد! احساس گناه نكنيد! موقع تجسم خلاق، جوهر اصلي آرزوتون رو مجسم كنيد. فراموش نكنيد هميشه واقعي بودن بهتر و ارزشمند تر از ايده آل بودن دروغينه! بگذاريد با خودتون رو راست باشيد اون وقت به تدريج اون من ايده آل كه مي خواد از اون خونه در جهات خير هم استفاده كنه، واقعي ميشه! ( البته فراموش نكنيد مطابق قانون كارماها اجازه نداريد در جهت ضرر ديگران چيزي رو تجسم كنيد! ) بنابر اين هر جوهر هدفي اگر باعث ضرر براي ديگران نباشد،شر نيست.پس با آنچه ته دلمان است، صادق باشيم. خوب! تا اينجا ما سي قانون از قوانين سيستم آرزوها رو با هم مرور كرديم. هنوز قوانين زيادي مونده، اما من ازتون اجازه مي خوام كه براي تنوع مطالب كلاس جادوگري، چند جلسه به مباحث ديگه بپردازيم، بعد دوباره به سراغ باقي قوانين اين سيستم مي ريم. قول مي دم كه مطالب خيلي خوبي در جلسات بعد خواهم داشت و خيلي زود هم آپ مي كنم. پس خيلي زود دوباره مي بينمتون. و اما شعار جادوگري اين جلسه : خدايا! اميدم به مكاشفه و الهام است! از طريق شهودم ، توانگري فراوان را روزيم كن! آمين! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:24 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...
|
|
RSS
|