تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

سلام و صد سلام به همه ي جادوگرهاي عزيزم! میدونم که تازه یه روز از آپ قبلیم گذشته و خیلی از دوستهام نتونستن بیان کلاس قبلی رو بخوننُ. اما چون فردا  يه سفر در پيش دارم زود آپ كردم. ممكنه سفرم يه كم طولاني بشه مثلا" دو سه هفته اما من همه ي سعيم رو مي كنم هر سه چهار روز يه بار از كافي نت هم كه شده آپ كنم! ( پس اگه پست قبلی رو نخوندین یادتون باشه حتما" بخونین.ممنون)

 

امروز مي خوام بگم خوشبختي چيه؟!

قانون هاي ذهني مي گن خوشبختي يعني رضايت.مهم نيست چي داشته باشي يا چقدر، مهم اينه كه از هموني كه داري راضي هستي يا نه؟!چون يه وقتهايي آدم خيلي چيزها داره اما باز هم احساس خوشبختي نداره! و بر عكسش...پس يه قانون وجود داره، كه مي گه:

                                       

                                  ميزان خوشبختي = ميزان رضايت

 

حالا اين سوال مهم پيش مي ياد كه چه طوري ميشه در كل زندگي احساس رضايت كرد؟

زندگي مجموعه اي از لحظه هاست! چون پشت اين لحظه، لحظه ي بعديه و پشت اون لحظه ي بعدي و بعدي و ...پس، اگه مي خواي در كليت بزرگ زندگي راضي باشي اول بايد تمرين كني تا در لحظه راضي باشي.استادم خانم جهان حرف جالبي مي زد. اون مي گفت:

 

 " اگه كسي تصميم بگيره فقط توي  لحظه ي اكنون راضي باشه، بعد ، به لحظه ي بعدي ، كه رسيد ، باز در لحظه ي اكنون راضي باشه و بعد به لحظه ي بعدي كه رسيد باز  ......مي دوني چي مي شه؟

اون فقط براي راضي و شاد بودن در يك لحظه تلاش كرده ، اما يك دفعه مي بينه پنج ساله كه راضي و خشنوده! اگه كسي از لحظه ي اكنونش نا راضي باشه، بعد ، از لحظه ي بعد هم نا راضي باشه ، بعد... يكهو به خودش مي ياد و مي بينه پنجاه سالشه و همه ي اين پنجاه سال رو نا راضي بوده! "

 

به همين دليل دانشمندان ذهني به لحظه ي اكنون مي گن:   لحظه ي ابدي اكنون.

 

شرط رضايت اينه كه در لحظه ي ابدي اكنون راضي و شاد باشي.

 

 

 

اصلا" مهم نيست داري در لحظه ي اكنون چي كار مي كني، فقط تصميم بگير مراقبه كني كه از هر كاري كه داري در لحظه انجام ميدي احساس رضايت و شادي كني.  به اين كار مي گن مراقبه ي لحظه ي ابدي اكنون .اين كار ، اتفاقا" بر خلاف تصور، كار خيلي راحتي نيست. دانشمندان ذهني معتقدند در هر عمل و كاري كه انجام ميشه يه مقداري انرژي نهفته است و ما فقط در صورتي كه روي اون كار مراقبه داشته باشيم ميتونيم اون انرژي رو دريافت كنيم.

ببينين، مثلا" من از صبح شروع مي كنم. از خواب بيدار مي شيم، مي ريم مسواك مي زنيم و در همون حال به صد تا چيز فكر مي كنيم غير از مسواك زدن. بعد مي ريم صبحونه مي خوريم در حالي كه فكرمون هزار جاي ديگه است غير از صبحانه خوردن.بعد... در واقع هر كاري كه داريم انجام مي ديم به همه چيز فكر مي كنيم غير از همون كار. اين باعث مي شه انرژي پنهان كارها رو دريافت كه نمي كنيم، هيچ! كلي هم انرژي ذخيره شده مان را الكي خرج مي كنيم!

 شايد از مراسم چاي در چين يا ژاپن شنيده باشين . اون در واقع يه جور مراقبه در لحظه ي ابدي اكنونه.

                             

                 تمرين هايي براي درك و لذت بردن در لحظه ي ابدي اكنون:

 

تمرين 1 : براي خودتون يه استكان چاي بريزين.با دقت سعي كنيد فقط به كاري كه دارين مي كنين ، فكر كنين. بعد در يه جاي آروم بنشينيد و با آرامش چاي رو ميل كنيد.به اين فكر كنيد كه با هر جرعه ي چاي، همه ي انرژي موجود در آن را دريافت مي كنيد و لذت مي بريد. به لحظه لحظه ي خوردن چاي دقت كنيد.( اگه فكر ديگه اي اومد توي ذهنتون، خودتون رو شماتت نكنيد.فقط آروم سعي كنيد دوباره به خوردن چاي برگرديد.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشكر كنيد.

 

تمرين 2: مراقبه كنيد در زمان مسواك زدن فقط به مسواك زدنتون فكر كنين. سعي كنيد از اين كار لذت ببريد.

 

تمرين 3:مراقبه كنيد زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فكر كنيد.مجسم كنيد با هر لقمه، انرژي موجود در غذا به همه ي سلول هاي بدنتون ميرسه.از هر لقمه ي اون لذت ببريد.

 

 نكته: غذايي كه با مراقبه خورده ميشه هرگز باعث چاقي هاي موضعي نميشه.(در واقع وقتي ما غذا مي خوريم در حالي كه به صد چيز غير از خوردن غذا فكر مي كنيم، باعث انباشته شدن اون در جاهاي نامناسب مي شيم. بر عكسش هم صادقه.يعني كساني كه هر چيزي كه مي خورن، چاق نمي شن، اگه روي غذا خوردن آگاهانه، مراقبه كنن، همه ي انرژي موجود در غذا رو دريافت مي كنن.حتي مي تونين مجسم كنين كه دوست دارين غذا در چه قسمتي از بدن شما باعث چاقي بشه! وقتي دارين غذا مي خورين توي دلتون با لقمه هاتون حرف بزنيد! از لقمه ي نون و پنير صبحتون بخواهيد كه همه ي نيروش رو به شما انتقال بده.( نخندين! جدي مي گم! اين يكي از مراقبه هاي هندوهاست!)

 

تمرين 4:اين تمرين براي سيگاري هاست.اگه روي كشيدن هر سيگار مراقبه كنيد، خيلي زودتر ارضا مي شيدو به تدريج تعداد سيگارهاتون كم و كمتر مي شه.

 

به تدريج خودتون رو عادت بديد كه هر كاري كه دارين انجام مي دين، فقط به اون فكر كنيد و تصور كنيد با اين كار همه ي انرژي نهفته در اون كار رو دارين دريافت مي كنين. خيلي سخته، اما شدنيه! شايد باورتون نشه اما به تدريج حتي از كارهايي كه دوست نداشتيد، به شدت لذت مي بريد. اين قانون رو به ياد بسپرين:  بر هر چيز كه تمركز كنيم، انرژي اون رو دريافت مي كنيم. (در بعضي از مكاتب هندي حتي بر گريه كردن و اندوه هم مراقبه مي كنند و معتقدند از اون هم ميشه انرژي دريافت كرد اما چون اين بحث ديگه ايه و بايد فرق بين ايجاد ماند با دريافت انرژي از اندوه رو بدونيم خواهش مي كنم فعلا" در اين مورد اقدامي نكنيد!)

يك حكايت:

خوب مي خوام يه حكايت از يه گورو ي ( استاد بزرگ) هندي بگم كه توي يه كتاب خوندم. اون با مريدانش دسته جمعي با هم ، در جايي بيرون شهر، زندگي مي كردند. همه ي مريد هاي اون موظف بودند سالها پيش اون زندگي كنند و آموزش ببينند. يك روز يه نفر به اون استاد مراجعه مي كنه و مي گه شما چه طوري به اين قدرت رسيدين كه مي تونين با نگاه ديگران رو شفا بدين؟ وقتي من مريد شما بشم، در طي اين همه سال كه بايد پيش شما بمونم، چه تمرين هايي انجام ميديم ؟در طول روز چه كار مي كنيم؟

 استاد مي گه: ما صبح ورزش مي كنيم. بعد صبحانه مي خوريم. بعدكار مي كنيم تا ناهار. بعد ناهار مي خوريم. كمي استراحت مي كنيم ، باز كار مي كنيم و شب مي خوابيم!

اون شاگرد عصباني ميشه و ميگه امكان نداره! ما همه ي اين كارها رو انجام مي ديم اما قدرت شما رو نداريم. استاد مي گه: هرگز شما مثل ما اين كارها رو انجام نميديد. شما صبحانه مي خوريد، كار مي كنيد، تفريح مي كنيد، در حالي كه به چيز ديگه اي دارين فكر مي كنين، اما ما وقتي صبحانه مي خوريم فقط به خوردن اون فكر مي كنيم! وقتي كار مي كنيم فقط به اون كار فكر مي كنيم. وقتي.....

بنابراين شما هيچ انرژي اي دريافت نمي كنيد! اما ما همه ي انرژي هاي موجود در طبيعت رو دريافت مي كنيم و با بخشيدن فقط مقداري از اون به بيمارها، باعث شفاي اون ها ميشيم!

 

خوب و حالا تمرين آخر:

يك بار ديگه اين پست رو بخون و تصميم بگير همه ي انرژي موجود در كلمات اون رو دريافت كني. لبخند بر لب داشته باش.حالا آماده باش تا در لحظه ي ابدي اكنون ، شاد و راضي باشي. از همين حالا شروع كن! چون

                        امروز اولين روز از روز هاي باقيمانده ي عمر توست!

 

 

پروردگارا! كمكمان كن تا تو را در لحظه ي ابدي اكنون ، بيابيم!  آمين!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 22:57  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام سلام سلام سلام سلام! آره! همونطور كه جادوگر 14 بهتون خبر داده بود، من عمل ليزيك چشم داشتم و هنوز هم خوب خوب نمي بينم . ممنونم از همه ي نظرات و آف هاي مهربونتون! نمي دونين چقدر دلم واستون غنج مي رفت وقتي جادوگر14 آف هاتون رو برام مي خوند! همين اول كلاس يه خاطره از روز عملم بگم؟خوب مي گم ! چون بي ربط به كلاسمونم نيست.

 من روز عمل اصلا" شرايط جسمي و روحي خوبي نداشتم. از اون روزهايي بود كه نيمه ي تاريك وجودم زده بود بيرون و حسابي بي حوصله، تنها، و غمگين بودم. از يه مريضي ديگه درد داشتم _ يه درد شديد كه كلافه ام كرده بود _نمي دونستم چي كار كنم. شب قبل از عمل نشستم تا دم دماي صبح وبلاگم رو آپ كرم چون مي دونستم بعد از عمل چند روز نمي تونم بيام. بعد دو ساعت خوابيدم و وقتي بيدار شدم به خودم گفتم اتفاقا" امروز كه همه چي قاطي پاطي شده، زمان عمل كردن به اين تمريناته! شديدا" نياز به حمايت شدن داشتم و احساس مي كردم روحيه ام مثل شيشه شكننده شده! در نتيجه با خودم گفتم اگه امروز نياز به حمايت و عشق دارم پس بايد به ديگران حمايت و عشق هديه بدم. يه بسم الله گفتم و شروع كردم.

با وجود دردي كه از يه بيماري ديگه داشتم به دوستها و اطرافيانم خبر دادم كه خيلي خوبم و سعي كردم شادمانشون كنم.همه ي كساني رو كه مي خواستن برن توي اتاق عمل، با قدرت كلام آروم مي كردم و هر كس از اتاق عمل مي اومد بيرون آب ميوه اش رو براش مي گرفتم كه راحت بخوره و براشون شنل مي گرفتم تا بكشن روشون و سرما نخورن. هر كسي كه آروم تر مي شد، انگار من هم آروم تر مي شدم! نوبت خودم كه شد همه ي نفس هايي رو كه توي پست قبل براتون گفتم رو انجام دادم و وقتي رفتم تو اتاق عمل اينقدر به خودم تلقين كرده بودم كه عضلات چشمم كاملا" در اختيار من هستند، دكتر خيلي راحت تونست كارش رو انجام بده. وقتي دكتر به من گفت كه با رفتن بي حسي درد خواهم داشت، من محكم ته دلم گفتم: هرگز! من با رفتن بي حسي، لحظه به لحظه بهتر ميشم! چون من مشكل حساسيت به نور دارم ، دفعه ي قبل كه عمل چشم داشتم، نور تا مدتها اذيتم مي كرد.اين بار هم دكترم گفت كه اين مسئله را باز هم خواهم داشت. اما مندر حين تنفس هايي كه ايجاد آلفا مي كرد ، به خودم گفتم ايندفعه اصلا" اين طوري نمي شه. و واقعا" همه ي اين تلقينات اثر مستقيم روي خودم داشت . اين دفعه حساسيتم به نور خيلي زود از بين رفت اينقدر كه دكترم هم تعجب كرد ! و من باز به اعجاز نيروي ذهن ايمان آوردم.

 خوب، ببخشيد، همه ي اين ها رو براي اين بهتون گفتم كه يادتون بندازم براي انجام اين تمرينات ،احتياج به شرايط مناسب نيست، بلكه اتفاقا" در شرايط نا مناسب بايد بيشتر به اين تمرين ها پرداخت! خوب! حالا بريم سر درس خودمون...

 

يادتونه كه با هم ياد گرفتيم كه هر كلام و فكري را كه ما با تكرار و تلقين به باور تبديل كنيم ، بچه غول يعني ضمير ناخود آگاهمون اون رو مي سازه؟ خوب ، حالا مي خوام بگم كه براي خلق و ساخته شدن باورهاي ما ، همه ي كائنات در خدمت بچه غول هستند! اصلا" مي دوني وقتي خداوند در قران فرموده:

و سخرنا لكم السماوات والارض...منظور همين بوده كه آسمانها و زمين در خدمت بشر هستند چون اون خليفه و جانشين خداوند در روي زمينه! به نظرتون ميشه آدم جانشين كسي باشه اما هيچ چيزي از قدرت اون ، به ارث نبرده باشه؟!  پس ما چون خليفه هاي خدا هستيم از قدرت خلق كردن برخورداريم و خداوند به آسمانها و زمين و هرچه در آنست (كائنات) دستور داده تا آنچه را كه مي خواهيم(يعني آنچه را كه با تكرار و تلقين به باور تبديل مي كنيم) براي ما خلق كنند.به اين مي گن قانون كائنات.

 

قانون اول كائنات: كائنات موظف به فرمانبرداري از باورهاي ما هستند.

 

قانون دوم كائنات: به محض اين كه اعلام آمادگي كنيم از كائنات كمك و پاداش مي رسد.

 

خوب، چه طوري به كائنات اعلام امادگي كنيم كه چي مي خوايم؟

ما با باورمان از هر چيز، به كائنات، اعلام آمادگي مي كنيم.

 

خوب، چه طوري كائنات مي پذيرن كه ما چيزي رو باور كرديم؟

ما كلام و فكرمون رو با تكرار و تلقين به باور تبديل مي كنيم. در واقع چيز هايي كه ما روي اون ها تمركز مي كنيم، و مدام روشون تاكيد مي كنيم ، به باور تبديل ميشن. كائنات عين بچه غول مي مونن! اونها كاري به خير و صلاح ما ندارن! فقط نگاه مي كنن ما چه چيزي رو باور كرديم، بعد خلقش مي كنن. اگه روي شكست ، و مريضي تمركز كرده باشيم، اون رو مي سازن. اگه روي ثروت و شادي تمركز كرده باشيم اون رو مي سازن!

 

يه نكته ي جالب براي رسيدن به وزن ايده ال:

ديدين كساني كه مدام نگرانن كه چاق نشن ، مدام چاق تر ميشن! اين به خاطر اينه كه اونها روي چاقيشون تمر كز كردن! هي ميرن جلوي آينه و از خودشون مي پرسن: چاق تر شدم يا نشدم؟! به همين دليل هر چي رژيم مي گيرن، باز چاق تر ميشن! مهم ترين كار براي اون هايي كه مي خوان لاغر بشن اينه كه بدونن، هيچ رژيمي موثر نيست مگه اول اونها به باور درست برسن! چه طوري به اين باور برسن؟  توي پست هاي قبل هم بهش اشاره كردم،

 

   به چيزي كه مي خواهيد باشيد تمركز كنيد نه چيزي كه نمي خواهيد باشيد.

 

به عنوان مثال اگه كسي 80 كيلو وزنشه و دلش مي خواد 50 كيلو باشه، نبايد هي بره جلوي آينه و هي با خودش فكر كنه كه لاغر تر شده يا چاق تر! چون تاكيد بر اضافه وزن باعث خلق اضافه وزن ميشه! ( شايد شنيده باشين بعضي از چاق ها مي گن، ما با نفس كشيدن هم چاق مي شيم! اين ها جزو اين دسته هستن ! )براي رسيدن به وزن 50 كيلو اين آدم ها بايد وقتي ميرن جلوي آينه مدام خدا رو شكر كنن كه دارن لحظه به لحظه به وزن 50 كيلو نزديك ميشن! و بعد خودشون رو در لحظات ايجاد آلفا، به صورت يه آدم 50كيلويي شاد وسالم مجسم كنن! براي اين كه باور كنين اين كار شدنيه اعتراف مي كنم كه چند سال قبل من با همين روش 8 كيلو به وزن خودم اضافه كردم. اون هم زماني كه با هيچ روشي چاق نمي شدم.پس واقعا" شدنيه! اگه بيش از حد غذا مي خورين مي تونين خودتون رو در حالي مجسم كنين كه به ميزان كافي غذا مي خورين ! اگه چربي اضافه مثلا" در شكم دارين، بايد جلوي آينه شكمتون رو بدين تو و مجسم كنين شكم كوچكي دارين و خدا رو به خاطرش شكر كنين! به محض اين كه بتونين فكر و كلامتون رو به باور تبديل كنين، همه چيز خود به خود درست ميشه! (تصوير سازي ذهني قبل از خواب رو هم فراموش نكنين!)

 

خوب! شما در مورد هر مسئله اي بايد اول اون رو در ذهنتون بپذيريد ، تا در واقعيت انجام بشه و بعد با تاكيد و تكرار و تلقين ، اون رو خلقش كنين! فراموش نكنين هر چيزي كه روش تمركز كنين، خلق ميشه! حالا مي خوام يه نكته ي جالب ديني بگم كه تائيد همين حرف هاست. شنيدين در دين اسلام گفته شده : خداوند، نعمتي رو نمي گيره مگر اين كه ناسپاسي اون رو بكنيد! و مدام در اديان مختلف گفته شده خداوند را براي نعمت هايش سپاس بگوئيد. اين ها مصداق همون شعريه كه مي گه:

 شكر نعمت، نعمتت افزون كند    ناسپاسي از كفت بيرون كند!

 

مي دونين اين يعني همين قانون تاكيد! ناسپاسي يعني تاكيد بر نداشتن و سپاس يعني تاكيد بر داشتن!

 

اگه بر ، داشتن نعمت ها تاكيد كنين، باعث زياد شدن اون ها مي شين و اگه بر،  نداشتن نعمتها تاكيد كنيد باعث زياد شدن نداشته ها!

 

اين يه قانون اجتناب ناپذيره كه جزو قوانين مهم ذهني به حساب مي ياد. حالا مي خوام به شما و قبل از اون به خودم بگم وقتي قراره از نداشته هامون حرف بزنيم، چقدر راحت مي تونيم ساعت ها و ساعتها نعمت هايي رو كه فكر مي كنيم نداريم رو بشمريم! نه؟! اما اگه بخوايم نعمت هايي رو كه داريم بشمريم، سريع حرف كم مياريم! مي گي نه؟! امتحان كن!

 و يه سوال مهم: اون قدري كه واسه نداشته هامون غصه مي خوريم، براي داشته هامون شادي مي كنيم؟!

 

تمرين سپاس گذاري:

 يه فضاي دوست داشتني براي خودت فراهم كن. يادت باشه قراره يه كار خيلي مهم انجام بدي پس تصور كن يه ضيافت دو نفره بين تو و خداست كه داره مي ياد مهموني پيشت تا ببينه چي مي خواي كه بهت بده! اگه شمع و عود دوست داري ، براي خودت روشن كن.اگه موسيقي دوست داري، يه موسيقي ملايم واسه ي خودت بگذار.زنگ تلفنت رو هم خاموش كن! آخه هم مهمون عزيزي داري و هم خودت آدم مهمي هستي كه اين ضيافت رو به پا كردي!   اول چند تا نفس عميق بكش.( مي توني از نفس هايي كه توي پست قبل گفتم استفاده كني) .بعد شروع كن توي دفتر مراقبه ات (يا حتي روي چند ورق آچار) بنويس چه چيزهايي داري كه به خاطرشون از خداوند سپاسگذاري.لطفا" از اعضاي بدنت شروع كن. بعد به لوازم شخصيت، مثل كتابها، نوارها، كفش و لباسها و همه ي اون چيز هاي اطرافت نگاه كن، بعد به افراد خانواده ات و دوستهات، كارت، تحصيلت و... همه رو بنويس و به خاطرش از خدا سپاس گذاري كن. و در انتها بنويس خدايا از تو ممنونم كه طبق وعده اي كه دادي ، اكنون از راه هاي عالي ، هزاران برابر بر نعمت هايم مي افزايي.اكنون براي دريافت موهبت هاي تو ، آماده ام.بعدش برو آماده ي دريافت شادماني هاي بزرگ شو ! يادت نره هر روز به اين نوشته ها مراجعه كني و سعي كني چند مورد بهشون اضافه كني. فقط يادت باشه وقتي اعضاي بدنت رو مي نويسي حتما" ستون فقرات و چاكرا ها را هم بنويس.( بعدا" با هم كلي در باره ي چاكراها مي خونيم. باشه؟)

 به عنوان حسن ختام چند جمله از جاهاي مختلف سپاس خودم رو براتون مي نويسم كه بدونين چه طوري اين ها رو بنويسين، البته لابلاش خيلي چيز ها بوده كه خودتون مي تونين بر همين اساس بهش اضافه كنين. من چند تا نمونه رو نوشتم تا ببينين كه بايد به همه ي جزئيات اشاره كنين حتي چيزهاي خيلي كوچيك.

 

سلام به مهمون عزيزم، خدا!

 

خدايا ازت سپاسگذارم به خاطرانگشتهاي پام كه سالمند.

...

خدايا ازت سپا سگذارم به خاطر ستون فقراتم كه سالمه و چاكراهاي بدنم كه در سلامت كاملند.

...

خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر سلامتي ريه هام.

...

خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر همه ي  پيراهن هام!

...

خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر زنده بودن مادرم و پدرم.

...

خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر دوست خوبم....

...

خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر رختخوابم كه خيلي راحته.

...

خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر اين وبلاگ و اين كه ديگراني هم هستن كه من به شوق اون ها ، مي نويسم تا همه شادتر باشند.

...

خدايا ازت سپاسگذارم كه هنوز فرصت براي زندگي كردن دارم.

...

خدايا ازت سپاس گذارم به خاطر اينكه به زندگيم بركت داده اي و اكنون از راههايي كه گمان دارم يا گمان ندارم، آرزوهايم را در جهت خير و صلاح همگان، برآورده مي كني! 

                                                               

                                                  و خدايا هزاران سپاس بي پايان براي هزاران نعمت بي پايانت!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:38  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام سلام صد تا سلام! همه ي جادوگرهاي عزيزم حاضرن؟! خوب...خوشحالم كه همگي هستين! يادته كه توي پست قبلي با هم ياد گرفتيم كه ذهن ما چراغ جادوست و ضمير ناخود آگاه ما، همون بچه غول توي چراغ؟! حالا امروز ، مي خوام در باره ي چوب جادوگري حرف بزنم! همون عصاي سحر آميزي كه جادوگر ها باهاش اجي مجي لاترجي مي كنن!

 

فلورانس اسكاول شين مي گه:  كلام تو عصاي معجزه گر توست!

تو كتاب مقدس اومده:زندگي و مرگ در قدرت زبان است.

 

ما با كلامي كه بر زبان مي آوريم، قوانيني را به خودمون جذب مي كنيم.قانون شكست يا قانون موفقيت.يعني كلام ما، درست مثل فكري كه به باور تبديل ميشه، وارد ضمير نا خود آگاه مي شه و خلق ميشه. حتما" يادتون هست توي پست قبلي براتون گفتم كه چه طوري بچه غول ، يه فكر ما رو خلق مي كنه بدون اين كه به خوب يا بد بودنش براي ما، فكر كنه.

 ميدوني يعني چي؟فكر و گفتار با هم در ارتباط مستقيم هستند.يعني همون جور كه با ذهنمون ، به بچه غول درونمون دستور مي ديم كه برامون چي بسازه، همون جوري هم با كلاممون اين كار رو مي كنيم.در واقع بهتره بگم فكر هاي ما يا گفتاري هستند يا به صورت تصوير ذهني.

 

بچه غول در مورد كلام ما همون رفتاري رو در پيش مي گيره كه در مقابل فكرمون.اصلا" بگذار چند تا مثال بزنم.

 

مثلا" اگه من چند بار كه وسايلم رو گم كردم بگم، من هميشه همه ي چيزهايي رو كه دوست دارم ، از دست مي دم! با تكرار اين حرف، اون به يه باور تبديل مي شه. و بچه غول بيشعور(ضمير نا خود آگاه)كه عادت داره هر چيزي رو كه مي شنوه، به صورت كلي و همه جانبه ، به همه چي تعميمش بده،اون رو اين جوري معني مي كنه كه من بايد همه ي چيزهاي خوبي رو كه دوست دارم از دست بدم! عشق، پول، كار، و ...چون خودم اين قانون رو خلق كردم و اعلامش كردم! در واقع اون كلمه ي از دست دادن رو مي فهمه ،نه مفهوم واقعيش رو! و اون رو به از دست دادن همه چي ، تعميم مي ده!

 

يا مثلا" اگه من يه ليوان آب از دستم بيفته و بشكنه، و من بگم من به درد هيچ كاري نمي خورم! و بارها در مواقع مختلف ، اين اظهار نظر رو در باره ي خودم بكنم، اين فكر در اثر تكرار به باور تبديل مي شه.اون وقت، بچه غول ، اصلا، نمي فهمه كه من از روي عصبانيت يه چيزي گفتم! اون ميگه درسته ! تو به درد هيچ كاري نمي خوري! يعني اون كلمه ي به درد هيچ كاري نخوردن رو به همه ي معاني كامل ترش تعميم مي ده! و بعد به ما ميگه، باشه! از اين به بعد، سر هر كاري بري ،اون كار به هم مي خوره چون تو آدم به درد بخوري نيستي!

 

اما نگران نباشين! چون ما مراقبه مي كنيم تا فكر و كلاممون رو كنترل كنيم.درسته؟ بعلاوه، ما از همين قدرت جادويي ذهن نيمه هشيارمون استفاده مي كنيم و چيزهاي خوب خلق مي كنيم. با كلمات مثبت و فكر هاي مثبت...يعني از عصاي سحرآميز كلاممون استفاده مي كنيم و به بچه غول مي گيم : ما هميشه خوش شانسيم! ما هميشه موفقيم! ما هميشه خوشبختيم! ما در امن الهي هستيم!ما هميشه چيزهايي رو كه دوست داريم به راحتي و از راههاي عالي به دست مي آريم! ما...

 

ما مي تونيم، با يك حركت عصاي كلام خود، وضعيتي نا خوشايند رو ازبين ببريم.يعني به جاي اندوه، شادماني و به جاي فقر، توانگري و به جاي بيماري ، تندرستي خلق كنيم.

 

 

 ما با هم تمرين مي كنيم تا با كلاممون ، چيزهاي خوب خلق كنيم. چه جوري؟ با جملات مثبت.

 

جملات مثبتي رو كه براي اين كار استفاده مي شن، بهشون مي گن: جملات تاكيدي.

 

  ساده ترين و قابل استفاده ترين نوع جملات تاكيدي ، جملات تلقيني هستند.

 

شايد توي كتابهاي ذهني مختلف ، جملات تاكيدي زيادي رو خونده باشين. (چهار كتاب اسكاول شين يكي از همين كتاب هاست كه مرجع فوق العاده خوبيه.) اما در آغاز ما مي خوايم جملات تاكيدي تلقيني رو با هم ياد بگيريم. يعني جملاتي كه ما براي تلقين كردن به خودمون مي تونيم از اون ها استفاده كنيم. خصوصا" وقتي قبل و بعد از خواب، در آلفا هستيد، خيلي مفيده كه اين جملات تلقيني رو به خودتون بگيد.

طبيعتا" به هر چيزي كه نياز داريد، به دست آوردن اون رو و داشتنش رو بايد به خودتون تلقين كنيد. مثلا" اگه غمگينيد،. بايد از جمله ي من لحظه به لحظه شادتر مي شم ، استفاده كنيد. اگه بي انرژي هستيد، بايد به خودتون تلقين كنيد آروم آروم، پر انرژي مي شيد و.....

 

يه اصول كلي براي انتخاب جملات تاكيدي تلقيني وجود داره، كه اين هاست:

 

1 _ اين جملات بايد مثبت باشند. هم مفهومشون و هم شيوه ي بيانشون. يعني مثلا" اگه شما ترسو هستين نبايد به خودتون بگين من ترسو نيستم! بلكه بايد بگين من شجاع هستم!

 

2 _ كوتاه باشند تا راحت تر در ضمير نا خود آگاه ما نقش ببندند. لااقل براي شروع از جملات كوتاه استفاده كنين.

 

3 _ زمان جملات بايد زمان حال باشه. مثلا"اگه مضطرب هستين نبايد به خودتون بگيد كه من آرام خواهم شد! نه! اگه اين رو بگين ، ضمير نا خود آگاه نمي فهمه در آينده ، در چه زماني بايد شما رو آروم كنه! يك ساعت بعد؟ فردا؟ يا صد سال بعد؟!  بايد به خودتون بگين كه من الان، لحظه به لحظه آروم تر مي شم!

 

4 _ جملات تاكيدي بايد براي شما قابل باور باشن. (اگه مي گم براي شما قابل باور باشه چون ميزان باور آدم ها با هم متفاوته.) علاوه بر اين ، گفتن چيزي كه اصلا" براتون قابل باور نيست نتيجه ي عكس ميده. مثال بزنم؟ مثلا" يه آدمي كه اصلا" شنا بلد نيست نمي تونه به عنوان يه جمله ي تاكيدي مثبت به خودش بگه من قهرمان شنا هستم! چون ضمير نا خود آگاهش اصلا" نمي پذيره.

 

5 _ بهتره جملات تاكيدي يه بار عاطفي داشته باشن.چون وقتي احساسي پشت يك جمله وجود داشته باشه ضمير نا خود آگاه ما بيشتر تحت تاثير قرار مي گيره.

 

تمرين 1: ببينيد چي ناراحتتون مي كنه.افسردگي؟ اضطراب؟ بي خوابي؟ پر خاشگري؟و.... براي خودتون بر اساس اون يه جمله ي مثبت تلقيني بسازين و قبل از خواب و بعد از بيدار شدن از خواب، در زمان آلفا به خودتون اون رو تلقين كنيد.(و حتي اون رو به شكل تصوير ذهني كه قبلا"با هم ياد گرفتيمش، بسازيد و توي حباب صورتي بگذاريد.)اين تمرين رو جلوي آينه هم انجام بديد. يعني جلوي آينه بنشينين و به آرامي و با لبخندي بر لب ، جملات تلقيني رو براي خودتون تكرار كنين.

 

 

خوب حالا مي خوام يه تمرين تنفسي رو هم بهتون بگم. لطفا" اين رو هميشه انجام بدين. هم تو خونه، هم تو اتوبوس، هم تو محل كار و ...خصوصا"شبها توي حالت آلفا قبل از تلقين كردن به خودتون.اين مقدمه ي يه سري تمرين هاست براي مراقبه. و باعث ميشه ياد بگيريم خودمون آلفا ايجاد كنيم.

 

تمرين 2:سه تا نفس عميق بكشيد.تصور كنيد با هر دم، ذرات نور وارد مغزتون مي شن. با هر بازدم تصور كنين افكار متفرقه تون داره از بدنتون خارج مي شه.

 

تمرين 3: راحت بنشينيد. انگشت هاي هر دو دستتون رو روي پا هاتون بگذارين . راحت ، اما عميق نفس بكشين. با انگشت هاي دست، بشمريد كه عمل دم(كشيدن هوا به داخل) چند تا طول كشيده.مثلا" اگه، دم،  به اندازه ي 5 تا كوبيدن نوك انگشت روي پا هاتون طول كشيده، به همون تعداد ، يعني 5 تا كوبيدن نوك انگشت روي پا، نفستون رو حبس كنيد.و بعد به اندازه ي همون 5 تا، نفستون رو بيرون بديد. (بازدم)اين تمرين رو اگه روزي 30 بار انجام بدين،خيلي براي تمرين هاي بعدي كمكتون مي كنه. ( نگين زياده، چون هر وقتي حتي توي تاكسي و اتوبوس هم مي شه انجامش داد.) پس شد: مثلا" به اندازه ي 7 ثانيه ، دم _ به اندازه ي 7 ثانيه ، نگه داشتن و حبس نفس در سينه. _ و به اندازه ي 7 ثانيه ، بازدم. (اگه اين كار رو با انگشت انجام مي ديم براي اينه كه استفاده از ساعت براي حساب كردن زمان، حواسمون رو پرت مي كنه.)

 

 

خدايا ما را در پناه خود بگير و هدايتمان كن تا با كلام معجزه گرمان، بهترين ها را خلق كنيم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 2:23  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام به همه ي جادوگر هاي خوب! اولا" ببخشيد دير اومدم. مسافرت بودم .جاي همه خالي! ممنونم از همه ي نظرات و همه ي آف ها. و اما درس امروز...

وقتي به دنياي خاكي اومديم، زندگي رو به ما دادند، اسباب و لوازم بازي زندگي رو هم ،به ما دادند. (اين اسباب و لوازم همون ابر و باد و مه و خورشيد و فلك هستند، كه در كارند تا ...) اما نوع بازي را تعيين نكردند و به انتخاب ما گذاشتند.انسان تنها موجوديه كه انتخاب مي كنه كه چي باشه و چطور باشه.اما خروس و مار و سنگ و دريا و ... نمي تونند انتخاب كنند كه چيزي غير از آنچه كه هستند، باشند. ما بر اساس فكر هامون انتخاب مي كنيم.چون اين فكر هستش كه باور رو مي سازه. يه قانون كلي وجود داره كه مي گه هر فكري در اثر تكرار و تلقين به باور تبديل مي شه و هر باوري ، خلق مي شه.براي همينه كه اگه مدام فكر هاي منفي بكنيم حوادث منفي مي سازيم.

 

فكر------------------------باور----------------------خلق

 

براي همين هم به ذهن ، كه بلند مرتبه ترين كمال نفس انسانه، مي گن نفس ناطقه يا نفس معجزه گر.چون خلاقه و معجزه مي كنه! دانشمند ها مي گند كه ذهن يك ماه قبل از تشكيل قلب در جنين به وجود مي ياد و تا حدودا" بين 24 تا 48 ساعت بعد از مرگ هم باقي ميمونه!! البته انديشه ي ما چون انرژيه و انرژي از بين نمي ره ، حتي بعد از مرگ هم باقي مي مونه.

 

حتما" شنيدين كه ما يه ضمير خود آگاه داريم و يه ضمير نا خود آگاه.ضمير خود آگاه شامل پنج حس ماست بعلاوه ي قدرت شعور و تصميم گيري ما و...ضمير نا خود آگاه شامل عواطف و احساسات، خاطرات ما، روياها و تصاوير ما و سيستم عصبي خود مختاره.(اون قسمت از اعمال فيزيكي ما كه تحت كنترل ما نيست ، تحت كنترل ضمير نا خود آگاهه.)

 

خوب ببخشيد يه كم سخت شد.چون مي دونم همه تون مي تونين اين ها رو از توي كتابها خيلي كامل تر و علمي تر بخونين ، پس ساده و خودموني مي گم، باشه؟اصلا" چون خيلي درسمون علمي شد بگذارين واستون يه قصه بگم! مي خوام در باره ي چراغ جادو و يه بچه غول بيشعور حرف بزنم! اين همون چراغيه كه از غول توي اون، هرچي بخوايم واسمون آماده مي كنه!

 

چراغ جادو ذهن ماست و بچه غول بيشعور ، ضمير ناخود آگاه ما!

 

 

دانشمند ها به ضمير نا خود آگاه مي گند بچه غول بيشعور! مي دوني چرا؟

ميگن ضمير ناخود آگاه بچه است چون منطق سرش نمي شه!

ميگن ضمير نا خود آگاه غوله چون مثل غول قدرت جادويي داره و هر چيزي رو مي سازه!

ميگن ضمير نا خود آگاه بي شعوره چون معني واقعي چيز ها رو تشخيص نمي ده و يه جور هايي فرق بين خوب و بد رو نمي دونه!فقط دستوري رو كه بهش داده ميشه انجام مي ده و خلق مي كنه!

 

هر فكري كه در اثر تكرار و تلقين به باور تبديل مي شه، مثل يه درخواست از غول چراغ مي مونه!در واقع بچه غول ما، وظيفه داره همه ي باورهاي ما رو بسازه و خلق كنه! هيچ كاري هم به خوب يا بد بودنشون نداره! يعني اگه ما اينقدر به يه فكر منفي فكر كنيم كه باورش كنيم،اون طبق وظيفه اش، جادوگري مي كنه و همون فكر منفي رو برامون خلق مي كنه! هيچ كاري هم نداره كه ما از ترسمون هي به اون فكر منفي فكر كرديم، اما دلمون نمي خواسته كه همه چي اون طوري منفي باشه!

 

مثلا" اگه يه نفر مدام به خودش بگه من خيلي فراموش كارم! همه چي رو هي از ياد مي برم! بعد از چند بار تكرار شدن اين حرف، اين به يه باور تبديل ميشه.تا يه فكري به باور تبديل بشه، بچه غول بيشعور (ضمير نا خود آگاه) مي گه: چشب علاالدين! الان تو رو به يه فراموشكار تبديل مي كنم!

 

مثلا"اگه يه نفر مدام بگه خسته شدم اينقدر اين خونه ي بزرگ رو جارو كردم! بچه غول اين حرف رو اين جوري واسه ي خودش معني مي كنه كه من اين خونه ي بزرگ رو نمي خوام! لطفا" اون رو از من بگير، تا مجبور نباشم جاروش كنم!

 

مثلا، كسي كه در مورد خودش فكر ميكنه كه هر كسي رو كه دوست داره از دست مي ده! و مدام ميگه من هميشه همه رو از دست مي دم! اين جا بچه غول نمي فهمه منظور اون اينه كه دلش نمي خواد كساني رو كه دوست داره، از دست بده! بچه غول فقط مي شنوه كه لطفا" يه كاري كن تا من هر كسي رو كه دوست دارم، از دست بدم، چون اين قانون كه در باره ي خودم گفتم بايد هميشه انجام بشه!

 

فلورانس اسكاول شين در كتاب بازي زندگي و راه اين بازي مي گه يه خانمي از من پرسيد چرا مدام عينكم رو گم مي كنم يا اون رو مي شكنم؟ وقتي باهاش صحبت كردم معلوم شد اون معمولا" در عصبانيت به خودش و ديگران مي گه كاش مي شد از شر اين عينك راحت بشم! اون بايد به جاي اين حرف مي گفت من يه بينايي بدون نقص مي خوام.اما با گفتن اون حرف،در ذهن نيمه هشيارش نقش مي كرد كه آرزو دارم عينكم رو از دست بدم ! و بچه غول وجودش هم اون رو براش فراهم ميكرد!

 

من هنوز كلي حرف در اين باره براتون دارم اما مي گذارم براي جلسات بعد. فقط يه جمله از انجيل ، در تاييد اين درس براتون مي گم:   " از سخنان تو بر تو حكم خواهد شد!"

 

تمرين 1 _مراقبه كنيد در نصف روز كه چه جملاتي رو به كار مي بريد و به چه چيز هايي خيلي فكر مي كنيد. اون ها رو توي دفتر مراقبه بنويسيد. به دستور هايي كه به بچه غولتون مي ديد فكر كنيد و هر چيزي رو كه در اين باره فهميديد بنويسيد.( نگران نباشيد.ما در درسهاي بعدي،با تمرين هايي ،همه ي اين دستورها رو كه در طي ساليان سال، به ضمير ناخود آگاهمون داديم و به وسيله ي اون ها، داريم حوادث زندگيمون رو مي سازيم ، كشف مي كنيم. )

 

تمرين 2_ مشارطه كنيد درطي يك ساعت، از قانون زرتشت يعني "پندار نيك.گفتار نيك.رفتار نيك. " پيروي كنيد.بعد روي فكر، گفتار و رفتارتون مراقبه كنيد.در انتها هم مكاشفه كنيد كه چه فكرهاي نيكي كردين وچه گفتارهاي نيكي داشتين.اونها رو در دفتر مراقبه بنويسيد و يادتون نره كه از خودتون هم ، براي انجام دادن اون ها، تشكر كنيد.

 

پروردگارا كمكمان كن تا راه بر ما آشكار شود! كمكمان كن تا باور كنيم كه جانشين قدرتمند تو در زمين هستيم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 0:18  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام سلام سلام سلام سلام! هزار تا سلام همراه با بركت و عشق براي تو كه مثل من تصميم گرفتي خودت رو از جادوگر سرگردان به جادوگر عشق تبديل كني!به كلاس جادوگري خوش اومدين! امروز مي خوايم يك خورده در باره ي كارما صحبت كنيم!

قانون علت و معلول نيوتن مي گه براي هر كنشي واكنشي وجود داره! بومرنگ رو ديدي؟

 بومرنگ همون وسيله ي بازي بچه هاست كه به هوا پرتش مي كنند، اون مي ره ، مي چرخه و بعد دوباره به طرف خودشون بر مي گرده! همه ي اعمال و افكار ما ، مثل بومرنگ مي مونن! اون ها وارد چرخه ي زندگي مي شن و بعد دوباره به ما بر مي گردن، چون انرژي امكان نداره از بين بره و فقط تغيير شكل مي ده. من مطالب بسيار جالبي در باره ي كارما و اثرش در زندگيمون كه باعث ايجاد حوادث مختلفي ميشه و راه هاي رفع و قطع كردن زنجير كارمايي ، تائيدش توسط مذاهب، و نظري كه معتقدين به تناسخ درباره ي كارما دارن،براتون دارم اما الان خيلي زوده كه در باره ي اون ها حرف بزنيم.فعلا" مي خوام خيلي ساده و مختصر بدونين كه :

 

كارما يعني هر چي بكاريم، همون رو برداشت مي كنيم! اگه از وجود شما عشق بيرون فرستاده بشه، عشق دريافت مي كنيد.اگه نفرت بورزيد، به شما نفرت مي ورزند. اگه دروغ بگيد، به شما دروغ ميگن.پس اين جمله رو به عنوان قانون كارما به ياد بسپريد:

 

قانون كارما:

هر چيزي كه از ما بيرون مي رود،همان انرژي اي را كه هم نوع خودش است دريافت مي كند و چندين برابر ،به ما بر مي گردد.

 

يه نكته ي خيلي جالب در باره ي كارما اينه كه مثلا" اگه من، به يه نفر بگم حوصله ات رو ندارم    لزومي نداره حتما" كارماي من به اين شكل به من بر گرده كه همون آدم اين جمله رو به من بگه! نه! درد آور بودن كارما در همينه كه ممكنه من اين جمله رو از كسي بشنوم كه شنيدنش خيلي برام دردناكتر باشه، تا اون نفر اول! چون ممكنه اگه همون نفر اول اين حرف رو به من بزنه برام مهم نباشه! پس اون رو از زبون كسي مي شنوم كه برام مهم باشه و دردناك!

برعكسش هم هست.اگه با محبت كردن كسي رو خوشحال كنيد، ممكنه از كسي عشق و مهر دريافت كنيد كه خيلي خوشحالتون مي كنه!

 

يه نكته: واحد طول چيه؟ متر! درسته! واحد وزن؟ كيلو گرم! درسته! واحد اين جور  انرژي ها هم گاست ناميده ميشه.مثلا" اگه كسي انرژي روحي بالايي داشته باشه مي گن گاست بالايي داره. هر رفتار ما يك گاستي از انرژي داره. ساده تر بگم؟ مثلا" اگه من با يه بد اخلاقي هشت كيلوگرم ( به جاي گاست گفتم كيلوگرم كه ساده بشه)بد اخلاقي توليد كنم كارماي من اين ميشه كه همون هشت كيلوگرم(باز هم منظورم گاسته)يا شايد حتي ،به دلايلي بيشتر از اون، بد اخلاقي از همون آدم يا شخص ديگه اي دريافت كنم. در واقع شايد همون آدم اگه با من بد اخلاقي كنه من فقط يك كيلو (گاست)ناراحت بشم پس آدم ديگه اي كه براي من مهم تره اون بداخلاقي رو در حق من انجام مي ده تا من همون هشت كيلو(گاست)ناراحتي رو كه خودم يك بار توليدش كردم دريافت كنم! يعني همون چيزي رو كه به شكل انرژي مثبت يا منفي وارد دنيا كردمش، چون از بين نمي ره دوباره به خودم بر مي گرده! اين يعني كارما!

 

 

خوب! پس به اين نتيجه مي رسيم كه هر چيزي كه نداريم، شايد چيزيه كه از كسي دريغش كرديم!

و هر چيزي كه دريافت مي كنيم، چيزيي يه كه جاي ديگه اي ما داريم به ديگران مي ديم! يا قبلا" داديم!

 

اگه احساس ميكنيد كسي كه دوستش داريد به شما بي محبته، در زندگيتون بگرديدو ببينيد كجا محبتتون رو از كسي كه دوستتون داشته دريغ كرديد! اگه دوستتون بهتون دروغ مي گه فكر كنيد ببينيد كجا به كسي دروغ گفتين يا مي گين؟ اگه خوشحال نيستين، براي خوشحال شدن بايد ديگران رو خوشحال كنيد! اگه دلتون مي خواد بهتون كمك كنن بايد به كساني كه مي تونين كمك كنيد! اگه مردم درباره ي شما نادرست قضاوت مي كنند ، ببينيد كجا در باره ي ديگران بد قضاوت كرديد!             زياد شنيديد كه هر چيزي بكاري همون رو برداشت مي كني حالا اين جمله رو اين جوري به ياد بسپاريد:

 

 

                         فقط آنچه را كه مي خواهيد برداشت كنيد، بكاريد!

 

 

 

 

تمرين1:در دفتر مراقبه تون ليستي از چيز هاي خوبي كه مي خواين داشته باشين، اما فكر مي كنيد،  ديگران از شما دريغ كردند،تهيه كنيد.سعي كنيد بفهميد هر كدوم اون ها نتيجه و كار ماي كدام فكر يا رفتار شماست!

ممكنه علت بعضي از اون ها رو كشف نكنيد! نگران نباشيد.در آينده ي نزديك، تمرين هايي براي كشف اون ها انجام مي ديم.

 

تمرين2: با خودتون مشارطه كنيد، امروز، فقط و فقط به ديگران عشق بورزيد! با يك تلفن، با يك لبخند، با يك هديه، با شنيدن حرف ها و درد دلهاي ديگران، با دعاي خير كردن براي ديگران، با ساختن تصوير هاي ذهني زيبا از ديگران(تجسم خلاق)، عشقي را كه خداوند در وجودتون به وديعه گذاشته به ديگران هديه كنيد! نترسيد! هزار برابر اون از راه هاي عالي به شما بر مي گرده! قول مي دم! امتحان كنيد! و باور كنيد از هر اجي مجي لا ترجي جادوگرانه اي پر ثمر تره! در انتهاي روز توي دفتر مراقبه تون بنويسيد چه كار هايي كرديد و در پايانش، بعد از تشكر از خودتون، بنويسيد :اكنون هداياي من به ديگران ، موهبتهاي خدا را به من مي رساند! اكنون من براي دريافت اين موهبتها آماده ام!

 

 

پروردگار من!كمكمان كن تا به نام نامي تو، عشقي را كه در وجودمان نهاده اي به ديگران ببخشيم ، تا لايق دريافت عشق تو بشويم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 0:9  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام! من امروز يه كمي گيجم و نمي دونم چي كار كنم! از يه طرف دوستهاي خوب وبلاگي در مورد اينكه توي آلفا چه طوري فكر كنن پرسيدن و از طرف ديگه    هنوز موضوع كلاس به سيستم آرزوها نرسيده! كساني كه عجله دارن مي تونن به كتاب تجسم خلاق نوشته ي شاكتي گاوين مراجعه كنن.

من چند مورد مهمش رو ، خيلي خلاصه، واسه اون هايي كه وقت ندارن بخوننش مي گم:

 

تمرين اصلي تجسم خلاق:

راحت بنشينيد يا دراز بكشيد.از نوك انگشتان پا شروع كنيد به شل كردن و رها كردن عضلات ،تا به فرق سر برسيد و احساس كنيد با هر نفسي كه آهسته و عميق از شكم مي كشيد ، همه ي فشار ها از اجزاي بدنتون بيرون ميره.از يك تا ده بشمريد و به خودتون بگيد كه با هر شماره آروم تر مي شويد.وقي در همه ي اجزاي بدنتون احساس راحتي كردين، خواسته ي خودتون رو به شكل دلخواهتون مجسم كنين.ببينيد همه چيز دقيقا" مطابق ميلتون پيش ميره. اگه چيزي كه مي خواين يه شئ هستش خودتون رو در حال لذت بردن از اون مجسم كنيد.اگه يك وضعيته، خودتون رو شاد در اون وضعيت ببينيد.به خودتون بگيد: اكنون اين يا چيزي بهتر، به شيوه ي كاملا" رضايت بخش، و از راه هايي بسيار هماهنگ، به خير و صلاح همه ي اشخاص ذينفع، براي من متجلي مي شه.  اين تمرين رو فقط تا وقتي براتون شادي بخشه انجام بديد. پس طول مدتش مهم نيست.اما بهترين زمان انجام اون ، آلفاي قبل از خواب و بعد از خوابه. يعني بيست دقيقه قبل و بعد از خواب.

 

شيوه ي حباب صورتي:

آروم دراز بكشيد يا بنشينيد. چشم هاتون رو ببنديد،آهسته و عميق اما به طورطبيعي نفس بكشين.خواسته اي رو كه آرزوي اون رو داريد، مجسم كنيد و تصور كنيد به همون شكلي كه دوستش دارين تحقق پيدا كرده .بعد فكر كنيد كه اون رو توي يك حباب صورتي گذاشتين. صورتي رنگ دله و اگه اين رنگ آنچه را كه مجسم مي كنيد در بر بگيره، همه ي چيزي رو كه با هستي شما هما هنگي كامل داره براتون به ارمغان مياره.بعد مجسم كنين اون حباب صورتي در حالي كه آرزوي شما توي اونه، در آسمانها شناور مي شه.اين نماد اونه كه نسبت به اون يك وابستگي هيجاني شديد ندارين و اون رو به دست خدا مي سپرين تا از بهترين راه ها اون رو به انجام برسونه.

 

 

نكته ي مهم: اگر زود از تجسم خلاقتون نتيجه نگرفتين ، دلسرد نشين. يادتون باشه ما انديشه هاي منفي سالهاي زيادي رو به دوش مي كشيم كه در بخش نيمه ي تاريك وجود ياد مي گيريم اون ها چي هستن.

 

 

 اما به طور خلاصه بايد بگم در آلفا همه چيز رو به اون شكلي كه دوست داريد باشه، ببينيد يعني تجسم كنيد.مثلا"  مامان ياسمين كوچولو ناراحت بود كه چرا معلم ياسمين اين همه انرژي مثبت اون رو نمي گيره و چرا ياسمين كوچولو گاهي كم تحمله.

 

تمرين واسه مامان جادوگره و ياسمين كوچولو:

از امشب وقتي ميرين بخوابين، مجسم كنين كه دوست دارين معلم ياسمين چه طوري باشه. ياسمين رو هم مجسم كنين كه شاده، با انرژيه و با معلمش رابطه ي خوبي داره. هر چقدر مي تونين به جزئيات توي ذهنتون پر و بال بيشتري بدين. مجسم كنين ياسمين چقدر آروم و خوب توي كلاس نشسته، با معلمش حرف مي زنه ، معلمش رو مجسم كنين كه داره به شما مي گه اون فوق العاده شاگرد آروم و خوبيه و ... خلاصه همه ي آرزو هاتون رو با جز ئيات مجسم كنين.

 

تمرين براي مهدي كه وقتي بيدار مي شه دوباره ساعتش رو كوك مي كنه و مي خوابه و به قول خودش ويندوزش دير بالا مي ياد:

چند شب تايم خوابت رو دقيق اندازه بگير. مثلا" شد 6 ساعت . سعي كن تايم رو روي يك ساعت مشخصي نگه داري. بعد ده دقيقه زودتر از اون ساعت به رختخواب برو ، و به خودت بگو من امشب دارم اون ده دقيقه اي رو كه صبح به خواب بيشتري احتياج دارم ، از اين طرف جبران مي كنم. وقتي صبح بيدار شدي ، از اين كه هنوز دلت مي خواد ساعت رو ده دقيقه دير تر كوك كني خودت رو شماتت نكن اما اين دفعه  9 دقيقه بعد بيدار شو. يعني فقط يك دقيقه زودتر. باشه؟توي دفتر مراقبه ات بنويس من موفق شدم يه كم زودتر بلند شم. و در تمام طول روز و مخصوصا" قبل از خواب، خودت رو مجسم كن كه وقتي زنگ ساعت زده مي شه شارژ بيدار مي شي. دو سه شب بعد ، از اون 9 دقيقه ، يك دقيقه ديگه كم كن و ... تا اينكه به جايي برسي كه به محض زنگ زدن ساعت بتوني بلند بشي.

اين يعني شرطي كردن مجدد خودت.امامهمتر از همه تجسم خلاق قبل از خوابه. در واقع شما يه مدت خصوصا" قبل از خواب نگران بيحاليت در موقع بيدار شدن بودي و يادت بوده كه واي! باز فردا صبح، ساعت كه زنگ بزنه تو چقدر خسته اي و ...اين يعني دقيقا" همزمان كه بدنتون داشته شرطي مي شده به وضعيت جديد، شما در حالت آلفا خودت رو هيپنوتيزم كردي و يه شرطي شدن روحي واسه ي خودت درست كردي.فكر كردي بيست دقيقه طول مي كشه تا هشيار بشي.حالا بايد مدام خودت رو مجسم كني كه با صداي زنگ سر حال از جات بلند مي شي و سريع، شاد و سر حال مي شي. انتظار نداشته باش يك روزه همه چي به وضعيت قبل برگرده اما با اطمينان بهت قول ميدم كه انجام مي شه.

 

تمرين براي اون دوستي كه مادرش همه اش غر غر مي كنه توي آلفاي قبل از خوابت ، اون رو غر غرو مجسم نكن. اون رو با اون اخلاقي كه دوست داري، داشته باشه مجسم كن. اون رو مجسم كن كه چه طوري با مهربوني و آرامش حرف مي زنه و رفتارهاش پر از محبته.

 

تمرين واسه اون دوستي كه برادر كوچكش بيماره اون رو به شكل وقتي كه كاملا، شاد و سالم بود مجسم كن. بازيگوشي هاش رو مجسم كن با جز ئياتش. مجسم كن يه روز صبح كه بيدار مي شه شاد از جاش بلند مي شه و با خوشحالي فرياد ميزنه من خوب خوب شدم.

 

تمرين واسه اون دوستي كه نامزدش رفته و اون خيلي غمگينه در آلفاي قبل از خوابت خودت رو شاد و بدون اون مجسم كن. مثلا، خودت رو در حالي كه با آدم ايده آلت هستي و اون محبتي رو كه دوست داري بهت مي ده.

ياد اين شعر سعدي افتادم :

سعدي به روزگاران، مهري نشسته بر دل              بيرون نمي توان كرد الا به روزگاران

 

براي همه ي اين دوست هاي خوب تمرين هاي ديگه اي هم دارم اما هنوز به درسش نرسيديم. پس لطفا" فقط با تجسم خلاق سر كنين تا بعد. زود زود  زود. قول مي دم.

موارد مشابهي هم بود اما فكر مي كنم در يك كلام بشه گفت :

 

در آلفاي قبل از خواب هر چيزي رو به اون شكلي كه دلتون مي خواد باشه مجسم كنيد نه اون شكلي كه هست. يادتون باشه در دنيا هيچ چيز از بين نمي ره بلكه به انرژي تبديل مي شه ، افكار شما به شكل فيزيكي تغيير شكل مي ده و به عينيت ميرسه. لطفا" پست هاي بعدي رو بخونين وقتي به بحث سيستم آرزوها رسيديم كار هاي زيادي داريم كه با هم انجام بديم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 14:58  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام ! به كلاس جادوگري خوش اومدين!

امروز درمورد فركانسهاي مغزي آدم ها حرف ميزنيم تا همه مون باورمون بشه اين كارهاي جادوگري كه قراره انجام بديم، زاييده ي تخيلات نيستند و واقعا" علم هم تاييدشون مي كنه!

هر انساني چهار نوع فركانس مغزي داره:

 

1 - بتا كه همون حالت بيداري كامله و ضمير خود آگاه ما توش فعاله.

 

2 - آلفا _ خلسه _ ترنس.

 

3 – تتا _ امواج تله پاتي.شهود.روشن بيني.

 

4 – دلتا.يعني خواب عميق كه توي اون رويا مي بينيم.

هنوز زوده كه در مورد تتا صحبت كنيم ، چون بايد پله پله بريم. ما فعلا" با آلفا و بتا كار داريم.

بتا بيداري كامله يعني همين حالتي كه الان توش هستيد.وقتي مي خوايم بخوابيم، درست قبل از خواب، كه خواب آلوده مي شيم، يك حالتي بين خواب و بيداري به وجود مياد كه بهش مي گن آلفا.( البته در حالت هايي هم كه روي چيزي ، شديدا" تمر كز مي كنيم آلفا به وجود مياد. )بعد مي خوابيم و خواب مي بينيم يعني به حالت دلتا مي ريم و بعد دوباره بيدار مي شيم يعني دوباره بتا شروع ميشه.يعني در طي روز و شب، ما اين مسير رو از نظر فركانس هاي مغزي داريم(از راست به چپ بخونين):

 

بتا------- آلفا------- دلتا-------- آلفا--------- بتا.

 

ما در آلفا در بالاترين حالت تلقين پذيري قرار داريم.جالبه بدونين آدم ها وقتي هيپنوتيزم مي شن، در حالت آلفا قرار مي گيرند. پس يه جور هايي مي شه گفت ما بيست دقيقه قبل از خواب و بيست دقيقه بلافاصله بعد از بيداري در حالت هيپنوتيزم هستيم.چون در آلفا هستيم!  افكار ما در بيست دقيقه قبل از خواب، درحالات بعد از بيداري ما تاثير داره. اگه آدم آلفا و دلتاي آرومي نداشته باشه ، يعني قبل از خواب پر از افكار منفي باشه، در طول آلفا و  بتاي بعدي هم(يعني بعد از بيدار شدن)،باز افكار منفي باهاش خواهد بود و اين بار شديد تر!چون در زمان آلفا كه در بالاترين حالت تلقين پذيري بوده، كلي فكر و احساس منفي رو وارد ضمير نا خود آگاهش كرده!واسه ي همينه كه بعضي وقت ها آدم 15 ساعت مي خوابه اما با خستگي بيدار مي شه و گاهي 3 ساعت مي خوابه و با انرژي بيدار مي شه!

 

 يه نكته ي مهم كه خوبه كه بدونين:  پيك آلفا چيه؟

يادتونه كه گفتم بيست دقيقه قبل از خواب و بيست دقيقه بعد از بيداري در آلفا هستين؟ بالاترين سطح آلفا در لحظه ايه كه داره خوابتون ميبره و درست در لحظه اي كه بيدار مي شين. به اون مي گن پيك آلفا.

 

از نظر حالتي كه آدم ها در امواج آلفاي قبل از خوابشون دارن، آدم ها به سه دسته تقسيم مي شن:

1 - انسان هايي كه قبل از خواب،مثبت اما رويايي مي انديشند.

2 - انسان هايي كه قبل از خواب،مثبت اما واقعي مي انديشند.

3 – انسان هايي كه قبل از خواب، منفي و منفي و منفي مي انديشند!

 

لطفا" فكر كنيد ببينيد شما جزو كدوم دسته هستين؟ به خودتون هم، دروغ نگين، اگه جزو اون هايي هستين كه قبل از خواب همه ي غصه هاي زندگيتون رو مرور مي كنيد و يا به حوادث و اتفاقاتي كه ناراحتتون كرده ، فكر مي كنيد، اون وقت بايد بگم متاسفانه جزو دسته ي سومين! اگه يه آدمي ناراحتتون كرده و شما تو خلوت قبل از خوابتون، داريد مرور مي كنيد كه چه كارهاي بدي كرده، يادتون باشه داريد باعث مي شين كه اون رفتار در اون آدم تكرار بشه!  

 

ممكنه سوال كنين مثبت اما واقعي خوبه  يا  مثبت و رويايي؟ بعدا" كه به درسش رسيديم بيشتر توضيح ميدم!

 

شايد چيزي كه مي خوام بگم عجيب باشه اما اين رو به ياد داشته باشين يك عالمه از حوادث زندگيتون رو بر اساس اين كه در حالت آلفا چه طوري فكر مي كنين، مي سازين! چه آلفاي قبل از خواب و چه در زمان هايي كه روي چيزي تمركز مي كنين و در اصل دچار خلسه كه اسم ديگه اش هم ترنسه ، مي شين. ذهن شما ، مثل قابلمه ي جادوگري مي مونه! چي توش مي پزين؟!

 

 

حالا مي خوام يه جادوگر ترسناك بشم و يادتون بندازم وقتي يك دفعه مي رين توي عالم هپروت و ساعت ها به مشكلات مالي ، يا عشقي،يا شكست هاي زندگيتون فكر مي كنين يا به اين كه اونقدر كه بايد خوب باشين ، نيستين، يادتون باشه توي يك حالت خلسه قرار گرفتين و امواج آلفا توليد كردين! و در بالاترين حالت تلقين پذيري، يه جور هايي بدون اين كه خودتون بدونين، خودتون يا ديگران رو ، هيپنوتيزم كردين و دارين باعث مي شين تا همه ي اون چيز هاي بد در روز هاي آينده به شكلهاي جديد براي شما يا ديگران،  تكرار بشه!!! حتي وقتي اينقدر غرق ديدن  يه فيلم غمگين مي شين كه خودتون رو جاي قهرمان اون مي گذارين، و هاي هاي گريه مي كنين ، لطفا" مراقب امواج آلفايي كه توليد مي كنين باشين! دوست دارين اون حوادث رو واسه ي خودتون بسازين؟!

 ببينم...مادر بزرگ مريضتون رو هر شب موقع خواب به همراه همه ي مريضي هاش مجسم مي كنين و فكر مي كنين چه نوه ي خوبي هستين كه به يادشين؟! يا دوستتون رو با همه ي گرفتاري هاي ماليش؟! و بعد هم بهش مي گين همه اش به يادتم!  واي.... ما بدون اينكه بدونيم، با عزيزانمون چه مي كنيم!!!... مي دونين شما با تصور اون ها به شكل هاي بد ،  كمك مي كنين تا همون شكلي بشن؟! در اصل هر چي در حالت آلفا توي قابلمه ي ذهنتون بريزين آش شله قلمكاريه كه نصيب خودتون ميشه! يا نصيب اون بيچاره اي كه دارين تو قابلمه ي آلفاي ذهنتون مي جوشونيدش!

 

خوب ! حالا كه به اندازه ي كافي ترسوندمتون، بهتون اميدواري مي دم كه ما با هم تمرين مي كنيم و خيلي چيز ها رو درست مي كنيم! اما پله پله! باشه!؟ اگه نا آگاهانه خيلي حوادث رو به زندگيمون دعوت كرديم، حالا آگاهانه اون ها رو درست مي كنيم! اين رو هيچ وقت فراموش نكنين كه ما نا آگاهانه داريم همه ي نيروهامون رو در ساخت حوادث استفاده مي كنيم، پس بهتره اون ها رو بشناسيم و  آگاهانه، براي ساختن حوادث خوب ازشون استفاده كنيم!

 

تمرين اين جلسه: اين يه تكنيك بوداييه، به نام بعدي!

مشارطه كنين كه كنترل فكرتون رو در يك ساعت به عهده بگيرين و به هيچ فكري كه توليد ماند مي كنه، فكر نكنين.اگه در طي مراقبه ، فكري به سراغتون اومد كه منفي بود ، اصلا" خودتون رو شماتت نكنين! فقط سريع به خودتون بگين:   بعدي!   و يه فكر ديگه رو جايگزينش كنيد. اگه فكر بعدي هم منفي بود باز بگين بعدي و برين سراغ فكر بعدي. اينقدر كه يه فكر مثبت به وجود بياد.  مكاشفه و تشكر از خودتون در دفتر مراقبه يادتون نره!

 

مي دونم كار خيلي سختيه اما يادتون باشه مردي كه كوه رو جابه جا كرد ، همون بود كه اولين سنگريزه رو برداشت!

 

 

پروردگار خوبيها! به ما كمك كن در ذهن و فكرمان كه جايگاه توست، غير از تو را راه ندهيم!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 10:28  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
(جلسه 76 ) به تعادل رسیدن
(جلسه 77 )هدر دادن انرژی
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)کشف کودک درون
(جلسه 57)صحبت با کودک درون
(جلسه 58)ملاقات با کودک درون
(جلسه 59) تمرین ملاقات کودک
(جلسه 60) دعای همگانی
(جلسه 61) کودک آسیب پذیر
(جلسه 62)کودک خشمگین
(جلسه 63) كودك خودخواه
(جلسه 64) آداب جذابیت
(جلسه 65)آداب زندگی
(جلسه 66) والد مهرآمیز درون
(جلسه 67) والد حمایتگر درون
( جلسه 68)والد نکوهشگر درون
(جلسه 69) شفای زخم کودکی
(جلسه 70) کودک جادویی درون
(جلسه 71) کودک خلاق درون
(جلسه 72) کودک معنوی درون
( جلسه 73) ذهن پو یا
(جلسه 74) چند تکنیک ذهنی
(جلسه 75) آگاهی برتر
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
سفر يا همسفر( فرنوش)
روح جادوگر(زهره)
فكر بزرگ( دختر آفتاب_ دختر مهتاب)
خداوند كجا نيست؟( سيد)
عشق من و تو( شهرزاد)
بانوي وحشي ( گارد جاويدان)
گاه نوشت(حميد رضا)
پري دل شكسته ( نازي)
گفتنيهاي سجاد (حسين)
قانون زندگي قانون باورهاست( محمد رضا)
بالا بردن بازديد ( حسين جليلي)
روياي باراني(judge2008)
به نام آنكه همين نزديكيهاست( كوروش كبيري)
عشق پاك ما( آزاده)
مداد سپيد( آرش آريا)
پورتال جوانان ايراني(پويا روحي علمداري)
فيزيك و انديشه ( محمد رضا)
نيمه اي به نام زن( خاتون)
عضو شو ، بازي كن(سعيد)
نگاهي به ورزش و تغذيه (آيدين)
نوت هاي بي نت (marygreen)
نخ سوزن(خودم)
پسري به نام غم(محمد)
ادبيات ترسناك(Hardcore Liberal In Hell)
اس ام اس هاي عاشقانه(كيان)
قطره (گمنام)
علوم ماورا (الياس)
گروه فنگ شويي شايگان
آبنوس(آميكا)
خلوت خانه ي دل باز تو را مي طلبد( سميه)
آناليز رياضي قران(دامون طبري)
نامه هايي به همسرم( اهورا)
ملكه برفي( ماندانا)
آگاهي بيدار شده جستجوگر معنوي(چلا)
جادوی سفید ( baki)
اوشو در سرزمینی به نام ایران ( محسن)
سوسیانا(خلیفه الله)
اوریف لیم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان