تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

 

سلام و هزاران سلام سبز و پر برکت برای تک تک شما پیروان راه حقیقت. خوشحالم که با درس این جلسه در خدمت شما هستم.  در جلسه ی قبل با هم چند تکنیک رو بررسی کردیم که به پویایی ذهن کمک می کرد. امروز می خوایم چند تکنیک  و تمرین دیگه رو بررسی کنیم که در طول مسایل مختلف زندگی می تونه براتون راهگشا باشه. امیدوارم اونها رو با دقت انجام بدید و جدی بگیرید و یادتون نره که کار نیکو کردن از پر کردنه!

 

در ابتدا چند تا تکنیک برای رفع عصبانیت بهتون می دم خصوصا" برای کسانی که برای من نوشته بودند که زیاد عصبانی می شن و کنترل کردن خودشون در زمان عصبانیت براشون خیلی سخته.

 

_ تکنیک 1 برای مواجه شدن با اضطراب، استرس و عصبانیت :

 

به محض اینکه در چنین شرایطی قرار گرفتید، در ذهنتون خودتون رو از این ماجرا کنار بکشید و از خودتون سوال کنید که : اگر من تماشاگر این ماجرا باشم چه کار می کنم و چه حسی دارم؟

مثلا" اگه یکی از اعضای خانواده شما خیلی پرخاش گره و مدام باعث عصبانیت شما میشه یا براتون ماند تولید می کنه شما سریعا" به جای دیگه ای در خونه برید و خودتون رو مجسم کنید که دارید با او دعوا می کنید! با جزئیات برای خودتون مجسم کنید که شما در دعوا چگونه رفتار می کنید. حرکات عصبی و خشنتون رو مرور کنید.معمولا" با تجسم خودمون در این وضعیت دچار این فکر می شیم که آیا واقعا" این آدم عصبی من هستم که داره این کارها رو می کنه و این حرفها رو می زنه؟ و این آروم ترمون می کنه. بعضی ها می پرسن " آخه وسط دعوا من کجای خونه برم؟ "

ساده ترین جواب براش اینه : " دستشویی! " اونجا قیافه ی عصبانی خودتون و طرف مقابل رو مجسم کنید  حتی فکر کنید اگه این دعوای دو نفر دیگه بود نه شما  ، برای آروم کردن اون آدمها چه دلایلی می آوردید و چی بهشون می گفتید؟

 

 

نکته : استاد من همیشه مثال جالب و قابل فکری می زد ! اون می گفت وقتی کسی به تو می گه مثلا" " احمق! " چرا ناراحت می شید؟

دو حالت داره و شما باید در اون لحظه به اون دو تا حالت فکر کنید! سوال از خودتون: آیا واقعا" احمق هستید؟!

 

حالت اول : بله! احمقم!خوب اگه احمق هستید که ناراحت شدن نداره! باید سعی کنید تا رفتار احمقانه نکنید و در عمل احمق نباشید!

 

حالت دوم : احمق نیستید!  جواب : خوب پس برای چی ناراحت شدید؟ وقتی ما از چیزی ناراحت می شیم که طبق صفات نیمه ی تاریک حتما" رگه هایی از اون رو در خودمون مخفی کردیم و نمی خوایم دیگران یا حتی خودمون متوجه اون باشیم به همین دلیل هم وقتی کسی اون رو در ما تشخیص می ده به هم می ریزیم!

 

 

 

_ تکنیک 2 برای زمان عصبانیت و استرس :

مجسم کنید که وقتی عصبانی می شید از گردن به بالا عصبی می شید نه از گردن به پائین! یعنی شکم شما باید در آرامش باشه! گاهی عصبانی شدن لازمه مثلا" جایی که باید کودکی خطا کار رو توبیخ کنید. خوب در این موارد باید فکر کنید که یک ماسک به چهره دارید _ از گلو به بالا _ که می تونید اون رو به شکل یک آدم عصبانی در بیارید . وقتی ما ماسک می زنیم هیچ وقت تغییری در درون ما به وجود نمی آد و شکل اون ماسک نمی شیم. درسته ؟ وقتی بارها در تجسمتون خودتون رو با یک ماسک مجسم کنید که هیچ حرفی نمی تونه روی گلو به پائین شما اثر بگذاره و فقط می تونه روی ماسک شما تغییر به وجود بیاره این کم کم به شکل یک عادت در می آد و یاد می گیرید که در عصبانیتهای واقعی هم  از ماسکتون استفاده کنید و بعد، بلافاصله بعد از استفاده از ماسک اون رو بردارید و دور بندازید و به زندگی شاد قبلیتون برگردید.البته این کار مستلزم تمرین زیاده. یادتون نره.

 

 

نکته : اضطرابها و ترسها دو نوع هستند. دسته ی اول شناخته شده و دسته ی دوم اونهایی که موهوم هستند ( بهشون شناور هم گفته می شه  مثل ترس از آینده ای که هنوز نیومده و هیچ چی اون هم معلوم نیست.)در هر دو صورت یک تکنیک بودایی برای مقابله با اونها وجود داره.

 

_ تکنیک 3 برای زمان عصبانیت و استرس :

 

در زمانی که اضطراب و استرس دارید یا عصبانی شدید به مدت سی ثانیه در یک مکان خلوت ( حتی دستشویی) دندانهاتون را روی هم محکم فشار بدید. با تمام قوا و خیلی محکم! در این حالت تا عدد سی بشمرید. بعد سه تا نفس عمیق با بینی بکشید و با دهن اون رو بیرون بفرستید. این یک تکنیک بودائیه که باعث رفع اضطراب می شه.

 

 

حالا می خوام براتون از تکنیکی به نام تکنیک لبخند زدن صحبت کنم. انجام این تمرین ساده خیلی مفیده. خصوصا"برای کسانی که کمتر چیزی خوشحالشون می کنه و کسانی که کمتر لبخند می زنند و  کمتر توی قلبشون احساس شادی می کنند. انجام این تمرین وقتی به صورت نهادینه در می آد و روی شما اثر می گذاره یک آرامش دائمی بهتون می ده و خودبه خود جلوی خیلی از عصبانی شدنهاتون رو هم می گیره.

 

تکنیک لبخند زدن :

 

چهار زانو روی زمین بنشینید چون این طوری مقداری هم از زمین انرژی دریافت می کنید. ( اما اگه مشکل کمر یا پا دارید عیبی نداره هر جور راحت هستید روی صندلی بنشینید یا دراز بکشید.)چشمها تون رو ببندید و مجسم کنید که دارید شکمتون رو می بینید. حالا یک لبخند بزرگ توی شکمتون مجسم کنید.ده دقیقه سعی کنید این لبخند رو داخل شکمتون مجسم کنید و اون رو همونجا نگه دارید. احساس کنید این لبخند داخل شکمتون تمام وجود شما رو از یک احساس شاد و پر لبخند پر می کنه و یک لبخند بزرگ روی لبهاتون می آره. نترسید. لبخند بزنید.با لبهاتون هم لبخند بزنید.

 

خوبه این رو بدونید که برای بعضی ها ممکنه مدتها طول بکشه تا واقعا" چنین لبخندی رو در شکمشون مجسم کنند. به هر حال نگران نباشید. زمان اون برای افراد متفاوته اما وقتی این لبخند به وجود می آد شما کم کم اون رو در وجودتون حس می کنید و در مواقعی که در حال تمرین هم نباشید اون باعث یک لبخند درونی و حتی بیرونی بر روی لبهاتون میشه و به شما شادی می ده. 

 

 

خوب! حالا می خوام با شما دزباره ی یافتن پاسخ برای سوالاتتون صحبت کنم و اینکه وقتی شما نیاز به راه حلی دارید،یعنی یک مسئله ای دارید که نیاز به راه حل داره و شما نمی تونید راه حل رو ببینید چه باید بکنید؟

قبلا" براتون گفته بودم که استاد درون همه ی ما در این مواقع می تونه بهترین پاسخ رو به مابده.حالا می خوام چند تا نکته ی ریز  اما مهم رو دوباره یاداوری کنم.

 

نکته ی اول_ یادمون باشه که راه حل وجود داره اما چون ذهن ما مشغوله اون رو نمی بینیم.پس به محض آروم گرفتن ذهنمون می تونیم شهود دریافت کنیم یا راه حل الهی در زندگیمون نمود پیدا کنه. این همون چیزیه که من به خیلی از دوستان خوبم تاکید کردم از قانون عدم مقاومت استفاده کنند و چهار چنگولی به خواسته شون نچسبند و گیر ندن تا طرح الهی که بهترینه خودش رو نشون بده.

 

نکته ی دوم _ یادمون باشه که هر کدوم از ما قسمتی داریم از کائنات اما این به بخت و شانس و ...ما بستگی نداره بلکه این قسمت به باور ما بستگی داره. اگر باور  داشته باشیم که قسمت ما از کائنات فقط یک دانه نان در روز است فقط همان را دریافت می کنیم! پس این باور ماست که میزان قسمت ما از کائنات رو معلوم میکنه.پس باید معتقد باشیم که بر اساس باور ما آنچه که قسمت ماست به ما می رسه پس به هر حال نیازی به جیغ و فریاد و هیاهو نیست!

 

بنابراین تکنیک اصلی برای یافتن راه حل یک مسئله اینه :

 

مسئله را به خدا واگذار می کنیم یعنی او را وکیل خودمون قرار می دیم و بعد صبر و سکوت می کنیم و اجازه می دیم آرامش جایگزین شلوغی های ذهنمون بشه  تا راه حل نمود پیدا کنه. وقتی صبر و سکوت می کنیم، یعنی قانون عدم مقاومت. یعنی رها کردن. وقتی ما مسئله ای را رها می کنیم یعنی به قدرت وکیلمون که خداست باور داریم .در این حالته که راه حل  هویدا میشه. ( در واقع ما  راه حل رو نمی سازیم چون راه حل وجود داره! ما قدرت دیدنش رو پیدا می کنیم!)

 

خیلی از دوستان من پرسیدند که ما رها کردیم اما راه حل رو ندیدیم.استاد من می گفت اگر واقعا" رها کرده باشید بعدش دیگه نباید نگران باشید! نگرانی یعنی به قدرت وکیلمون _ خدا_ ایمان نداریم! ما معمولا" نگرانیم .یک علت اینکه کم می خندیم همینه! یکی از دوستان می گفت همه ی کارها ی سیستم آرزوها رو انجام دادم مخصوصا" کلی عبارت تاکیدی گفتم اما راه حل پیدا نشد . نگرانی در تمام وجودش هویدا بود.خوب ! علت پیداست! اون اعتماد نکرده بود که وکیلش راه حل رو هویدا می کنه! چون اگر اعتماد کرده بود باید به آرامش می رسید و نگرانیش از بین می رفت.

 

خوب!وقتی به این آرامش بدون نگرانی رسیدید می تونید برای زودتر دیدن جواب مسئله تون از یک تکنیک هم کمک بگیرید. اون یک تکنیک بسیار مهمه به نام تکنیک ( مدیتیشن ) سکوت.

 

_ تکنیک سکوت برای یافتن پاسخ سوالهایمان :

 

آرام روی یک صندلی بنشینید ( چون زمان انجام این تکنیک می تونه طولانی بشه اگه پاتون خواب می ره بهتره روی زمین ننشینید که تمرکزتون گرفته نشه.) . نفسهای آرام و طبیعی بکشید اما روی فاصله ی دم و بازدمتون مکث کنید.بین هر دم و بازدم یک فاصله ی خیلی خیلی کوتاهه.بین بازدم و دم بعدی باز یک فاصله ی خیلی کوتاهه.روی این دو تا فاصله تمرکز کنید. به مرور در این تمرین احساس می کنید که این فاصله ها بزرگتر میشن و یک خلا بزرگتری رو به وجود می آرن. کسانی که مدیتیشن کار می کنند معتقدند که پاسخ خیلی از سوالات در این لحظات خلا دریافت میشه.

 

تاکید می کنم شما فعلا" تمرین بالا رو فقط به عنوان یک تمرین انجام بدید و اگه زود به جواب نرسیدید و در لحظات خلا چیزی دریافت نکردید ناراحت نشید چون این تمرین مهم و حیاتی به مرور و با پیشرفت شما در تمرینهای مدیتیشن و تمرکز بهتر نتیجه می ده . در آینده به خواست خدا ،ما بیشتر بهش می رسیم.

 

 

دو تا تمرین هم هست که برای گرفتن جواب استفاده میشه. این دو تا تمرین برای شما فعلا" فقط باید در حد یک تمرین ذهنی برای رسیدن به سکوت باشه نه اینکه بر اساس اون شروع به تصمیم گیری برای زندگیتون بکنید.

 

تمرین آره یا نه :

 

دو دستتون رو جلوتون باز کنید. چشمهاتون رو ببندید و چند نفس عمیق بکشید و سعی کنید تا ذهنتون رو از هر فکری خالی کنید.بعد سوالی رو که دارید در ذهنتون مرور کنید که مثلا" انجام فلان کار خوبه یا نه ؟بعد تصمیم بگیرید که مثلا" دست راستتون  جواب آره و دست چپتون جواب نه است. در ذهنتون مرور کنید که جواب سوال شما این طوری معلوم میشه که اون دستی که جواب را داره، بالا می آد. به نفس کشیدنهای منظم و خالی کردن ذهنتون از فکر ادامه بدید در همون حالی که همچنان دو تا دستتون جلوی شما بازه.  دستهاتون رو آگاهانه حرکت ندید و بگذارید هر کدوم ناخودآگاه حرکت کنه.

در پایان چشمهاتون رو باز کنید و ببینید که دست حاوی جواب آره ، بالا اومده یا دست حاوی جواب نه.

تاکید می کنم این فقط یک تمرینه برای آماده سازی ذهن شما برای تمرینات بعدی و قرار نیست بر این اساس تصمیم گیری کنید.

 

 

یک نوع دیگر هم برای تمرین بالا وجود داره، به نام تمرین سریع برای یافتن پاسخ یک سوال:

 

برای این کار، سوالتون رو بسیار واضح و روشن در داخل یک دفترچه ی کوچک بنویسید. سوالتون رو با کلمه ی  "چرا " شروع نکنید چون " چرا "معمولا"  مثل یک جور اعتراض می مونه  . بهتره سوالتون رو با کلمه ی  " چگونه " شروع کنید. مثلا" بنویسید که " چگونه می تونم این مسئله را حل بکنم؟ " یا ...

این کار رو درست در لحظه ی قبل از خوابتون انجام بدید و بعد دفترچه را زیر سرتان در قسمت سمت چپ بگذارید و صبح به محض بیدار شدن مداد رو در دست بگیرید و هر چی که به ذهنتون اومد بنویسید. خیلی مهمه که سوالتون کلی نباشه و دقیق باشه. فراموش نکنید که این راهی برای ارتباط با ضمیر ناخودآگاه و استاد درونمونه که پاسخ همه چیز رو می دونه. باز هم تاکید می کنم این هم یک تمرینه برای بیشتر پویا کردن ذهن و به این معنی نیست که جوابهای شما صد در صد درسته . پس بر اساس اونها تصمیم گیری نکنید اما این تمرین رو انجام بدید تا کم کم ذهنتون پویا تر بشه و به جوابهای درست برسید.

 

 

امیدوارم با انجام جدی تمرینات با شور و اشتیاق به نتایج جالبی برسید.

 

 خدایا! با نور خودت مسیرمان را روشن کن تا پاسخ ندانسته هایمان را در پناه روشنایی تو ببینیم. آمین!
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:21  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و هزاران سلام سبز همراه با آرزوی سبز بودن اندیشه هایتان. به لطف خدا ما درسهای کودک درون رو به پایان بردیم . البته این به اون معنی نیست که دیگه در درسهای آتی با اونها سر و کله نداریم یا اینکه باید تمریناتش رو تموم کنیم. باز هم تاکید می کنم چاره ی خیلی از مسایل ما شفای کودک درونمونه و این تمرینات مثل تمرینات نیمه ی تاریک می مونن که همیشه همراه ما هستند.

اما برای تنوع در درسها قبل از اینکه به آموزش تحلیل رفتار متقابل برسیم می خوایم چند چیز دیگه را هم با هم بیاموزیم.توی این جلسه می خوام چند تا تکنیک ذهنی رو بهتون آموزش بدم که در زمان تجسم خلاق به شما کمک زیادی می کنه و تکنیکهای مفیدی هستند  که کم کم ما رو برای رسیدن به درسهای مدیتیشن آماده می کنند. 

یک توصیه هم براتون دارم و اون اینه که در درسهای اول وب من یکی دو تا تنفس یاد داده بودم که خوبه اونها رو دوباره شروع کنید و حتی قبل از این تکنیکها استفاده کنید.توصیه می کنم این تکنیکها رو در زمان کافی و سر فرصت و در تنهایی و آرامش انجام بدید. قواعدش مثل تجسم خلاق می مونه.می تونید اون رو نشسته یا خوابیده انجام بدید. با چشمهای بسته و بعد از اینکه به خودتون تلقین کردین که بدنتون ریلکس و آرومه. ( اینجا اون تنفس ها کمکتون می کنه.)

 

در ابتدا من چند کلمه ای راجع به ذهن با شما حرف دارم.

 

ذهن بلند ترین کمال نفس انسان است. به ذهن ، نفس ناطقه یا نفس معجزه گر هم می گویند چون خلاق است و معجزه می کند.نظریه ای هست که می گه ذهن قبل از تشکیل قلب در جنین تشکیل میشه و تا 24 الی 48 ساعت بعد از مرگ هم باقی می مونه!( یعنی در شب اول قبر ذهن ما هنوز فعاله!)یکی از تفاوتهای ذهن با اندیشه در اینه که اندیشه ی ما می تونه تا ابد باقی بمونه چون بعد از انتقال( مرگ) ما به انرژی برتر تبدیل می شیم. بهترین نمونه اش اندیشه ی امام حسین ( ع) یا عیسی مسیح است که پس از قرنها هنوز باقی مونده.

 

در یکی از پستهای وبلاگ که راجع به رها کردن انرژی خاطرات منفی بود براتون مطالبی راجع به ذهن گفته بودم. اینجا چند نکته ی اون رو یادآوری می کنم.

به نظر شما جایگاه ذهن ما کجای بدن ماست؟

بله. درسته. پرده ی ذهنی ما روی پیشانیست.

مادر طول زندگی با افکار مختلفی روبرو هستیم. افکار خوب و بد. افکاری که بهمون آرامش می دن و افکاری که ما رو به هم می ریزن. برای احساس خوشبختی لازمه که ما روی افکارمون مسلط باشیم و یک ذهن پویا داشته باشیم. ذهن پویا به چه ذهنی می گن؟

ذهن پویا به ذهنی گفته می شه که سریع بتونه فکری را جایگزین فکر دیگه ای بکنه.

و سوال آخر اینه که چه طور می تونیم یک ذهن پویا  داشته باشیم؟

و جواب مهم اون اینه : فقط و فقط با تمرین.

من نمی خوام و نمی تونم بیشتر از این راجع به این موضوع توضیح بدم و شما خودتون می تونید درباره ی ذهن و مراتب اون بررسی و مطالعه کنید. ما در این وب و در این جلسه به سراغ چند تمرین عملی می ریم که در راستای اهداف وب است.در این جلسه تکنیکهایی رو با هم مرور می کنیم که به ما کمک می کنند تا ذهنمون پویا بشه.

 

 

 

تکنیک سالن سینما :

 

چشمهاتون رو ببندید. نفس عمیق بکشید و مجسم کنید که توی یک سالن سینما تنهایی نشستین و هیچ کس غیر از شما اونجا نیست. حالا مجسم کنید که از بلندگوهای داخل سالن داره یک موزیک پخش میشه که شما به میل خودتون می تونید صدای اون رو کم یا زیاد کنید.یک بار صدای اون رو تا ته زیاد کنید و بعد کم کم صداش رو به میل خودتون کم کنید تا صدا کاملا" قطع بشه.حالا به جای اون موزیک، صدای ذهن شما از بلندگوهای سالن سینما پخش می شه. یعنی هر فکری که توی ذهنتونه. هر فکری که ذهنتون رو مشغول کرده یا آزارتون می ده و ...نگران نباشین! این سینما کاملا" خصوصیه و فقط متعلق به شماست و هیچ کس نمی تونه بدون اجازه ی شما توی اون بیاد پس بگذارید صداهای فکر و ذهنتون با بالاترین صدا از بلندگوهای سینما پخش بشه. صدای اونها رو تا آخرین درجه بلند کنید. حتی اگه افکار مختلف با هم قاطی شدند مهم نیست فقط بگذارید با گوش خراش ترین صدای ممکن از بلند گوهای سینما پخش بشن. حالا به یاد بیارید که شما صاحب سینما هستین و هر چقدر دلتون بخواد می تونین این صدا رو کم و زیاد کنید. پس حالا درجه درجه صدای فکر و ذهنتون رو کم و کمتر کنید اینقدر که کاملا" صدا ها قطع بشن و سکوت همه جا برقرار بشه.وقتی سکوت برقرار میشه دیگه هیچ صدایی از ذهنتون به گوش نمی رسه. در این سکوت بنشینید و از این آرامش لذت ببرید. هر وقت دوباره صدایی از ذهنتون بلند شد یعنی فکری به ذهنتون اومد اصلا" نگران نشید فقط کم کم درجه ی صدای اون رو کم و کمتر کنید تا صداش قطع بشه. در انتها با نفسی عمیق و احساس کردن لذت این سکوت و آرامش، چشمهاتون رو باز کنید.

 

 

تکنیک جابجایی افکار  و تکنیک پاک کردن خاطرات منفی در وبلاگ موجوده که دو تمرین بسیار مهم هستند و ازتون می خوام دوباره اونها رو انجام بدید.اونها برای داشتن ذهن پویا به شما کمک می کنند.

 

 

نکته : قبلا" هم گفتم اما دوباره یادآوری می کنم که هر خاطره با یک احساس همراهه، به همین دلیل یاد ما مونده.مثلا" یکبار یک میخ به پای ما فرو رفته حالا هر وقت میخ می بینیم یاد اون خاطره می افتیم چون اون احساس رو به یاد داریم. بنابراین اگه احساس از کنار هر خاطره ای کنار بره اون به یک خاطره ی معمولی تبدیل میشه. ( به خاطراتی که یک زمانی خیلی براتون مهم بودند اما حالا براتون بی تفاوت شدند فکر کنید!) پس در واقع این احساس ماست که با بزرگ شدن هر خاطره ی خوب بزرگ میشه و این احساس ماست که با کوچک شدن هر خاطره ی بد کوچک میشه.

می دونم که انجام این تمرینات  شاید در ابتدا کمی سخت به نظر برسه اما هیچ قانون خاصی اینجا نیست که بخواد به شما نمره ی قبولی یا ردی بده پس در آرامش این تمرینها رو انجام بدید . به مرور به تسلط بیشتری می رسید نه فقط با یک بار تمرین.

 

 

توجه :تعداد زیادی از دوستان خوبم مدام درباره ی اینکه نمی تونن بعضی خاطرات رو پاک کنند می پرسن. من در درس پاک کردن انرژی منفی خاطرات راه حل رو گفته بودم اما اجبارا" دوباره یادآوری می کنم.

 

وقتی استاد خوبم تکنیک پاک کردن خاطرات منفی رو که قبلا" در پست مربوطه آموخته اید،رو به ما می آموخت یکی از شاگردان گفت که بعضی از خاطرات منفی من اینقدر وحشتناکند که امکان نداره من بتونم اینطوری پاکشون کنم و نمی دونم چرا اصلا" پاک نمی شن و بعد از این تمرین باز هم مدام دوست دارم یاد اون خاطره ی بد بیفتم!

دوست دارم اگه شما هم چنین خاطره ای دارید جواب استاد خودم رو که به اون شاگرد داد به شما بدم.استاد گفتند  تفکر بالا تر از اراده است. اگر فکر می کنی نمی تونی خاطره ای رو اینجوری پاک کنی و باز هم خود آگاه یا ناخود آگاه به سمتش کشیده میشی پس یک مدت مراقبه کن که اون خاطره مدام و توی هر لحظه ی زندگی باید به همراهت باشه!! و تو موظفی مدام به اون خاطره فکر کنی. اون وقت می بینی که بعد از مدتی خود اون خاطره خود به خود دور میشه و رفع میشه و ازت فاصله می گیره! دوست من این کار رو کرد و بعد از مدتی اومد و گفت حالا دیگه حتی ناخود آگاه هم نمی خوام یاد اون خاطره بیفتم. حالم رو به هم زد اینقدر به زور تو هر لحظه بهش فکر کردم!

 

 

تکنیک کوله پشتی:

 

در ذهنتون مجسم کنید که یک کیسه ی نایلونی بزرگ دارید. از همینها که به عنوان کیسه ی زباله استفاده می شن. یک کوله پشتی خیلی قشنگ و جادار هم دارید که دوستش دارید.حالا گذشته تان را از کودکی تا حال مرور کنید. همه ی خاطراتی رو که دوست دارید توی کوله پشتی قشنگتون بگذارید. احساس کنید شما می تونید همیشه این کوله پشتی رو به همراه داشته باشین و هر وقت بخواین درش رو باز کنید و از تک تک خاطرات خوب توی اون لذت ببرین.

تمام خاطراتی رو که ناراحتتون می کنه بریزید توی اون کیسه ی زباله. همه ی چیزهایی رو که نتونستین یا فکر می کنین نمی تونین حلش کنین رو هم توی کیسه ی زباله بریزید. حالا مجسم کنید یه مکان مقدسی هست که خدا در اونجا انتظار شما رو می کشه. اون رو به هر شکلی که می خواین مجسم کنین.کیسه ی زباله رو به خدا بدید و بهش بگید اینها برای من سخت هستند و من از حمل کردن یا حل کردنشون خسته ام! اینها رو به تو می دم تا من رو از اونها رهایی بدی. حالا یه نفس راحت بکشین! خدا رو که قبول دارین! اون توانای مطلقه!اون هیچ ناتوانی و ضعفی نداره! اون از پس همه ی اون مسایل به تنهایی بر می آد! پس حالا راحت باشین. ( این همون معنای توکل کردن یعنی خدا را وکیل قرار  دادنه که قبلا" هم گفته ام.)

 

 

تکنیک خالی کردن ذهن از افکار:

 

چشمهاتون رو ببندید. نفسهای عمیق و آروم بکشید. دم و باز دم های منظم. نفسهای دم از بینی و بازدم از دهان. بعد روی پیشانی ( پرده ی ذهنیتون) یک پرده ی سفید مجسم کنید. یک پرده مثل پرده های سفیدی که روی اون فیلم نمایش می دن. حالا مجسم کنید که سمت چپ این پرده ی سفید روی پیشونیتون چند تا جعبه ی طلایی رنگ وجود داره. حالا هر فکری که روی اون پرده ی سفید نقش بست ( یعنی هر فکری که به ذهنتون رسید)  ، مجسم کنید که اون رو بر می دارید و توی یک جعبه ی طلایی رنگ می گذارید و درش رو قفل می کنید و اون رو به بیرون سر و پیشانیتون پرتاب می کنید! فعلا" به خوب و بد فکرها کاری نداشته باشین فقط پرتشون کنین بیرون! نگران فکرهای خوب نباشین! اونها توی جعبه های طلایی سالم می مونن و بعد از تمرین باز متعلق به شما هستند!

این طوری پرده ی ذهن شما سفید باقی می مونه و از شر هر فکری رها می شید.با این تمرین شما کم کم به خالی کردن ذهن که برای مدیتیشن لازم داریم نزدیک می شین.

 

 

تکنیک برای تمرکز ذهنی :

 

ذهن متمرکز یک ذهن پویاست.یک میز را که تقریبا" هم سطح بدنتون باشه انتخاب کنید یعنی میزی که تقریبا" در خط افق دیدتون باشه و خیلی بالاتر یا پایین تر از اون نباشه.یک شیئ ساده و یک رنگ را روی میز بگذارید و دقیق نگاهش کنید.همه ی ابعادش و سطوحش و رنگش و ... را خوب ببینید. بعد چشمهاتون رو ببندید و ببینید چقدر از اون تصویر در ذهنتون باقی مونده. اگه دیدید تصویر در ذهنتون ناقصه  چشمتون رو باز کنید و دوباره نگاهش کنید و بعد دوباره چشمهاتون رو ببندید و اون رو مجسم کنید. بارها و بارها این کار رو انجام بدید اینقدر که به مرور به جایی برسید که احساس کنید وقتی چشمتون رو می بندید هم انگار دارید اون شی ئ رو با چشم بسته می بینید. در اینجا تصویر ذهنی شما از این شی ئ کامل شده. روزهای بعد که کم کم مهارت این کار در شما تقویت شد این کار رو با اشیایی که دو رنگ  هستند انجام بدید و بعد با اشیای چند رنگ و پیچیده تر. هر بار تمرین رو بیشتر از ده تا بیست دقیقه انجام ندید.

 

 

نکته : تاکید می کنم اینها تمرینهایی نیستند که با یک بار انجام دادنشون به نتیجه برسید. هیچ ورد جادوگری ای هم متاسفانه وجود نداره که من به شما بیاموزم و با تکرار اون به نتیجه ی سریع برسید. میزان نتیجه ای که می گیرید مستقیما" به میزان تلاش و عشق خودتون برای رسیدن به نتیجه  بستگی داره. در ضمن این تمرین که ظاهر ساده ای داره کم کم ذهن شما رو آماده می کنه برای تمرینات بزرگتر و مهم تر. چون بد نیست بدونید که یکی از تمرینات مهم برای تاثیر گذاری روی افراد و تله پاتی که بعدها بهش می رسیم همین تمرینه. پس اگه واقعا" می خواین روی ذهنتون تسلط پیدا کنید لطفا" تمرینات رو جدی بگیرید.

 

خوب! تمرینها و تکنیکهای زیادی برای پویا کردن ذهن وجود داره اما توی این جلسه همین تعداد کافیه.

امیدوارم تمرینات رو با عشق انجام بدید و هر وقت احساس کردین داره به شکل مشق اجباری شب در می آد برای مدتی اونها رو متوقف کنید و فقط وقتی لبریز از اشتیاق هستید انجامشون بدید.

 

در جلسه ی بعد به امید خدا چند تکنیک دیگه رو با هم می آموزیم.

 

خدایا! کمکمان کن تا با ذهنی زیبا و پویا در راه رسیدن به تو گام برداریم! آمین!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:49  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 

 

سلام و هزاران سلام همراه با آرزوی بهترینهای خداوند برایتان. امروز در آخرین بخش از درسهای کودک درون می خوایم درباره ی کشف کودک معنوی درون با هم صحبت کنیم. مثل دفعات قبل با استفاده از نوشته های دکتر کاپاچیونه.

 

در ژرفای دل هر کدوم از ما یک کودک معنوی وجود داره ، یک نوزاد مقدس و معصوم که در عشق و با عشق زندگی می کنه. اون چیزی به نام " منیت " رو نمی شناسه چون منیت اون شکافیست که ما رو از خدا و طبیعت و دیگران جدا می کنه. کودک معنوی به ما کمک می کنه تا تسلیم ضمیر برتر خود _ خدای درونمون_ بشیم. اون با چشم دل می بینه و با سکوت روح و جان سخن می گه با کلمات ساده با وضوح خرد جاودان. وقتی ما به شفای کودک درونمون می پردازیم می بینیم که کودک معنوی درونمون در آستانه ی قلب ما منتظر ماست!

 

نکته : دوران کودکی ما هر چقدر هم که دردناک بوده باشه، کودک معنوی در درون ما به سر می برده و هنوز هم در درون ما زندگی می کنه و منتظره کشفش کنیم تا هدیه ای به ما بده.پس هیچ کس نمی تونه بگه که این کودک در درون اون وجود نداره.

 

سوال _ هدیه ی کودک درون برای ما چیه ؟

جواب _  هدیه ی اون معصومیت و شور و شوقیه که بی تابانه به اون نیاز مندیم. این کودک غرق نور و شادمانیه. کودک معنوی درون از این حقیقت آگاهه که منشا بیکران عشق الهی اون رو زنده نگه می داره. وقتی دوباره به کودک معنوی درون بها بدیم و کشفش کنیم دچار یک حس شادمانی بزرگ می شیم : " وجد زنده بودن "

 

سوال _ چه چیزی باعث میشه که ماتماس با کودک معنوی درونمون رو فراموش یا گم کنیم ؟

جواب _ وقتی توجه خودمون رو به این معطوف می کنیم که در چشم دیگران چه طور به نظر می آییم یا می کوشیم دیگران را به بازی بگیریم با اطرافیانمون رو زیر سلطه بیاریم یا ... بینش کودک معنوی درون و تماس با ضمیر الهی خودمون رو از دست می دیم.

اصطلاحی وجود داره به نام " اتکا به دیگری ". وقتی والد درونمون _ چه والد مهرآمیز چه والد حمایتگر _ از کودک درون همه مراقبت می کنه اما کودک درون خودمون رو رها می کنه و به حال خودش می گذاره، به این حالت می گن اتکا به دیگری. خیلی از ما تمام عمر به این کار مشغولیم. در این حالت هم کودک معنوی درونمون گم میشه. ( قابل توجه کسانی که فکر می کنند اگه خودشون رو وقف دیگران کنند اما خودشون رو فراموش کنند کودک معنویشون رو بیدار کرده اند!! )

 

سوال _ کودک معنوی درون رو چه زمانهایی میشه یافت؟

جواب _ کودک معنوی درون رو می توان به هنگام مراقبه یا دعا یا تعمق یافت. می شه حضورش رو در یک شب پر ستاره یا یک منظره ی دل انگیز احساس کرد. کودک معنوی درون ما همون حس شگفتی ما از وسعت آسمان و ژرفای اقیانوسه. احساس حیرت ما از تماشای شکوفایی گل سرخ. کودک معنوی درون همان صدای آهسته و ملایمی است که ما رو به خانه فرا می خواند : به درون ضمیر معنوی خویش.

گاهی هم کودک معنوی درون در رویا به سراغمون می آد . در این زمان است که ذهن استدلالی کنار می ره و اجازه می ده که خردی ژرف سخن بگه.

 

_ تمرین : نقش کودک  در رویا :

 

1 _ اگر کودکی را در رویایتان مشاهده کردید می تونید با کشیدن تصویرش با دستی که به اون تسلط ندارین، پیامش رو کشف کنید. بعد با تصویری که کشیدید، مصاحبه کنید. با دستی که بر اون تسلط دارید، از کودکی که در رویایتان ظاهر شده بپرسید که آمده تا چه چیزی رو به شما نشون بده. آنگاه از کودک بپرسید که از شما چی می خواد. با تشکر از کودک ، که ظاهر شده تا پیامش رو به شما برسونه _ مصاحبه تان را خاتمه دهید.

 

2 _ اگر می خواهید از ضمیر درون یا ضمیر برترتان پیامهایی دریافت کنید، قبل از خوابیدن نامه ای بنویسید. رویایی بطلبید که نشونتون بده چگونه در حق کودک درونتون پدری و مادری کنید. اگر در زندگی روزمره تان مسئله ی ناراحت کننده ای وجود داره، درباره اش هدایت بطلبید. پیشاپیش از ضمیر درون یا ضمیر برترتون برای پاسخ مثبت به طلب هدایتتان سپاس بگذارید.مثلا" براش بنویسید : 

 

خطاب به ضمیر درون ارجمندم: تمنا دارم امشب رویایی عطایم فرمایی که نشانم دهد چگونه از کودک درونم بهتر مراقبت کنم. با عشق و احترام : ...

 

کودک معنوی درون گذشته ها :

 

شاید در دوران کودکی، تجربه های معنوی شخصی و خصوصی زیادی داشته اید که از راههای گوناگون به سراغتون آمده اند . شاید اونها رو فراموش کرده باشید یا شاید هم بعد ها اونها رو بچگانه یا عجیب و غریب فرض کرده باشید. تمرین زیر رو انجام بدید تا تجربه های اون دوران رو زنده کنید و به صورت تجلیات کودک معنوی درونتون مورد قدر دانی قرار بدید.

 

تمرین کودک معنوی گذشته ها :

 

1 _ بادستی که به اون تسلط ندارید بگذارید تا کودک معنوی درون گذشته هایتان درباره ی تجربه های معنوی دوران کودکیتان بنویسد. این مطالب شاید رویاها یا مشاهدات درونی، مراقبه ها یا وقایعی رو در بر بگیرند که مفهومی معنوی داشتند. ( مثلا شاید وقتی پیانو می زدین احساس می کردین خدا آهنگهای شما رو دوست داره یا زمانی دلتون می خواسته راهبه باشین یا یه خواب مذهبی دیدین یا هر چیز دیگه)

 

2 _ از کودک معنوی درونتون بخواهید که تصویر خودش را با دستی که بر اون تسلط ندارید در یکی از این تجربه ها بکشه.

 

 

_تمرین ملاقات با کودک معنوی درون :

تجسم خلاق زیر مراقبه ای برای ملاقات با کودک معنوی درونه. مثل زمانی که تجسم خلاق انجام می دادید با چشم بسته بنشینید یا دراز بکشید. اول به خودتون تلقین کنید که جسمتون هر لحظه به آرامش بیشتری می رسه و بعد می تونید متن زیر رو که قبلا"روی یک نوار ضبط کرده اید برای خودتون موقع تجسم خلاق پخش کنید  (یا از کسی بخواهید که اون رو براتون بخونه.)

 

مجسم کنید در یک روز زیبای بهاری دارین توی یک جنگل قدم می زنین و از یک جاده ی خاکی پایین می آین. زمین پر از گلهای وحشی رنگارنگه که عطرشون همه جا پره. پرنده ها چهچهه می زنن و نور آفتاب از لابلای برگها به زمین می باره. شما در آغوش طبیعت احساس آرامش و امنیت می کنید.

همین طور که دارید از جاده پایین می آیید، ناگهان به نقطه ای بسیار زیبا می رسید که در اون یک عمارت ظریف می بینید که شبیه نماز خونه یا یک معبد دوست د اشتنیه. تا به اون می رسید درش خود به خود برای شما باز میشه و کودک کوچکی از اون عمارت زیبا بیرون می آد و به شما لبخند می زنه. کودک شما رو به داخل عمارت دعوت می کنه و به شما خوش آمد می گه. به شما می گه که از دیدن شما خوشحاله و منتظرتون بوده. به صورت مهربونش دقت می کنید. اون خود شمایید. اون کودک معنوی درون شماست.حالا کودک معنوی درونتون از شما می خواد که کفشهاتون رو در بیارید و به داخل عمارت برید.اون دست شما رو می گیره و به داخل عمارت می بره. خودتون رو در اتاقکی مفروش و معطر از چوب سدر می بینید. اتاقک کاملا خالیه و از نور ملایمی که از دیوار روبرو می تابه روشنه.از یک دیوار مشبک که سوراخهایی مدور داره. دو تا بالش روی زمین قرار داره. کودک به شما اشاره می کنه که روی یکی از بالشها بنشینید  ، روی زمین و مقابل نور. کودک هم روی بالش دوم می شینه. تقدس مکان رو احساس می کنید. همین طور که نشسته اید حس می کنید که آرامشی دلپذیر و عشقی عمیق وجودتون رو پر می کنه. انگار دیگر بار به درون خانه آمده اید : به درون خانه ای که خودتانید.

بعد از دقایقی کودک از شما دعوت می کنه که بیرون به فضای آزاد و زیر نور آفتاب برید و با هم روی یک نیمکت چوبی کوچک زیر درختان سبز بنشینید.با کودک به اونجا می رید و در اونجا با کودک معنوی درونتون صحبت می کنید. کودک خردساله اما سرشار از خرد و فرزانگی است. با سادگی و وضوح و روشنایی برخاسته از دل سخن می گه. به خوبی شما رو می شناسه. وقتی گفتگویتان تمام میشه کودک معنوی خود را به آغوش می کشید و از او می خواهید که با شما به خانه بیاید و در قلبتان زندگی کند.

 

 

_ تمرین گفتگوی دل با دل :

 

1 _ با کودک معنویتان گفتگوی نوشتاری داشته باشید. یعنی با دستی که بر اون تسلط دارید سوالهای دلخواهتون رو بپرسید و بگذارید کودک معنوی درونتون با دستی که به اون تسلط ندارید پاسخها رو بنویسه.

 

2 _ تصویر هر جنبه یا هر بخش از دیدار با کودک معنوی درونتون را که می خواهید بکشید.

 

3 _ با دستی که بر اون تسلط ندارید تصویر کودک معنویتان را بکشید.بعد با دستی که به اون تسلط دارید تصویر اون رو بکشید.

 

نکته :کودک معنوی در تصاویری که افراد می کشند به صور گوناگون ظاهر میشه. گاهی بسیار ملکوتی و آسمانی. گاهی شبیه کسی که داره اون رو می کشه.هیچ فرقی نمی کنه. هر جور احساسش می کنید همون درست و خوبه. در هر حال والد غایی _ پدر و مادر بر حق و بزرگترین آموزگار ما _ کودک معنوی درون ماست. بادا همه ی ما اقتدار شفا دهنده ی اون رو احساس و تجربه کنیم.

 

_ تمرین گفتگو با هدایتگری معنوی :

 

1 _ شخصی را مجسم کنید که او را هدایتگری معنوی یا موجودی خردمند و دارای روح عشق و شفقت و تعهد نسبت به اصول آرامش و عدالت می دانید.این شخصی است که هر روز این اصول را در زندگی روزمره اش زندگی می کنه و به کار می بره. این شخص می تونه انسانی زنده باشه یا شخصی که دیگه در قید حیات نیست. می تونه شخصیتی تاریخی یا یکی از استادان معنوی باشه که اسمش رو شنیده اید یا درباره اش مطالعه دارید. آنچه مهمه اینه که این شخص در چشم شما مظهر هدایت معنوی و اقتدار درونی و فرزانگی باشه. به ویژه اگر خصایص او در ارتباط با شفای کودک درونتون باشه.

 

2 _ با هدایتگر معنویتان وارد گفتگویی نوشتاری بشید.با دستی که بر اون تسلط دارید سوالهاتون رو بپرسید. اجازه بدید که هدایتگر معنویتان با دستی که بر اون تسلط ندارید پاسخ بگه.حتما" از او برای شفای کودک درونتون هدایت بطلبید و بپرسید که چگونه می تونه در این امر کمکتون کنه؟چه چیز را باید بدانید؟ برای عشق ورزیدن و گرامی داشتن و ارج نهادن به کودک درونتون، لازم است که چه کاری را به انجام برسانید؟ وقتی گفتگوی نوشتاریتان تمام شد، از هدایتگر معنوی خود برای یاری و عشق او در طول فرایند شفای خویش سپاس بگذارید.

 

 

معمولا " هدایتگر معنوی می گه :

 

به من اعتماد کن!بگذار احساسهایت را احساس کنی! بگذار آسیب پذیر باشی و گریه کنی! چه لزومی داره که همیشه نیرومند باشی؟ بگذار کودک درونت همه ی احساسها را احساس کند ، نه فقط بعضی از آنها را.فرصتی را به کودک درونت اختصاص بده. همه ی وقتت را با فعالیت پر نکن. بیشتر بخوان  و بیشتر بنویس.به درون بنگر و از کودک درونت بپرس که خواهان چیست؟ برای طلب هدایت دست به دعا بردار. مجالی را نیز در اختیار کودک معنوی ات بگذار ،که این چنین  به خدا و طبیعت و به خود تو نزدیک است! 

 

عمل به این پیام هدایتگر معنوی همون نتیجه ایست که باید بعد از انجام تمرینات شفای کودک درون به اون برسیم.یعنی ثمره ی تمام درسهای شفای کودک درون.

 

من در اینجا درسهای کودک درون بر اساس نوشته های دکتر کاپاچیونه رو _ با تشکر بی پایان از گیتی خوشدل که مترجم  اون بوده _ به پایان می برم اگرچه در درسهای آتی در درسهای تحلیل رفتار متقابل و ... باز هم به اونها رجوع می کنیم.

 و باز می خوام تاکید کنم که بزرگترین مشکلات جسمی و روحی و حتی شرایط بیرونی زندگی ما با شفا یافتن کودک درون ما حل میشه پس هرگز کودک درونتون رو به فراموشی نسپارید.

 

 

خدایا! کمکمان کن تا کودک و پیر خردمند درونمان در توازن باشد و چشمانمان به درخشش چشمان پرنده های افسانه ها...آمین!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:41  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

با هزاران سلام و تبريك سال نو و آرزوي بهترينهاي خداوند براي همه در سال جديد. در اين جلسه راجع به قدرداني از كودك خلاق درون با هم صحبت مي كنيم . همون طور كه بارها گفتم با استفاده از نوشته هاي دكتر كاپاچيونه.

" بودلر" گفته : " نبوغ يعني بازيابي كودك درون. " و " پيكاسو " گفته : " هر كودكي هنرمند است. مساله اينست كه چگونه پس از بزرگ شدن هنرمند باقي بماند! "

كودكان به طور طبيعي خلاقند و داراي تخيلي قدرتمند هستند. مخصوصا " در دوره ي پيش از دبستان.اما ناگاه در دوره ي متوسطه جرقه هاي خلاقشان فروكش مي كنه و در دوران بلوغ و پختگي خاموش مي شه.

 

خيلي از بزرگسالاني كه بهشون توصيه ميشه براي ارتباط با كودك درونشون نقاشي كنند ، دستپاچه مي شن و مي گن اين كار از اونها بر نمي آد. در حالي كه كافيه والد نكوهشگر درونشون رو چندي به مرخصي بفرستند و فضايي ايمن به وجود بيارن تا كودك خلاق درونشون بتونه نمايان بشه و خودش رو نشون بده چون كودك خلاق درون مي تونه نقاشي كنه، برقصه، آواز بخونه، اختراع كنه ، بنويسه ، كشف كنه و ...اما والد نكوهشگر چون هميشه نگرانه اينه كه تجربه به خطا بينجامد، به همين دليل اجازه ي آزمايش و تجربه رو نمي ده و راه خلاقيت رو مي بنده.

 

 اما حيات كودك خلاق درون به همين آزمايشها و تجربه هاست. بايد به اون اجازه داد كه به كشف امكانات جديد بپردازه و اشتباه هم بكنه چون براي كودك درون اشتباه معني نداره و آنچه وجود داره فقط كشف كردنه.

هر وقت ما با هر نوع مانع خلاقيت روبرو بشيم، به اين معناست كه كودك خلاق درون در اسارت نگاه داشته شده است. ما در اين جلسه مي خوايم بياموزيم كه به جهان جادويي كودك خلاق درون برگرديم.

 

خلاقيت در دوران كودكي :

 

كاپاچيونه مي گه وقتي مردم به اون مي گن كه بي استعدادند يا خلاق نيستند اون از اونها مي خواد كه بعضي از كارهاي تخيلي را كه در كودكي دوست داشتند انجام بدهند را به خاطر بياورند. دوست داشتند چه كسي بشوند؟ در سفرهاي خيالي خود به كجا مي رفتند؟اون وقت اونها  داستانهاي زيادي از خودشون به ياد مي آرن كه مثلا با تكه پارچه هاي كهنه اسباب بازي درست كردند يا نمايشنامه نوشتند يا ...

اما اونهامعمولا" بعد از به ياد آوردن اين داستانها غمگين مي شن چون فكر مي كنن اون بخش جادويي و خيال انگيز وجودشون جايي گم شده. در حالي كه روزگاري وجود داشت!

حالا من به شما مژده مي دم كه اون بخش در درون شما پنهان شده و مي تونيد با فعال كردن كودك خلاق درون احساس شگفتي كنيد! خلاقيت در انحصار عده ي خاصي نيست بلكه همه ي ما داراي اون هستيم. بدون حضور كودك خلاق درون هيچ چيزي چندان جاذبه اي نداره و الهام بخش و خيال انگيز نيست. خلاقيت را از بودن در كنار افرادي كه كودك خلاق درونشون زنده و فعاله بياموزيد نه از كتاب و كلاس هاي جور واجور. از تمرينهاي زير هم براي باز يافتن كودك خلاق درونتون استفاده كنيد.

 

_ كودك درون گذشته ها :

 

1 _ به زماني از كودكيتون بينديشيد كه چيزي را اختراع كرديد يا به وجود آورديد يا به كاري خلاق دست زديد يا با استفاده از قوه ي تخيل خودتون عوالمي رويايي و خيالي آفريديد يا مسايلي را حل كرديد يا ژرف ترين احساسهايتان را بيان و عيان كرديد.

 

2 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد تصوير خودتان را به صورت كودكي در حال انجام كاري خلاق ترسيم كنيد.

 

3 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، بگذاريد كودك خلاق درونتون درباره ي اين تجربه بنويسه.

 

4 _ از كودك خلاق درون گذشته تان بخواهيد با دستي كه بر آن تسلط نداريد، شعري درباره ي خودش بنويسه.

 

نكته ي مهم _ كودك خلاق درونتون هنوز زنده است،و مي تونه در زندگي روزمره تان متجلي بشه. مي تونه در شيوه ي تزئين خانه،طرز لباس پوشيدن، شيوه ي آشپزي، يا تزتيين گل و ... خودش رو نشون بده. يا در تفريحات و سرگرميهاي شخصي و سير و سفرها و ورزشهايتان نمايان بشه. مي تونه افقهاي حرفه و هدفهايتان را بگسترد و برايتان طراوت و تازگي به بار بياورد.

 

 

_ تمرين كودك خلاق درون :

 

1 _ با دستي كه به اون تسلط نداريد، تصوير كودك خلاق درونتون رو بكشيد.

 

2 _ در گفتگوي نوشتاري با كودك خلاق درونتون با دستي كه بر اون تسلط داريد، از كودك خلاق درونتون بپرسيد كه در اين لحظه از زندگيتون چه احساسي داره. آيا فعاله يا پنهان شده ؟ دوست داره چه كار كنه و چه احساسي داشته باشه ؟ و شما چه مي تونيد بكنيد تا اون رو به خواسته اش برسونيد؟  بگذاريد كودك خلاق درونتون با دستي كه بر اون تسلط نداريد پاسخ رو بنويسه.

 

 

_ تمرين آرزوها و رويا ها :

 

1 _ از كودك خلاق درونتون بخواهيد كه با دستي كه به اون تسلط نداريد، تصوير كاري را كه مي خواهد انجام بدهد، يا چيزي را كه مي خواهد بيان و عيان يا تجربه كند، بكشد.

 

2 _ اكنون با دستي كه بر آن تسلط نداريد، تصوير ديگري بكشيد. اين بار كودك خلاق درونتان را پس از رسيدن به خواسته اش بكشيد. شايد كاري خلاق را به پايان يرده يا مهارت تازه اي آموخته باشد يا به ترس يا مانعي غلبه كرده باشد.

 

نكته ي مهم _ رابطه ي كودك خلاق درون و حرفه ي شخص :

هميشه يادتون باشه كه والد نكوهشگر درون مانع فعال شدن كودك خلاق درونه. اون هر گونه تلاش شما رو براي نوآوري و خلاقيت به باد مسخره مي گيره و نااميدتون مي كنه. پس با كودك خلاق درونتون گفتگو كنيد و با گوش سپردن به احساسات كودك درون و مراقبت و حمايت دائمي از اون و رفتار درست با والد نكوهشگر درون، فضايي ايمن به وجود بياريد تا كودك خلاق درونتون نمايان و شكوفا بشه. اون وقت شاهد بزرگترين پيشرفتها و شگفتيها در حرفه تان مي شويد.

 

 

_ تمرين فرا خواندن كودك خلاق درون به حرفه ي خويش :

 

1 _ از كودك خلاق درونتون بپرسيد كه اخيرا" چگونه خودش را در كارتان نمايان مي سازد. در كدام اوضاع و شرايط احساس مي كنه كه مورد استقبال قرار گرفته يا حتي بخشي ضروري در كارتان است؟ با دستي كه بر آن تسلط دايد، سوالها را بپرسيد و اجازه بديد كودك خلاق درونتون با دستي كه بر اون مسلط نيستيد پاسخ  بده.

 

2 _ به گفتگو با كودك خلاق درونتون ادامه بديد. از او بپرسيد كه احساس مي كنه در كدام زمينه هاي كارتان جايي به او داده نشده است؟ كدام اوضاع و شرايط او را مي آزارد و ناراحت مي كند و ناديده مي گيرد و يا وا مي نهد؟

 

3 _ از كودك خلاق درونتون بپرسيد كه دوست  داره چگونه در زندگي حرفه اي تان ، نمايان بشه. اگر جايگاه بر حق خويش را مي يافت، چگونه زندگي حرفه اي تان را تغيير مي داد؟ آيا شغل شما را عوض مي كرد؟ آيا كلا" حرفه تان را تغيير مي داد ؟ آيا نقش يا مسئوليت يا مقام شما را عوض مي كرد؟ آيا محيط كار يا اوضاع و شرايط كارتان را تغيير مي داد؟

 

4 _ با دستي كه بر آن تسلط نداريد بگذاريد كودك خلاق درونتون تصوير خودش را در يكي از اوضاع و شرايط حرفه اي _ در حالي كه بسيار خلاق و نمايانگر ابداع و مظهر تخيل است _ بكشد.

 

_ تمرين نا منظم بودن :

 

به خودتون اجازه ي نا منظم بودن بديد. اجازه بديد با سر انگشتهايتان رنگهاي متفاوتي را بر روي كاغذ بيازماييد. خيلي از بزرگسالان قادر به اين كار نيستند چون والد نكوهشگر درونشون در طي اين تمرين داد مي كشه كه اين كار بچگانه و احمقانه ايست!

در اين مقطع قلم و كاغذي بر داريد  و بگذاريد والد نكوهشگر درونتون با دست مسلط شما نظرش رو بنويسه اما بعد از اون با دستي كه به اون تسلط نداريد به كودك خلاق درونتون اجازه بديد تا به پا خيزد و خواسته هايش را به گوش والد نكوهشگر درونتان برساند و بگذاريد در نهايت تصميم گيري با كودك خلاق درون باشه نه والد نكوهشگر!

 

_ تمرين خمير بازي :

 

 يكي از تمرينهاي موثر براي پرورش كودك خلاق درون، خمير بازي با چشمهاي بسته است! چشمها بايد حتما" بسته باشه تا والد نكوهشگر درونتون نتونه قضاوت كنه. اين تمرين فقط براي اينه كه سر انگشت ها قوي بشه و شخص به بازي بنشينه.

 

 

_ تمرين هشياري :

 

 با دستي كه به اون تسلط  داريد، آنچه را كه درباره ي كودك خلاق درونتون كشف كرديد بنويسيد. آيا كودك خلاق درونتون سرزنده و قدرتمنده؟ آيا خودش را پنهان كرده يا كاملا" فعاله " در كدام زمينه هاي زندگيتان خودش را نشان مي دهد ؟ دوست  دارد كه در كدام بخش زندگيتان نمايان تر بشود؟

 

خدايا ! با آمدن فصل سبز بهار ياريمان كن تا كودك خلاق درونمان را سبز و شكوفا كنيم! آمين!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 19:4  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و هزاران سلام به شما و تبريك براي رسيدن بهار زيبا و سال نو و آرزوي اينكه امسال سال نمايان شدن طرح الهي و پر بركت همگيمان باشد.

 

با زايش مجدد سال نو و بهار ما هم مي خوايم با هم درباره ي " زايش كودك جادويي درون " صحبت كنيم با استفاده از نوشته هاي دكتر كاپاچيونه.

ما در اين قسمت از درسها مي خوايم كودك شفا يافته ي درونمون رو كشف كنيم.  اون هدايايي براي ما به همراه داره عين هداياي سال نو!  هداياي كودك درون عبارتند از : شيطنت و بازيگوشي، شگفتي، خود انگيختگي و في البداهگي، تفريح و سرگرمي.

 كودك درون براي كساني كه دلي جوان دارند و سعي در شفاي كودك درونشون داشته اند _ به رغم سن و سال اونها سحر و جادو مي آفرينه چون كودك دروني كه احساس ايمني و محبت كنه ، دلي گشوده و ذهني باز داره و آزاده كه دوست بداره و دوستش بدارند.

 اكنون مي خواهيم كودك بازيگوش، كودك خلاق و كودك معنوي درونمون رو كشف كنيم. همه ي اين جنبه هاي كودك جادويي درون ( منظور همان كودك شفا يافته است) پيوندي نزيك دارند اما چهره هاي مختلف روحي يكسان را نشان مي دهند. اما هر كدام اونها نيازها و هداياي خاص خودش رو داراست. اين جنبه هاي كودك درون را " كودك جادويي، كودك بازيگوش، و كودك گرانقدر " خوانده اند.

اين كودك شفا يافته ( كه با تمرينات گذشته كم كم به اون دست پيدا كرده ايم) كودكيست كه جوهر وجودش عشقه : نوزاد مقدس، فرزند تقدس! چون اين كودك درون ماست كه ما رو انسان نگه مي داره و ما رو به سوي جوهر الهيمون خداي درونمون _ هدايت مي كنه.

 

خوب! براي كمك به خودتون براي يافتن اين كودك شفا يافته اول بايد به اون يك هديه ي عالي بديد. كاري كه در عين سادگي ممكنه براي بعضيهامون سخت يا بي معني باشه اما اميدوارم بعد از انجام تمرينات تا اين مرحله از خودشناسي، بتونين اين كار فوق العاده را انجام بديد . چه كاري؟ پس خوب گوش بديد! در زير كارهايي رو كه به عيان و رها شدن و شفاي كودك بازيگوش درونتون كمك مي كنه مي خونيد.

 

_ بگذاريد كودك درونتون بازي كند!

 كودك بازيگوش درون كودكي طبيعيست كه مي تواند حقيقتا" شاد باشد ، مانند نوزادي كه صرفا" از زنده بودن سرخوش است و به وجد مي آيد. كودك بازيگوش درون ، داراي گنجايش و توانايي شادماني راستينه نه جايگزين هايي كه بزرگسالان اونها رو تفريح و سرگرمي مي نامند. البته منظور به هيچ وجه رفتار بچگانه يا تظاهر به كودك وار بودن نيست.كودك بازيگوش درون از تفريحاتي ساده لذت مي بره " مانند دويدن در فضاي باز، بازي با حيوانات دست آموز، پياده روي در پارك، خوردن ميوه اي آبدار، آواز خوندن زير دوش، يا كنار دوستي نشستن و ...

 

اگه نمي دونيد داريد اداي بازيگوشي رو در مي آريد يا واقعا " كودك درونتون داره از بازيگوشيتون لذت مي بره به جمع بازي بچه ها بريد. خوب نگاهشون كنيد. ببينيد كه بازي مثل نفس كشيدنشون براشون عادي و طبيعيه. دنبال بهانه مي گردند تا بازي كنند و هر فعاليتي را براي خودشان به بازي تبديل مي كنند. به هنگام مشاهده ي بچه ها توجه كنيد، كه از چه چيزهايي لذت مي برندو ببينيد كه چطور بي واهمه شادي را با حالت چهره و صدا و حركات بدن و كلماتشون نشون مي دهند. ( حالا به خودتون فكر كنيد. دست از منقبض نگه داشتن عضلات صورتتون برداريد. يه نفس راحت بكشين و بچه بشين! شادي رو با اعضاي صورتتون و وجودتون حس كنيد. گذشته هر چي بود رفته اما شما در هر شرايطي كه هستيد هنوز زنده ايد! هنوز براي دوست داشتن و شاد بودن فرصت داريد! يا الله ! از چي مي ترسين! شادي كنيد! بازي كنيد! )

 

وقتي به اينجاي درسها مي رسم بارها ديده ام كه افراد ظاهرا" تصميم به رها كردن خودشون مي گيرند اما در واقع سريع يك راه به نظر خودشون شيك و با كلاس پياده مي كنند كه به خودشون بگن من دارم بازيگوشي مي كنم اما در واقع با انتخاب كم خطر ترين نوع بازي و ورزش ( كه خطري براي خدشه دار شدن چهره ي بزرگسالشون نداشته باشه) در واقع خودشون رو فريب مي دن!

براي بازي كردنتون باز قاعده هاي بزرگسالانه وضع نكنيد لطفا"! مثلا" نگيد من با فلان ورزش كودكم رو شاد مي كنم.  بدون حضور كودك بازيگوش درون هر ورزشي كه به شكل وظيفه و سخت و خشك و بيروح انجام بشه فقط يك وظيفه ي شاق و خسته كننده مي شه. هر ورزش يا تمريني كه كودك بازيگوش درون را سرگرم نكنه، نهايتا" محكوم به فناست چون هدف از انجام اون شاد شدن درونمون بوده .پس ، از كودك بازيگوش درونتون با استفاده از روش گفتگوي دو دستي بپرسيد كه واقعا" چي دلش مي خواد. چه ورزش يا بازيگوشي رو دوست داره. شايد به جاي انجام حركات وزنه برداري يا ايروبيك در يك باشگاه با كلاس ترجيح مي ده با پاهاي گلي وسط گل و لاي باغچه بالا و پائين بپره و آواز بخونه!

 

تمرين _ كشيدن تصوير كودك بازيگوش درون : 

 

1 _ بگذاريد كودك بازيگوش درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريد تصوير خودش را در حال بازي بكشه و با همون دست بنويسه كه دوست داره براي سرگرمي و تفريح چه كارهايي بكنه.

 

2 _ با كودك بازيگوش درونتون وارد گفتگوي نوشتاري بشيد. با دستي كه به اون تسلط داريد از اون بپرسيد كه در اين لحظه از زندگيتون مي خواد چگونه بازي كنه. ببينيد كدام يك از زمينه هاي زندگيتون جاافتاده اند؟ آيا كودك درونتون در روابط ، ورزش، تفريحات و ساير زمينه هاي زندگيتون نقش فعال داشته ؟ از او بپرسيد در كنار كدام يك از افراد زندگيتون احساس آرامش و آسودگي مي كنه و در كنار كدام آنها احساس نا آسودگي ؟ و بگذاريد با دستي كه به اون تسلط نداريد پاسخ بده.

 

3 _ از كودك بازيگوش درونتون بخواهيد با دستي كه به اون تسلط نداريد ، تصوير كارهايي را كه در اين لحظه در زندگيتون دلش مي خواهد انجام بدهد، بكشد. كودك درونتون مي تونه زير اين تصاوير هر جمله اي كه دلش مي خواد بنويسه. بهتره كه اين جملات به زبون حال باشه. مثلا" : دارم در غروب آفتاب كنار ساحل مي دوم و مثل نسيم آزادم و ...

 

 

4 _ تصاوير را در جايي قرار بديد كه بتونيد اكثر مواقع آنها را بينيد. از آنها به صورت عبارات تاكيدي بصري استفاده كنيد، به صورت يادآوري نيازها و خواسته هاي كودك درونتون.

 

 

نكته ي مهم _ باز هم تاكيد مي كنم با عقايد و پيش فرضهاي كليشه اي و قراردادي خودتون و كودك درونتون رو در بند نكشيد و محدود نكنيد. شايد كودك درونتون گاهي اصلا" دلش نخواد فعال باشه يا گاهي فقط دلش بخواد دست به هيچ كاري نزنه يا تفريح كنه. به دوران كودكيتون فكر كنيد و به كودكي بچه هاي ديگه دقيق بشيد. وقتي بچه بوديد خوب مي دونستيد كه چطور از دلپذير ترين راه بازي كنيد. حالا هم همون كار رو بكنيد. براي به ياد آوردن كودكي كه قبلا" بوده ايد تمرين زير رو انجام بديد.

 

 

تمرين _ كودك بازيگوش گذشته ها :

 

1 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، بگذاريد كه كودك درونتون درباره ي يكي از تجربه هاي لبريز از بازيگوشي و نشاط دوران كودكيتون بنويسه.

 

2 _ بگذاريد كودك درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريدتصوير اين تجربه را بكشه.

 

 

خنده و تفريح و بازي :

 

همه ي ما دوست داريم بخنديم اما اغلب اون رو فراموش مي كنيم . چون وقتي والد نكوهشگر درون اداره ي امور رو در دست مي گيره، زندگي عبوس و بيروح ميشه و ما شور و شوق زندگي رو از دست مي ديم. حتي شايد در اين شرايط بيمار بشيم.

بيماري يكي از راههايي است كه كودك درون توسط اون عشق و توجه مي ستاند. كودك درون به اندازه اي احساس وانهاده شدن مي كنه كه تنها چاره را بيماري مي بينه تا شخص بالاجبارهر كاري را كه در دست داره زمين بگذاره و به بستر بيفته!

 

نكته ي خيلي مهم _ اگر مستقيما" به كودك درونمون گوش ندهيم، كودك درون از راه بيماري، غير مستقيم ، با ما سخن خواهد گفت و ما رو وادار به شنيدن مي كنه! پس انتخاب با خود ماست!

 

تمرين _ خنديدن :

 

1 _ از كودك بازيگوش درونتون بخواهيد كه همه ي راههايي را كه ازآن طريق مي تونيد فضايي براي خنده و بازي در زندگيتون ايجاد كنيد، با دستي كه به اون تسلط نداريد، برايتان بنويسد.

 

2 _ با دستي كه بر اون تسلط داريد، قرار  دادي با كودك بازيگوش درونتون امضا كنيد تا يكايك اون كارها رو انجام بديد. دقيقا" بنويسيد كه چه زماني، كدام كار درخواستي اون رو انجام مي ديد. اين برنامه را در تقويمتون بنويسيد كه فراموش نكنيد و به اون متعهد بباشيد.

 

تمرين_ بازي:

در يك جمله ميشه گفت كه شفاي راستين يعني بازيابي شادي درون. در دوستانتون جستجو كنيد و كسي رو بيابيد كه كودك بازيگوش درونتون بتونه آزادانه در كنارش احساسهايش را بيان كند. از او دعوت كنيد تا با شما به محل بازي كودكان، پارك، كنار دريا يا محيطي بيايد كه كودك درون هر دوي شما بتونه آزادانه خودش رو نمايان كنه. جايي كه بتونين مثل بچگيهاتون قايم موشك و گرگم به هوا بازي كنيد. اگه والد نكوهشگر درون شما اهل قضاوت شديده و زير بار نمي ره كه در حضور ديگري بازي كنيد عيبي نداره. به تنهايي و در خلوت به مكاني بريد كه بتونيد بازي كنيد.اما در هر حال بازي كنيد.

 

تمرين _رقص و موسيقي و حركت :

اينها به كودك بازيگوش درون كمك مي كنند تا خودش رو نمايان كنه. يه موسيقي بگذاريد و بگذاريد كودك درونتون آزادانه با موسيقي حركت كنه، بپره، بچرخه، بخزه و هر احساسي رو كه داره با موسيقي بيرون بريزه.

 

تمرين _خريد اسباب بازي :

براي كودك درونتون اسباب بازي دلخواهش رو بخريد. كودك درون هميشه بچه است و رشد نمي كنه بنابراين هميشه نياز به اسباب بازي داره.( علت اينكه خيلي از پدر مادرها واقعا" از خريد اسباب بازي براي بچه هاشون لذت مي برن اينه كه اونها در واقع براي كودك درون خودشون نياز به اسباب بازي دارند اما گاهي فكر مي كنند چون بزرگ شده اند نبايد اين كار رو بكنن. اما وقتي بچه اي دارن بهانه ي خوبي پيدا مي كنن تا بتونن اين نياز خودشون رو در قالب نياز كودكشون برآورده كنن. اما شما كه اين رو مي دونيد با خودتون رو راست باشيد. چه عيبي داره براي كودك درونتون يه اسباب بازي بخريد؟! بخصوص اسباب بازي اي كه در دوران كوذكي از اون محروم بوده ايد؟)

كتابهاي شيرين بچگانه بخريد و گاهگاهي اونها رو بخونيد.

 

تمرين _ مهموني كودكانه:

مي تونيد يك جشن بالماسكه مخصوص كودك درون ترتيب بديد تا هر كس لباس كودكانه ي دلخواهش رو بپوشه. اسم اين مهموني رو بگذاريد مهموني كودك درون يعني هر كسي كودك درونش رو به مهموني مي آره! و هر كسي هم با خودش اسباب بازي دلخواهش رو مي آره!

 

تمرين _ نقاشي يا مجسمه سازي و ... :

فقط براي دل خودتون با مداد رنگي يا شمعي يا گچ مثل دوران بچگي نقاشي و خط خطي كنيد. با خمير بچه ها مجسمه درست كنيد. هر نوعي از اين جور كارها به رها شدن كودك بازيگوش درونتون كمك مي كنه.

 

تمرين _ نوشتن ياد داشت  پر محبت :

با دستي كه به اون تسلط داريد براي كودك درونتون ياد داشتهاي پر محبت و تشويق آميز بنويسيد. بعد با دستي كه به اون تسلط نداريد از طرف كودك درونتون براي خودتون يادداشتهاي شيرين و سرگرم كننده بنويسيد.

 

تمرين _ روز بازي بزرگسالان :

مي تونيد روزي را به روز بازي بزرگسالان اختصاص بديد. چند دوست رو دور هم جمع كنيد تا در اين روز ، شما بزرگسالان ، مثل بچه ها با هم بازي كنيد. يادتون باشه يكي از موثر ترين راهها براي جوان موندن اينه كه بگذاريد كودك بازيگوش درونتون بيدار باشه و نقش فعالي در زندگيتون داشته باشه.

 

تمرين هشياري :

با دستي كه به اون تسلط داريد مشاهدات و تجربه هايي را كه درباره ي كودك بازيگوش درونتون داشتيد بنويسيد. كودك بازيگوش درونتون در زندگيتون چه نقشي رو بازي مي كنه ؟ به تمرينهايي كه انجام داديد خوب فكر كنيد. چه چيزي رو كشف كرديد؟ آيا كودك بازيگوش درونتون فعال و بيداره ؟ در چه زمينه هايي فعاله؟ اگه فعال نيست چه كارهايي مي تونيد انجام بديد تا بتونيد اون رو فعال كنيد؟

 

 

خدايا! كمكمان كن تا در آغاز فصل رويش، كودك بازيگوش درونمان به تولدي سبز دست يابد و عيان شود! آمين!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 18:53  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و هزاران سلام. با آرزوي بهترينهاي خداوند براي همگي تان مي ريم سراغ ادامه ي درسهاي كودك درون، با استفاده از نوشته هاي دكتر كاپاچيونه.

تا اينجا فهميديم كه مكاتب روانكاوي و روان درماني و ذهني و .... همه توافق داشته اند كه تجربه هاي حل نشده ي دوران كودكي برسراسر زندگي انسان تاثير مي گذاره و درست مثل سنگريزه هايي كه اگر به درياچه اي پرتاب بشه امواج كوچكي توليد مي كنه كه تا دوردستها پيش مي ره، تاثير رويدادهاي كودكي هم تا مدتها باقي مي مونه. البته نظريه هاي مربوط به درمان اين مشكلات متفاوته : شيوه هاي درماني فرويد و يونگ و آدلر و ... تفاوتهايي با هم داره اما شيوه ي درمان هر چي كه باشه هدف مشترك همه ي اونها يك چيزه : شفاي زخمهاي كودكي!

در اين قسمت ما مي خوايم در نقش مشاور كودك آزار ديده اي كه هنوز در درونمون زندگي مي كنه بر شفاي گذشته هامون متمركز بشيم. مي خوايم با زخمهاي خودمون روبرو بشيم تا بتونيم اونها رو شفا بديم.براي اين كار تمرينهايي وجود داره.

_ تمرين تولد من :

در اين تمرين گرايشهايي را كه درباره ي تولدتان داريد كشف مي كنيد تا بتونيد تجربه هايي را كه ترجيح مي داديد داشته باشيد باز بيافرينيد.

۱ _ با كودك درونتون گفتگو كنيد. بگذاريد كودك درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريد درباره ي تولدتون بنويسه. از ديگران درباره ي تولدتون چه شنيده است؟ آيا خودش خاطره اي داره ؟! درباره ي تولدتون چه احساسي داره ؟

2 _ با دستي كه به اون تسلط داريد براي كودك درونتون توضيح بديد كه مي خواهيد اون نوع تولدي را كه دوست دارد و شايسته ي اوست به او عطا كنيد! از كودك درونتون بخواهيد كه دقيقا" به شما بگه كه چه نوع تولدي مي خواهد. بگذاريد كودك درونتون با دستي كه بر اون تسلط نداريد تولد دلخواهش را به زمان حال بنويسد. اكنون با دستي كه بر آن تسلط نداريد تصوير تولد تازه اي را كه كودك درونتون توضيح داده بكشيد.

_ مشاور خود شدن :

دوران كودكي ما مي تونه لبريز از احساس تنهايي بوده باشه .وقتي بزرگ مي شديم، چه بسيار احساسها و تجربه هايي كه نمي تونستيم درباره ي اونها صحبت كنيم يا حتي شايد شنونده اي نداشتيم. اما حالا كودك درونمون مي تونه درباره ي اونها صحبت كنه وما مي تونيم به اونها گوش بديم.در تمرينهاي بعدي ما از نظر زمان به گذشته مي ريم تا با كودكي كه روزگاري بوديم، همراه بشيم و در نقش مشاور كودك درون گذشته مان، آسايش و عشقي را كه از اون محروم بوده ايم به خودمان پيشكش كنيم.

_ تمرين مشاوره با كودك گذشته ها :

1 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، تصوير زماني از كودكيتان را بكشيد كه احساس آزردگي يا غم و انده يا طرد شدن كرده ايد، ولي كسي را نداشته ايد كه به شما تسكين بدهد.

2 _ با دستي كه به اون تسلط داريد توضيح بديد كه اكنون اينجاييد و مي خواهيد بگذاريد كه كودك درونتون احساسهايش را احساس كند، و با خيال آسوده آنها را با شما در ميان بگذارد. از كودك درونتون بخواهيد كه با دستي كه به اون تسلط نداريد آنچه را كه اتفاق افتاد و احساسي را كه داشت بنويسد.

3 _ از كودك درونتون بپرسيد كه آيا براي بهبود حالش به چيزي نياز دارد؟ از او بخواهيد كه تصوير خودش  رو براي شما بكشه ، سرشار از احساس ايمني و آسايش و غوطه ور در عشق و محبت.

4 _ آنگاه از كودك درونتون بخواهيد با دستي كه به اون تسلط نداريد هر چيز ديگري را كه مي خواهد با شما در ميان بگذارد برايتان بنويسد.

در زمانهاي مختلف و گاه به گاه اين تمرين رو  تكرار كنيد. هر بار بر تجربه ي كودكي متفاوتي متمركز بشيد. اگه نمي دونيد كدام تجربه را انتخاب كنيد ببينيد در اين لحظه از زندگيتون چه احساسهايي به سراغتان مي آيند. مثلا" اگر اخيرا" وضعيتي ، احساس وانهاده شدن را در وجودتان بر انگيخته است ، اين تمرين را اانجام دهيد. از نظر زمان به عقب بر گرديد تا به نخستين احساس وانهاده شدن كه به خاطر مي آوريد برسيد.  در اينجا بعضي از احساسهايي را كه مي توانيد با كودك درون گذشته تان به كشف آن ها بپردازيد، نام مي بريم.

وحشتزده _ بيمار _ تنها _ غمگين _ آزارديده ي جسمي يا عاطفي _ مورد سو استفاده قرار گرفته _ ماتم گرفته _ وانهاده _ خسته و فرسوده _ محزون _ تحت الشعاي ديگران، قرار گرفته _ آشفته و پريشان _ نا اميد _ گمشده _ خشمگين _ خجالتي _

_ فرايند ماتم گرفتن :

بخش مهمي از شفاي كودك درون ، فرايند ماتم گرفتن است! كاپاچيونه مي گويد تعمدا" واژه ي " فرايند " را به كار مي برم چون رو يا رويي با اندوه مدفون شده ي خويش، زمان و نيرو مي طلبد.

 مورد سو استفاده قرار گرفتن فقط به معني جنسي نيست بلكه موارد مختلف دارد.كساني كه وقتي بزرگ مي شوند ، سرانجام روزي در مي يابند كه هيچ گاه كودكي واقعي نداشته اند و از همان كودكي مي بايست در نقش " كودكاني بزرگ سال " مثلا " براي خواهر ها و برادرهاي كوچكترشان پدري يا مادري كنند، هم احساس مي كنند مورد سو استفاده واقع شده اند. ( حتي اگر شرايط خانه و پدر و مادر به گونه اي بوده كه قصد اين كار را نداشته اند و ...)

آنها مي بينند مسئوليت ديگران بر شانه هاي كوچك آنها بوده است ، هرگز درست بازي نكرده اند، و مثلا" كارشان اين بوده كه مدرسه بروند ، درس بخوانند، كارهاي منزل را انجام بدهند و پرستاري بچه هاي كوچكتر از خود را به عهده بگيرند.

در هر حال وقتي شخص به پا مي خيزد و احساس مي كند و اقرار مي كند كه سرش كلاه رفته و يا كودكيش از دستش ربوده شده ، سرانجام اين نيرو را پيدا مي كند كه اندوه خودش را عيان كند و تنها در اين زمان مي تواند به مرحله ي"پدري و مادري كردن مجدد" برسد.

وقتي براي كسي ماتم مي گيريم ، اين كودك درون ماست كه ماتم مي گيره و اگر ما اجازه نديم كه دوره اش رو طي كنه به درد مي چسبيم. درست مثل آدمي كه وقتي شديد گريه اش مي گيره ، جلوي گريه اش رو بگيره  در اين صورت اينقدر بهش فشار مي آد كه نمي تونه حتي آب دهنش رو قورت بده! اندوه بيان و عيان نشده آسيبهاي عاطفي و جسمي زياد به ما مي رسونه. ( دانشمندان گفته اند خيلي از آدمهاي مبتلا به سرطان كساني هستند كه عزيزي رو از دست دادند يا دچار باز نشستگي شده اند يا اندوهي بزرگ دارند اما اون اندوه رو در درونشون پنهان كردند و احساساتشون رو عيان نكردند. )

وقتي ما ماتم مي گيريم ، بايد سريع به اين نتيجه برسيم كه اين يك علامته! علامت اينكه كودك آسيب پذير درونمون نياز به احساس كردن داره. شايد خشمگينه و مي خواد فرياد بكشه! شايد نياز داره كه گريه كنه، يا در آغوش گرفته بشه، يا در نهايت ملاطفت باهاش رفتار بشه! اين والد مهرآميز درون ماست كه مي تونه در لحظه هاي شكننده ي اندوه ، مراقبت از كودك درون ما رو به عهده بگيره.

_تمرين وداع :

بنابراين وقتي داريد تمرينات مربوط به كودك درون رو انجام مي ديد، در لحظات زيادي ممكنه دچار اندوه بشيد. از يادآوري خاطرات تلختون يا فقدان جانكاه بعضي افراد يا حيوانات دست آموز يا يادآوري از دست دادن چيزهايي كه برايتان ارزشمند بوده اند يا ... در هر حال بايد اول به حد كافي براي اونها ماتم بگيريد و بگذاريد احساسات نهفته تون بيرون ريخته بشه! بگذاريد كودك درونتون از طريق دستي كه بر اون تسلط نداريد، درباره ي احساسهايش صحبت كند. بگذاريد اشكهاتون سرازير بشه. اون وقت با دستي كه به اون تسلط داريد، به كودك درونتون اطمينان خاطر بديد كه كاملا" درست و طبيعيه كه كودك، اون اندوه رو احساس و سپس گريه كنه.  اين باعث ميشه با خالي شدن بار احساسي به خاطراتتون وداع با اندوه هاي نهفته براتون راحت تر بشه.

_ تمرين شخص مهرآميز درون :

اگر مراقبت از كودك درونتون رو كاري دشوار مي دونيد، شايد بهتره كه شخصي رو به ياد بياريد كه در دوران كودكيتان در كنارش احساس ايمني و محبت مي كرديد. تمرين زير كمكتون مي كنه تا اين فرد رو به ياد بياريد.

1 _ بعضي از افراد مهرآميز دوران كودكيتان را به خاطر بياوريد. اين افراد چگونه عشق و علاقه شان را نشان مي دادند؟ بر يكي از اين افراد تمركز كنيد.

2 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، درباره ي موقعيتي از دوران كودكيتان بنويسيد كه احساس مي كرديد مورد محبت قرار گرفته ايد.موقعيتي را شرح بديد كه خردسال بوديد و اين فرد به شما توجه كرده بود.

3 _ اگر در اين زمان از زندگيتون چيزي ناراحتتون مي كنه، با اون شخص مهرآميز گذشته ها گفتگو كنيد. با دستي كه بر اون تسلط نداريد، براي اون درباره ي مسئله تون بنويسيد. آنگاه بگذاريد تا شخص مهرآميز گذشته ها با دستي كه بر اون تسلط داريد، پاسخ اون رو براتون بنويسه.

_ تمرين اوقات خوش :

براي شفاي كودك درون گذشته ها، بايد اوقات خوش را هم جشن گرفت. اگه فقط به خاطراتي كه بايد براشون ماتم بگيريد توجه كنيد اون وقت دچار عدم توازن و بدبيني مي شيد. اگه اوقات خوش را مورد قدر داني قرار نديم، خودمون رو از منابع عظيم درونمون محروم كرده ايم. توانايي شادمان كردن خود مهارتيست كه حتما" بايد اون رو به كار ببريم. تمرين زير رو براي اين كار انجام بديد.

از كودك درون گذشته هايتان بپرسيد كه آيا در دوران كودكيش زمان يا موقعيتي بوده كه خوشحال بوده؟ از كودك درونتون بخواهيد كه با كشيدن تصوير يا نوشتن درباره ي اون، با دستي كه به اون تسلط نداريد، تجربه اش را با شما سهيم بشه. از خوشحالي اون لذت ببريد . جشن بگيريد. پايكوبي كنيد و احساسات شادمانه تان را بروز بديد.

_ تمرين نوشتن نامه به والدين يا پرستار دوران كودكي خود :

1 _ بگذاريد كودك درونتون با دستي كه بر اون تسلط نداريد، نامه اي براي يكي از والدين يا پرستاران دوران كودكيتون بنويسه. از ديدگاه تازه اي كه با انجام تمرينات كودك درون ياد گرفته ايد ، بگذاريد كودك درونتون هر چه كه مي خواهد، در نامه اش بنويسد.

2 _ اگر احساس مطلوبي ايجاد مي كنه، بگذاريد كودك درونتون با دستي كه بر اون تسلط نداريد، نامه اي براي عفو و بخشايش به يكي از والدين يا پرستاران كودكي بنويسه. اين نامه براي ارسال كردن  يا دادنش به اون فرد نيست بلكه فقط براي شفاي خودتونه. محتواي اين نامه بايد حقيقي باشه و از ته دل بر بياد پس اگه فعلا" احساس عفو و بخشايش به والدينتون نداريد از روي اجبار اين نامه رو ننويسيد. صبر كنيد تا به موقع خود و به طور طبيعي پيش بياد.

_ تمرين هشياري:

 با دستي كه بر اون تسلط داريد، احساس خودتون رو درباره ي تمرينات بنويسيد و بگيد كه به هنگام انجام اين تمرينات كه براي شفاي زخمهاي دوران كودكي بود، چه احساسي داشتيد؟

 

خدايا! كمكمان كن تا با مرهم عشق تو، زخمهاي كودكيمان را التيام ببخشيم! آمين!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 13:38  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام و هزاران سلام. ايندفعه اومدم تا درباره ي يكي از چيزهايي كه خيلي از دوستان در باره ي اون سوال داشتند بنويسم. خيلي ها پرسيدند يك جزئي در وجود ما هست كه مدام ما رو سرزنش مي كنه و عيبهامون رو يادمون مي اندازه و نمي گذاره خودمون رو به حد كافي دوست داشته باشيم. اون چيه؟ جواب اين دوستان اينه كه يك عضو ديگر از خانواده ي درون ماست به نام " والد نكوهشگر درون ".

 والد نكوهشگر درون :

همه ي ما در ذهنمان والدي نكوهشگر داريم.اون مدام براي ما پيام مي فرسته كه آن گونه كه بايد و شايد خوب نيستيم.( اين بخش از روان ما در گشتالت تراپي " ناظر چيره گر" ناميده ميشه كه مستبد و صالح نما و حق به جانبه." پرلز" اون رو " قلدر " مي نامه چون اون با فرمانهاش فكر ما رو تسخير مي كنه و اگر از دستورهاش تخلف بورزيم مي گه : " دوستت نخواهند داشت ..." ما اين بخش از درون رو والد نكوهشگر مي ناميم. اون خودش رو عقل كل مي داند! دوست داره يك فهرست بلند بالا از ضعف هاي ما در دست بگيره و مدام اون ها رو به ما گوشزد كنه.وقتي ما صداي اين والد رو مي شنويم گاهي احساس مي كنيم اين همون صداي پدر يا مادر ماست كه داره عيبهامون رو مي گه!با در نظر گرفتن پيشينه ي خانوادگي هر فرد، والد نكوهشگر درون ما مي تونه نقاب خاصي به صورتش بزنه و به نامهاي مختلف در بياد. شايد شبيه پدر يا مادر يا عمه يا عمو يا مدير مدرسه يا ... بشه.

 مي خواين بدونين چه زماني والد نكوهشگر شما فعال شده؟ كافيه به چيزهايي كه به خودتون مي گين دقت كنين!والد نكوهشگر به ما مي گه :" تو شلخته و آب زير كاهي." " تو هيچ وقت به هيچ جا نمي رسي" . " تو يه خپله ي ابلهي! " " قيافه ات زار مي زنه ني قليون مردني! " . " بايد يه فكري به حال خودت( پوست، مو، پا، بزرگي شكم، بزرگي بيني ،  تيپ لباس پوشيدن و ...) بكني چون اين جوري كه الان هستي اصلا"خوب نيستي!"

در واقع ظاهر جسماني و خصوصا" ويژگيهايي كه نميشه تغيير داد يكي از بهترين نشونه گيريها براي والد نكوهشگره.اون حتي ممكنه شما رو به خاطر مرد بودن يا زن بودنتون سرزنش كنه! يا حتي شما رو به خاطر ثروتمند نبودن يا زيبا نبودن يا خوب حرف نزدن و ... مورد انتقاد دائمي قرار بده.خلاصه اينكه اون تا بارها و بارها ما رو به اتاق جراحي پلاستيك نبره آروم نمي گيره! تازه اگه به حرفش گوش هم بدين باز آروم نمي گيره!چون ويژگي اون اينه كه به انتقاد كردن عشق مي ورزه! يادتون نره اون غير از ايراد گرفتن كار ديگه اي بلد نيست پس نهايتا" هر كاري بكنين از ديدگاه اون ناقصه!

 والد نكوهشگر درون در دوران كودكي شخص شكل مي گيره. اون از همه ي كساني كه در محيط كودكي ، ما رو سرزنش مي كردند و ما رو دچار احساس شرم مي كردند مي آموزه. همه ي پيامهاي منفي كه در طي سالها برامون تكرار شده و ما رو شستشوي مغزي داده. اين اظهارات منفي رو " نوار" مي خوانند چون مانند نوار ضبط صوت در ذهن ضبط شده .وقتي كودكي باورهايي منفي درباره ي خودش را دروني مي كند به اين معناست كه والد نكوهشگر درونش در حال آموزش ابتدايي است. آنگاه به هنگام نوجواني، والد نكوهشگر درون قادر مي شود كه صدايش را بلند كند و زماني كه شخص به بلوغ و پختگي كامل مي رسد، ديگر صداي والد نكوهشگر درون به صورت " استريو " پخش مي شود.

 نكته ي مهم _ صداي والد نكوهشگر رو با صداي وجدان يكي ندونين. چون اين دو تا با هم كاملا" متفاوتند. والد نكوهشگر درون براي آنچه كه هستيد به شما حمله مي كنه، اما وجدان سالم از ما مي خواد كه به ارزشها و رفتارهامون فكر كنيم. وجدان سالم كمكمون مي كنه تا زندگيمون صادقانه و نمايانگر خويشتن راستينمون باشه اما والد نكوهشگر دروني كه تحت كنترل نباشه زندگي رو به جهنم تبديل مي كنه.

***رويارويي با والد نكوهشگر درون :  رهايي از عادت دچار شرم ساختن خود كه در كودكي اون رو آموخته ايم يعني رويارويي با والد نكوهشگر درون. چون اين ندا هنوز هم ، همچنان ما را دچار احساس شرمساري مي كند .نه تنها براي آنچه به انجام مي رسانيم بلكه براي آنچه هستيم و قابل تغيير هم نيست( مثل ظاهرمان). او سراسر وجودمان را ناكافي مي داند و براي جلب رضايتش هيچ كاري نمي شود كرد .اگر اين عادت مخرب را كنار نگذاريم به گشودن زخمهاي كودكي مي پردازيم و آنگاه هيچ بهبود و شفايي در كار نخواهد بود.

ما در رويارويي با والد نكوهشگر درونمون مثل همون قهرماني مي شيم كه با اژدها يا هيولا يا غول يا جادوگر بدجنس روبرو شده. ما در رويارويي با اون همه ي باورهاي منفي كه درباره ي خود داريم ،رو تجربه مي كنيم. اين گرايش كه نازيبا و شرم آور و بي ارزش هستيم.اما فراموش نكنين همه ي اين باورها از بيرون آمده اند. يعني وجود راستين ما نيستند. وقتي ما همه ي اونها رو به اين صورت واقعي ببينيم و بررسي كنيم ( به جاي تسليم شدن در برابر والد نكوهشگر) اون وقت مي تونيم كودك درونمون رو از دست اين اين غول بدجنس ( والد نكوهشگر )برهانيم.

دكتر كاپاچيونه مي گه يكي از بهترين راهها براي در معرض ديد قرار  دادن والد نكوهشگر اينه كه چهره به چهره اش بگذاريم ، از اون فرار نكنيم كه احساس كنه هر چي درباره ي ما ميگه پذيرفتيم. نه! اون معمولا" نقاب به چهره مي گذاره و كم كم باعث ميشه كه ما " احترام به خودمون " رو از دست بديم. اما اگه چهره به چهره اش بگذاريم و با اين تمرينات با اون روبرو مي شيم اون رو بدون نقاب و همون جوري كه هست مي بينيم. چه جوري؟

 والد نكوهشگر درون فقط يك عضو از خانواده ي درون ماست و به هيچ وجه حاكم و فرمانروا نيست پس دليلي نداره كه هر چي مي گه درست باشه!

_ تمرين رويارويي با والد نكوهشگر درون :

1_ با دستي كه بر آن تسلط نداريد، تصوير والد نكوهشگر درونتون رو بكشيد. 

۲ _ به تصوير والد نكوهشگرتان بنگريد.

3 _ بگذاريد والد نكوهشگر تصويرتان با دستي كه به اون مسلط هستيد، سخن بگه. همه ي آنچه را كه مي خواد به شما بگه بر روي كاغذ بياريد! بگذاريد هر چي دلش مي خواد بگه و اونها رو به صورت دوم شخص بگه يعني خطاب به شما بگه. مثلا" بگه : " تو واقعا" شلخته و زشتي! آخه خودت رو ببين هيچ كس از تو خوشش نمي آد! هر كي هم خوشش بياد زود ولت مي كنه! "و ...

4 _ ديگر بار ( به صداي بلند ياخاموش ) سخنراني نوشته شده توسط والد نكوهشگر درونتون رو بخونيد. شايد بخواهيد اون رو ضبط كنيد و بشنويد. وقتي اين سخنراني را به صداي بلند مي خوانيد، واقعا" به شيوه اي نمايشي و اغراق آميز اجرايش كنيد. وقتي دوباره به اون گوش مي دهيد، بگذاريد واقعا"واكنش خود را احساس كنيد.شايد اين بار به نظرتون مضحك بياد. شايد شما رو به خشم بياره. در هر حال چه اون رو بلند خونديد چه توي دلتون و چه ضبطش كرديد و شنيديد، كاملا" به احساسهايي كه ناگاه در درونتون به وجود مي آد و مي جوشه، توجه كنيد.

5 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، بگذاريد كودك درونتون واكنشهايش را نسبت به والد نكوهشگر درون بنويسيد. نسبت به احساسهايي كه درباره ي گفته هاي والد نكوهشگر درون تجربه كرديد صادق بمونيد.

 

_ تمرين گفتگوي والد نكوهشگر با كودك جسور:

در يك گفتگوي دو دستي بگذاريد والد نكوهشگرتون شروع كنه به ايراد گيري از كودك درونتون. اون وقت با دستي كه به اون تسلط ندارين بگذاريد تا كودك درونتون به صورت جسور و نترس و رك گو هر جوابي كه دلش مي خواد به اون والد بده.اينجا اون اجازه داره هر جوري كه دلش مي خواد جواب بده. اينها رو يادداشت كنيد.اونچه كه والد نكوهشگر در اين گفتگو ابراز مي كنه مجموعه ي باورهاي غلط و منفي ما درباره ي خودمونه.حالا از روش ساخت جملات تاكيدي كه در درسهاي وب توضيح داده ام استفاده كنيد و با استفاده از اينكه چه باورهاي منفي اي درباره ي خود داريد، عبارتهاي تاكيدي مورد نياز خودتون رو بسازيد و با تكرار اونها باورهاي مثبت و سودمند براي خودتون به وجود بياريد.( دوستان عزيزي كه مدام از جملات تاكيدي مي پرسند بايد بدونن كه اين جور جملات كه خاص شماست از هر جمله ي تاكيدي ديگه اي براتون مفيد تره.)

 رابطه ي انتقادهاي والد نكوهشگر درون با خلاقيت :

 والد نكوهشگر درون دشمن خلاقيت است  چون اون با توقع تعالي و كمال در همه وقت، كودك درون رو از مرحله ي آزمايش و تجربه كه گام اصلي براي خلاقيته محروم مي كنه.شايد در اين لحظه از زندگيتون با مانعي مواجه باشيد. آيا چيزي هست كه واقعا" مايل به انجامش باشيد اما احساس كنيد كه قادر نيستيد انجامش بديد؟ اينها همه تحت تاثير والد نكوهشگر درونه. براي مقابله با اون اين تمرين رو انجام بديد.

 _ تمرين مراد دل :

1 _ با دستي كه بر اون مسلطين از كودك درونتون بخواهيد كه مراد دلش رو به شما بگه.يعني درباره ي چيزي كه هميشه دلش مي خواسته كه باشه يا انجام بده، حرف بزنه.معمولا" اين چيزيه كه اون در اعماق وجودش مدفون كرده چون مي ترسيده كه مورد نكوهش والد نكوهشگر درون قرار بگيره. حالا بگذاريد تا كودك درونتون با دستي كه به اون مسلط نيستين مراد دلش رو بگه. ( به اون بارها و بارها فرصت بدين تا اون رو از اعماق وجودش بيرون بكشه).

2 _ حالا با دستي كه بر اون تسلط دارين بگذاريد والد نكوهشگر درونتون عقايد و نظراتش رو درباره ي مراد دل كودك درونتون بنويسه.دوباره به كودك درونتون اجازه بدين تا به كودك جسور تبديل بشه و هر چي دلش مي خواد به والد نكوهشگر پاسخ بده.

3 _ حالا از كودك درونتون بخواهيد كه تصوير خودش رو بعد از رسيدن به مراد دلش بكشه. اين تصوير رو جايي بگذاريد كه بتونيد اغلب نگاهش كنيد.در تجسم خلاق به اين مراد دل فكر كنيد و براش جمله ي تاكيدي بسازيد و تكرار كنيد.

4 _ با دستي كه به اون تسلط داريد، كارهايي رو كه در پيش مي گيريد تا به كودك درونتون كمك كنيد تا به مراد دلش برسه رو ياد داشت كنيد.اينها رو به طور مشخص در تقويم يا دفتر مراقبه تون بنويسين و خودتون رو مقيد كنيد به قولهايي كه در اين مورد به كودك درونتون دادين مقيد بمونيد.

 

انتقاد از جانب ديگران ( به همه ي دوستان توصيه مي كنم اين رو خيلي دقيق بخونن) :

هر چقدر كه شما اين تمرينات رو انجام بديد و بيشتر با والد نكوهشگر درونتان آشنا بشيد بيشتر به حضور اين ندا در ديگران پي مي بريد! ممكنه به خودتون بگين : " اين  انتقادها همونهائيه كه مادر، پدر، مدير، فاميل يا فلان دوستم از من مي كنه! " در واقع هر كسي كه بتونه به طور عمد يا غير عمد ما رو تحقير كنه يا بهراساند، در نقش والد نكوهشگر يا صاحب قدرت عمل مي كنه.اگه آگاه نباشيم كه چگونه والد نكوهشگر درونمون بيرحمانه از ما عيبجويي مي كنه، به آساني مي تونيم انتقادهاش رو به ديگران فرا فكنيم و از جانب ديگران بدونيم.همه ي انتقادهايي رو كه از بيرون و از سوي ديگران مي آيد مي بينيم و نسبت به اونها واكنش نشون مي ديم، و فكر مي كنيم كه تقصير اونهاست. اونها ما رو به باد انتقاد گرفته اند. در چنين فيلمنامه هايي كه خود ما اون رو نوشته ايم! خودمون به قرباني مظلوم تبديل مي شيم و اونها ( انتقادكنندگان ايرادگير ستمگر) به آدمهايي پليد!

راه رهايي از اين ماجرا پذيرش مسئوليت نقش و راه خويش است.النور روزولت گفته : " كسي نمي تواند آنچه را كه خود پيشاپيش با خويشتن نمي كنم، در حقم روا دارد! "  معني اين جمله اينه كه احدي قادر به انتقاد مخرب از ما نيست مگر اينكه خود ما با اون موافق باشيم و به اون رضايت بديم! والد حمايتگر ما مي تونه انتقادي رو كه به " احترام به خود "كودك درونمون آسيب مي رسونه نپذيره! مادامي كه صادقانه به شيوه ي " انتقاد از خويشتن خود" ننگريم، به آساني مي تونيم فقط اون رو به ديگران نسبت بديم ( تا مجبور نشيم به خودمون زحمت بديم و بپذيريم كه ما خودمون هم توسط والد نكوهشگرمون همونها رو به كودك درونمون داريم مي گيم !) براي حل اين مسايل لازمه والد نكوهشگر درونمون رو بشناسيم و خودمون با اين تمرينات با اون كنار بيايم. تمرين مهم زير رو براي اين كار انجام بديد.

_ تمرين اقامه يا به پا خاستن جهت منافع كودك درون :

1 _به يكي از افراد زندگيتون كه شما را مي ترسونه يا خوار و خفيف مي كنه فكر كنيد. اگر اونها چند نفرن فعلا" فقط به يكيشون فكر كنيد.

2 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، تصوير اين شخص را در حال هراساندن يا تحقير كردن خودتان بكشيد. در تصويرتون در دهان اون حباب بكشيد و حرفهايي رو كه مي زنه درون حباب بنويسيد.چه احساسي داريد؟ خودتون رو كنار اون فرد بكشيد و احساسهاي خودتون نسبت به حرفهاي اون رو در يه حباب بالاي سر خودتون بكشين.

3 _ ادامه ي گفتگو ميان والد حمايتگر درونتون و اون شخص رو به صورت مصور در بياريد. بگذاريد والد حمايتگر درون و اون شخص ديگر هر دو از طريق همون دستي كه بهش تسلط داريد حرف بزنن. يادتون باشه اون شخص كه واقعا" الان جلوتون نايستاده پس هر جوابي دلتون مي خواد بهش بدين.

4 _ با دستي كه به اون تسلط نداريد يك بارديگه تصوير خودتون و اون فرد رو بكشيد. بگذاريد تصوير نمايانگر احساس دلخواهتان در آن وضعيت يا در آن رابطه باشد.

5 – تمرين اختياري : اگه احساس مي كنين به هنگام ادامه ي اين گفتگوهاي نوشتاري _ براي كنار اومدن با آن شخص _ به تقويت والد حمايتگر درونتون نياز داريد، تمرين كشيدن والد حمايتگر درون رو كه در درس مربوط به اون گفته ام ، دوباره انجام بديد.

نكته ي مهم : حتما" اين تمرين رو تنهايي انجام بديد و نوشته هاتون رو در جايي ايمن نگه داريد . اگه احتمال بديد كسي اونها رو مي خونه نمي تونين صادقانه همه چيز رو بنويسيد.

تمرين هشياري : با دستي كه به اون تسلط داريد، تجربه اي را كه از والد نكوهشگر درونتون داشته ايد بنويسيد. تاثيري رو كه توي زندگيتون داشته بنويسيد. درباره ي شيوه ي كنار اومدن با اون چه آموختيد؟ احساس مي كنيد در كدوم زمينه هاي زندگيتون توسط والد نكوهشگر درون دچار مشكل شده ايد؟

خدايا! ياريمان كن تا به ياد بياوريم كه ما توسط تو خلق شده ايم و بهترين مخلوق تو هستيم. آمين!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 14:13  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام و هزاران سلام براي همه ي شما دوستان همراه. مي ريم سراغ ادامه ي درس خودمون . امروز مي خوايم بر اساس نوشته هاي دكتر كاپاچيونه در مورد اينكه چه طوري مي تونيم والد حمايتگر درونمون رو بيدار كنيم حرف بزنيم. اما اول بايد بدونيم كه والد حمايتگر چيه و چه نقشي در آسايش كودك درون ما داره.

نكته ي مهم _ در درون همه ي ما حمايتگري وجود داره كه بقاي ما رو تضمين مي كنه. فرويد اون رو " من متعالي " ناميده و يونگ اون رو " پرسونا " ناميده. در روانشناسي نوين گاهي اون رو " والد " يا " حمايتگر " يا " كنترل كننده " مي نامند. اين حمايتگر باعث ميشه كه ما بعد از دوره ي كودكي بقا مون ادامه پيدا كنه. اون با سنجيدن قوانين و قواعد محيط ما رو مصون نگه مي داره و از كودكي مي آموزه كه چه چيزهايي در چشم اطرافيانش خوبه و چه چيزهايي بده و خودش رو با اونها وفق مي ده و ....

ما اين بحث رو ادامه نمي ديم چون همه ي اينها رو گفتم تا دوستاني كه در روانشناسي سررشته دارند بدونند كه والد حمايتگر درون كه ما مي خوايم در موردش حرف بزنيم من متعالي فرويد  نيست. و اين فقط يك تشابه اسميه.

والد حمايتگر:

توي درس قبلي با هم درباره ي رابطه ي بين والد مهرآميز و كودك درون حرف زديم. حالا مي خوايم بگيم كه پدري و مادري كردن بدون حمايت ناقصه. چرا؟ چون يه نوزاد رو مجسم كنين. اون اگه تحت حمايت والدينش قرار نگيره هم از نظر عاطفي و هم جسمي نمي تونه دوام بياره. كودك درون هم همين طوره.

والد حمايتگر مدافع حقوق كودك درونه.اون حد و مرزهايي را تعيين مي كنه و وقتي مي بينه كودك درون در معرض آزار ديدن يا طرد شدنه امور جهان  بيرون رو بر عهده مي گيره.

نكته _ براي اينكه والد حمايتگر بتونه از ايمني كودك درون مراقبت كنه بايد نيازهاي راستين كودك رو بشناسه. اينجا نقش والد مهرآميز اهميت پيدا مي كنه. چون والد مهرآميز با ملايمت و شفقت يه فضاي امن به وجود مي آره تا كودك درون بتونه نيازهاش رو صادقانه بيان كنه اون وقت والد حمايتگر از جانب كودك درون بر مي خيزه تا موضع اون رو به جهان اعلام كنه!

نكته _ همه ي ما خصوصا" كساني كه احساس مي كنند به نحوي مورد سواستفاده واقع شده اند حتما" بايد بياموزيم كه با والد حمايتگر درونمون تماس برقرار كنيم والا نا خودآگاه دوباره باعث مي شيم كه كودك درونمون به موقعيت آزاردهنده برگرده و در معرض خشونت و آزار قرار بگيره.

نكته _ والد حمايتگر درون  به ما اجازه مي ده كه به طرزي محكم به افرادي كه مي كوشند ما رو كنترل كنند يا به بازي بگيرند " نه " بگيم. اون به سوي اون دسته از مشكلاتي كه افراد خودشون بايد راه حلش رو پيدا كنند كشيده نميشه.اون به شيوه اي وسواس آميز نمي شتابه تا ديگران رو نجات بده . كار اون تضمين ايمني و تماميت كودك درونه. اون مي خواد كه كودك درون خودش باشه و در ميان اعضاي خانواده ي درون ( كودك درون _ والد مهراميز درون_ والد نكوهشگر و ....) جايگاه بر حق خودش رو داشته باشه. اون كمك مي كنه تا ما نخست خودمون كودك درون رو ببينيم و صداش رو بشنويم و بعد ديگران.

نكته _ والديني كه بيش از حد طبيعي حمايتگرند و مدام مي خواهند همه چيز فرزندانشون رو تحت كنترل خودشون داشته باشند و دنيا رو از پشت عينك ترس و وسواس خطرهاي واقعي يا خيالي مي بينند و مدام به طفلشون خطرات احتمالي رو گوشزد مي كنند، از كاه كوه مي سازند و در كودك تنش مزمن ايجاد مي كنند.اين حمايت سالم نيست بلكه كنترل كردن بي حد و اندازه است و در كودك افسردگي و عصيان شديد يااحساس مسئوليت مفرط مي كنه به نحوي كه كودك فكر مي كنه بايد از والدينش هم مراقبت كنه.

چنين والديني خودشون كودك دروني وانهاده و وحشتزده دارند. فرزندان چنين والديني به اندازه ي كودكاني كه مورد آزار و خشونت جسمي قرار مي گيرند آزار مي بينند.اونها هميشه احساس مي كنند كه كسي حرمتي براي زندگي شخصي اونها قائل نميشه و احساس مي كنند كه فاصله ي مورد نيازشون با ديگران بلعيده شده. به همين دليل ممكنه ستيزه جويانه زره بپوشندتا از هجوم به زندگي شخصيشون دفاع كنند.اين افراد واقعا براشون حياتيه كه ياد بگيرند تا والد حمايتگر درونشون رو پيدا كنند والا همه ي عمر فكر مي كنند فقط وقتي خوشبختي رو تجربه مي كنند كه كه عمرشون صرف پيدا كردن كسي بشه كه نقش والد حمايتگرشون رو به عهده بگيره و تازه اگه اين شخص رو هم پيدا كنند اونها هميشه به شكل قرباني باقي مي مونند و هيچ گاه ريشه ي احساس تهي بودنشون رو پيدا نمي كنند.

لطفا" آخرين نكته ي ذكر شده رو يك بار ديگه با دقت بخونيدخصوصا" كساني كه احساس مي كنند فقط با بودن يك فرد در زندگيشون خوشبختن والا دنيا تموم شده است، كساني كه دربرابر ديگران خيلي پرخاشگر و بي اعتمادند، كساني كه مدام از پدر و مادرشون انتقاد مي كنند چون احساس مي كنند به حد كافي از اونها حمايت نشده و ...همه و همه بايد بدونند كه همه ي اينها ناشي از اينه كه هنوز نتونستن والد حمايتگر كودك درونشون رو پيدا كنند و به همين دليل دنبال حمايت ديگران هستند.همه ي ما رگه هايي از اين رو در وجودمون داريم پس خوبه يك بار ديگه آخرين نكته ي مهم رو بخونيم تا آماده بشيم براي باقي درس.

تمرين1_ كشيدن تصوير والد حمايتگر خود :

 با دستي كه به اون تسلط داريد كودك درونتون و والد حمايتگرتون رو به هر شكلي كه تو ذهنتونه بكشين. در تصويرتان والد حمايتگر را در حال حمايت كودك درونتون از آزار و فشار دنياي بيرون بكشيد.

  تمرين 2_ گفتگو با والد حمايتگر:

 با دستي كه به اون تسلط ندارين از زبان كودك درونتون بنويسيد كه در كدام زمينه هاي زندگي به حمايت نياز داره. با دستي كه به اون مسلطين از زبان والد حمايتگر درونتون از كودك بخواين كه دقيق توضيح بده و نيازهاش رو بگه تا بتونين ازش حمايت كنين.بعد از اين گفتگوي دو دستي، با دستي كه به اون تسلط ندارين والد حمايتگرتون رو در حال انجام يكي از خواسته ها و نيازهاي كودك درونتون بكشيد. حالا به اونچه كشيديد خوب فكر كنيد. والد حمايتگر براي برآوردن نيازهاي كودك درونتون چي مي گه يا چه مي كنه؟!

 ايفاي نقش :

 " فريتز پرلز" يك فن درماني رو بنا نهاده به نام " گشتالت تراپي " كه توي كتاب روانشناسي كمال نوشته ي دوآن شولتس در مورد اون توضيحات مفيدي داده شده . براي اين كار شما بايد يه يار مطمئن داشته باشيد كه كمكتون كنه. شما اول از كودك درونتون در گفتگوي دو دستي سوال مي كنيد كه در برابر چه كسي مي خواد از اون حمايت كنيد. اون وقت شما نقش كودك درونتون رو بازي مي كنيد و از دوستتون مي خوايد نقش كسي رو كه كودك مي خواد دربرابرش حمايت بشه ، را بازي كند.( من فعلا توضيح بيشتري در اين باره نمي دم چون بعدها دوباره بهش مي رسيم)

 _ پيدا كردن نمادهاي حمايت :

از بدو تاريخ ، انسانها سمبلها و نمادهايي براي خودشون مي ساختند كه مظهر چيزهاي مختلفي مثل عشق، قدرت، باروري و ... بوده. به شكل تنديس يا گردنبند يا هر چيز ديگه. اين نماد رو حتي در رقصهاي آييني هم نشون مي دادند. يه چيزي رو كه دوست دارين به عنوان تعويذ و سمبل اينكه والد حمايتگرتون هميشه آماده ي حمايت از كودك درونه داشته باشين و گاهگاهي با نگاه و استفاده كردن از اون ياد خودتون بيارين كه بايد والد حمايتگر كودك درونتون باشين. اون مي تونه هر چيزي باشه مثل يه تسبيح يا گردنبند يا نقاشي يا ... مي تونين از خود كودك درونتون بپرسين كه چي رو مي پسنده.

 تمرين 3_  نمادهاي حمايت در نقاشي:

۱ _ با دستي كه به اون تسلط ندارين بگذارين تا كودك درونتون تصويري نمادين براي حمايت بكشه.هر چيزي كه اون به عنوان نماد بكشه خوبه. فكر خودتون رو بهش تحميل نكنين. اون ممكنه يه كبوتر يا حتي حلزون يا يه غار يا آدم يا سپر سحرآميز يا سنگ يا ... رو بكشه. آنچه مهمه اينه كه بگذارين كودك درونتون نماد منحصر به فردش رو بكشه.

 ۲_ با دستي كه به اون تسلط ندارين از زبان كودك درونتون درباره ي حمايتي كه از اون تصوير انتظار داره بنويسيد. بگذاريد كودك درونتون درباره ي ويژگيهاي اون تصويري كه كشيده براتون حرف بزنه . اين ويژگيها زاييده ي تخيل اونن و اصلا مهم نيست كه شما اونها رو تائيد مي كنين يا نه. بگذاريد هر چي مي خواد تخيل كنه.

 3 _ اين تصوير رو به عنوان نماد و تمثيلي براي تمركز به هنگام مراقبه يا مواقعي كه نياز به بيدار كردن والد حمايتگر درونتون دارين به كار ببريد.

 من چند تا نمونه از تخيلاتي رو كه افراد از قول كودك درونشون درباره ي نمادي كه نقاشي كرده بودند، نوشته اند براتون مي نويسم كه ببينيد اون مي تونه چقدر تخيلي باشه :

_ آنچه از حمايتگرم مي خوام اينه كه وقتي احساس خطر دارم من رو نامرئي كني و نگذاري هيچ كس من رو ببينه.

_ آنچه از حمايتگرم مي خوام اينه كه تا گفتم اجي مجي ظاهر بشي و كمكم كني مخصوصا وقتي اعتماد به نفس ندارم كه حرف بزنم.

_ آنچه از حمايتگرم مي خوام اينه كه هر وقت در خطر بودم فوري به من بگي و يه كاري كني بال بزنم و از خطر ها دور بشم.

و...

 نكته ي مهم _ طلب حمايت از اقتدار برتر: اين طلب حمايت در همه ي اديان وجود داره. ما با دعا و نيايش در واقع از اقتدار برتر كمك مي طلبيم. در مراقبه و در سكوت مي تونيم به اين فكر كنيم كه اين اقتدار برتر در درون خود ماست. ( مگه نه اينكه خداوند در هر چيز هست بي آنكه در اون حل شده باشه و مگه نه اينكه خدا از رگ گردن به ما نزديكتره؟)پس اين اقتدار برتر همون خداي درون ماست ( كاپاچيونه اون رو ضمير برتر يا خويشتن خويش مي نامه ) . در سكوت بنشينيد و به اين فكر كنيد كه هر وقت اين اقتدار برتر رو صدا بزنيد به شما كمك خواهد كرد.

 تمرين هشياري : بعد از انجام همه ي اين تمرينات با دستي كه به اون تسلط داريد، همه ي انديشه ها و احساسهايي رو كه درباره ي والد حمايتگر درون داريد بنويسيد. تجربه هايي رو كه هنگام تمرينات داشتيد بنويسيد. آيااحساس كرديد كه والد حمايتگر درونتون رو تونستين بيدار كنين؟ كي و چه طوري؟چه اتفاقي افتاد؟

 خدايا! تو حمايتگر راستيني. پس ياريمان كن تا حمايت كردن خود را از تو بياموزيم. آمين!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 15:59  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با آرزوي بهترينهاي خداوند برايتان.بي مقدمه مي ريم سر ادامه ي درسهاي شفاي كودك درون كه همون طور كه قبلا" هم گفته ام بر اساس نوشته هاي دكتر لوسيا كاپاچيونه است. ما در اين جلسه راجع به " كشف والد درون " صحبت مي كنيم. در واقع تا حالا سعي كرديم حالات مختلف كودك رو بشناسيم و حالا داريم وارد راههاي عملي تر شفاي كودك درون مي شيم.

ماحالا مي خوايم با هم بياموزيم كه بخشي از وجودمون رو كه " والد درون " ناميده ميشه كشف كنيم و كودك درونمون رو تحت حمايت اون قرار بديم تا مثل هر كودكي كه در دامان والديني خوب به آرامش ميرسه كودك درون ما هم به آرامش برسه.

والد مهرآميز : كودك درون مثل هر كودكي در دنياي واقعي ، نياز به حمايت يك والد داره. اون والد دروني كه مي تونه از كودك درون ما حمايت كنه والد مهرآميز ناميده ميشه.

سوال _ آيا والد درون ما هميشه " والد مهرآميزه" ؟

جواب _ نه. اين به كودكي و گذشته ها و شرايط ما بستگي داره.اون قسمت از وجود ما كه والد درون نام داره، اگر در دوران كودكي توجه پدرانه و مادرانه ي مناسبي ديده باشه ، ياد گرفته كه رابطه ي درست بين يك والد و كودك چه طور بايد باشه .

كساني كه در كودكي الگوهاشون يعني والدينشون ، نتونستن اين ارتباط صحيح رو با اونها برقرار كنند، حالا وقتي مي خوان با كودك درونشون رفتار كنند همون رفتاري رو كه يك زماني والدينشون با اونها داشته اند تكرار مي كنند . كودك درون چنين افرادي معمولا" يا بسيار غمگين هستند يا خشمگين. به اين دليل كه كودك درون اين افراد هر چقدر دنبال والد مهربوني مي گرده كه اون رو درك كنه كسي رو پيدا نمي كنه كه كمك و هدايتش كنه. اون مثل كودكي مي مونه كه در خونه تنها گذاشته شده. اون وقتي دنبال حامي مي گرده كسي رو پيدا نمي كنه و به همين دليل، كودك درون _ وحشتزده و غمگين يا خشمگين _ با احساس تهي بودن و تنها بودن به گوشه اي مي خزه و پنهان ميشه.

والد بودن براي ديگران :

جالب اين جاست كه اين افراد كه والد درونشون نمي تونه براي كودك خودشون حامي باشه معمولا" براي كودك درون ديگران _ از اعضاي خانواده گرفته تا دوستان و همسايگان و همكاران و حتي والدين خودشون _  نقش والد رو بازي مي كنند. خيلي از اونها در كودكي ياد گرفته اند كه" والديني كوچك "باشند براي خواهر و برادرهاي كوچكتر از خودشون يا حتي براي پدر و مادر خودشون ( كه الكلي يا معتاد يا بيمار يا غايب يا افسرده يا ... بوده اند) پدري و مادري كنند. به همين دليل در بزرگسالي هم سعي در نجات ديگران دارند! ( والد بودن براي كودك درون ديگران در حالي كه كودك درون خودشون تنها مونده ! )

چون اونها هميشه ديده اند كه ناجي ديگران بودن پاداشهاي زيادي براشون داره از جمله شغل و پول و تائيد ديگران و ... به همين دليل مدام سعي دارند والد ديگران باشند تا ديگران به اونها تكيه كنند. به اين مي گن : " اتكاي متقابل".  يعني فرد از كودك درون خودش حمايت نمي كنه اما سعي در حمايت ديگران داره چون نياز داره كه ديگران به اون تكيه كنند تا از راه تكيه گاه ديگري شدن ، تائيد به دست بياره و احساس كنه به درد بخوره. وقتي فرد كودك ديگران رو مورد حمايت قرار مي ده اما كودك درون خودش مورد غفلت قرار مي گيره، دچار احساس خستگي و اضطراب ميشه.

نكته : تكيه گاه بودن براي ديگران ايرادي نداره اما اگه اين قابليت اتكا فقط به مصلحت ديگران باشه و به بهاي آسيب رسيدن به كودك درون خود فرد تموم بشه ، عواقب خوبي در پي نخواهد داشت. مراقبت از ديگران وقتي كودك درون خود فرد در خانه تنها و بي آب و غذا محبوس شده و داره هلاك ميشه ، چه نفعي داره؟!

نكته : آدمهاي محكمي هستند كه هم از كودك درون خودشون حمايت مي كنند هم ديگران. اين خيلي هم خوبه. اما اگه كسي كودك درون غمگين يا خشمگيني داره اما والدش مدام سعي در حمايت ديگران داره بايد به اين فكر كنه كه آيا مي خواد تكيه گاه ديگران باشه تا وقتي ديگران به اون تكيه مي كنند احساس بودن كنه؟ ! در حالي كه انسان سالم براي احساس بودن نيازي به تائيد ديگران نداره و اين تائيد رو در درون خودش پيدا مي كنه.

والد نكوهشگر : متاسفانه ما والد ديگري هم داريم كه نكوهشگر و ايرادگيره و مدام در حال انتقاد كردن از ديگرانه. چون كمال گراست، مثل يك كارفرماي سختگير مدام سعي داره ما رو بيرحمانه به پيش برونه. مدام شرمسار و تحقيرمون مي كنه. انگار كينه ي اعتماد به نفس ما رو در دل داره و مدام مي خواد بگه كه ما اصلا" خوب نيستيم و حتما" يه جاي كارمون خرابه! هر كاري مي كنيم از نظر اون تعريفي نداره. تخصص والد نكوهشگر، يافتن نقطه ضعف و ايراد گرفتنه.

نكته : همونطور كه گاهي والد مهرآميز ما براي ديگران فعاله اما براي كودك درون خودمون كاري نمي كنه گاهي هم والد نكوهشگر ما اونقدر فعال ميشه كه نه تنها كودك درون خودمون كه حتي كودك درون ديگران رو هم مورد انتقاد دائم قرار مي ده. اگه شما هم مدام در حال نقد كردن ديگران هستيد و فكر مي كنيد فقط وقتي دنيا بهتر ميشه كه ديگران نقاط ضعفي رو كه شما بهشون نسبت مي دين رفع كنند ممكنه جزو كساني باشيد كه والد نكوهشگرشون زيادي پر و بال گرفته.

كاري كه ما بايد در اين درسها انجام بديم و به اون برسيم اينه كه به جاي والد نكوهشگر يا والدي كه فقط از ديگران حمايت مي كنه  " والد مهرآميز درون " رو فعال كنيم و ياد بگيريم كه خودمون والدين خويشتن بشيم.

وقتي با كودك درونمون رابطه اي مهرآميز را پرورش مي دهيم، نيازمان براي يافتن جانشينهايي در عالم بيرون كاهش پيدا مي كنه.يعني ديگر توقع نخواهيم داشت كه اعضاي خانواده يا دوستان يا ساير آشنايان برايمان نقش والد مهرآميز را ايفا كنند و به اين ترتيب از الگوهاي وابستگي زا مي رهيم.

يافتن والد مهرآميز درون :

سوال _ آيا والد مهرآميز در اسطوره ها هم بوده يا روانشناسان ما تازه اون رو كشف كرده اند؟

جواب _ همان طور كه كودك در طي تاريخ نماد توانايي و رشد بوده والد مهرآميز هم كهن الگويي جهانيه. قديمي ترين آثار هنري ما تنديسهاي زناني بوده كه نماد سياه زمين _ مادر راستين انسان _ بوده اند. اين الهه هاي حاصلخيزي ساخته از خاك، گاهي در تنديسها  به شكل زناني با سينه هاي بسيار  بوده اند كه به مفهوم چشمه ي پايان ناپذير حيات بوده.كهن الگوي والد مهرآميز در همه ي فرهنگها معمولا" تصوير يك زن است. مثلا" ميان خدايان هندو، لاكشمي _ الهه ثروت _ بخشنده توانگري و فراوانيست. در چين، نام او  _ كو آن ين _ مي باشد و اعطا كننده ي شفقت است. در سنت سرخپوستان آمريكا به صورت بوفالوي سفيد ظاهر مي شود.محبوب ترين سيماي والد مهرآميز در فرهنگ اروپايي " مادر مقدس " يا حضرت مريم است. كارل گوستاو يونگ _ و همچنين ساير اسطوره شناسان _ اشاره كرده اند كه " كهن الگوي بزرگ مادر " بازتاب سيماي جهاني روان آدميست.

سوال _ آيا والد مهرآميز با ضمير برتر ما رابطه دارد؟

جواب _ والد مهرآميز با ضمير برتر ما رابطه ي نزديك داره چون موجب ميشه كه روحيه ي عشق الهي در زندگي روزانه ي ما متجلي بشه. چرا كه از طريق توجه و مراقبت عاشقانه است كه " والدي مهرآميز " عشقي را كه حقيقتا" نسبت به نوزادش احساس مي كنه آشكار مي كنه.

سوال _ والد مهرآميز بودن و پدري و مادري كردن سالم يعني چگونه بودن؟

جواب _ پدري و مادري كردن سالم يعني اين كه بدونين چه وقت ببخشيد يا كمك كنيد، چه وقت مشوق استقلال باشيد يا حتي به خاطر صلاح فرزند چيزي را به او ندهيد.والد سالم به هنگام بازي با كودكش عشق خودش رو نشون مي ده. والد با وجد ناشي از با هم بودن نشان مي ده كه كودكش را به همان شكلي كه هست پذيراست. اين ابدا" به معني اين نيست كه والد اجازه ي هر كاري رو به كودك مي ده بلكه به اين مفهومه كه كودك به عنوان كودكي با ارزش پذيرفته ميشه.يعني يكتايي اون در همون مرحله اي كه از رشد و كمال قرار داره ( نه وقتي كه بزرگتر يا بلند تر يا باهوش تر يا.. باشه! ) مورد پذيرش بي قيد و شرط قرار مي گيره.

ايجاد اعتماد :

اگر والد نكوهشگر ما حاكم بوده باشه، شايد به هنگام فرايند پدري و مادري كردن براي كودك درونمون ( منظور همون شفاي كودك درون از راه والد مهرآميز بودن براي اونه) ، احساس كنيم كه سر ستيزه جويي داره. دوستان زيادي براي من نوشتند كه كودك درونشون نمي خواد با اونها حرف بزنه يا نقاشي بكشه اونها بايد بدونن كه مدتي طول مي كشه تا كودك به اونها دوباره اعتماد كنه.وقتي  با صداي بالغ و بزرگسال درونمون به كودك درونمون مي گيم كه مي خوايم با اون دوست باشيم شايد اون ظنين بشه يا وحشتزده يا خشمگين.  پس ما نياز داريم كارهايي انجام بديم تا اون بتونه به ما اعتماد كنه.

 اصلا" يك سوال از شما دارم. اگه دوستي داشته باشين كه مدام توبيخش كرده باشين ومدام ازش انتقاد كرده باشين يا ازش بهانه جويي كرده باشين و بارها و بارها حمايت خودتون رو از اون دريغ كرده باشين يا گرسنه و تشنه توي خونه تنها محبوسش كرده باشين اون وقت يه روز برين بهش بگين از حالا مي خوام دوستت داشته باشم آيا انتظار دارين اون فوري باور كنه؟؟! اول بايد اعتمادش رو جلب كنين و حتي به خاطر بلاهايي كه سرش آوردين ازش عذرخواهي كنين.

 يكي از راههاي شگفت براي جلب اعتماد كودك درون نوشتن نامه اي به قصد عذرخواهي از اونه.

 تمرين : نوشتن نامه ي عذرخواهي براي كودك درون. ( يك نامه ي كلي )

 براي كودك درونتون با دست راستتون بنويسيد  و اقرار كنيد كه قبول داريد كه آنگونه كه اون دوست داشته او را مورد توجه قرار نداده ايد.

تمرين : نوشتن پوزش نامه  براي موارد خاص  و مختلف :

با دستي كه به اون مسلط هستين پوزش نامه اي براي كودك درونتون بنويسيد. از او براي مواقعي كه حالت انتقادي شديد و آمرانه و بي صبرانه داشته ايد، يا مواقعي كه نيازهاي اون رو مورد غفلت قرار داده ايد يا ناديده گرفتينش يا  اون رو وادار به كاري كردين كه مورد علاقه اش نبوده طلب بخشايش و عفو كنيد.به كودك درونتون بگيد داريد سعي مي كنيد تا ياد بگيريد به شيوه ي بهتري از اون مراقبت كنين. از اون تشكر كنيد كه احساسها و نيازهاش رو با شما در ميون گذاشته و عذرخواهي كنيد كه شما اونها رو نديده گرفتين. در پايان براش امضا كنيد : از طرف والد مهر آميز تو.

راه ديگر براي جلب اعتماد كودك درونتون، نوشتن نامه ي عاشقانه به اونه! اين شيوه بسيار موثر و سودمنده.به ويژه براي كساني كه احساس مي كنند در كودكي يا بزرگي مورد سواستفاده قرار گرفته اند يا ناديده گرفته شده اند. افرادي كه در كودكي پرستاري و مراقبت كافي را نستانده اند ( بيشتر ما اين حس رو در درونمون داريم ) اغلب در بزرگسالي پدري و مادري كردن براي كودك درونشون رو كاري شاق مي دونن. ( همونطور كه گفتم شايد راحت براي ديگران والد بشن اما براي خودشون نه. شايد راحت ديگران رو ببخشن يا دوست بدارن اما همين كارها رو براي خودشون سخت انجام مي دن.)

در اينجا هم مثل همه جا، " عشق " پاسخ همه ي پرسشهاست. عشق خودتون رو نثار كودك درونتون كنيد. گشايش دل زماني اتفاق مي افته كه به كودك درون اجازه بديم تا صحبت كنه. شناخت راستين كودك درون يعني عشق ورزيدن به اون و دوست داشتن خود. در آغاز اين عشق ورزيدن به خود براي كودك درونتان ( يعني براي خودتان) يك نامه ي عاشقانه بنويسيد.

 تمرين : نوشتن نامه ي عاشقانه براي كودك درون.

با دستي كه به اون تسلط دارين بگذاريد كه والد مهرآميز درونتون براي كودك درونتون نامه اي عاشقانه بنويسه. همه ي ويژگيهاي يكتا و منحصر به فرد كودك درونتون رو مورد تحسين قرار بدين ( اونها همون ويژگيهاي خوب خودتون هستند) و به اون بگيد كه تا چه اندازه دوستش داريد. به كودك درونتون بگيد كه براي مراقبت بهتر از اون چه مي كنيد و قصد داريد در آينده چه كارهايي براي اون بكنيد.

تمرين :واسطه قرار دادن ديگران.

 وقتي ما مي خوايم اعتماد كسي رو به دست بياريم كه با كارهامون اون رو به خودمون بي اعتماد كرديم، گاهي از ديگران كه مورد اعتماد اون هستند كمك مي گيريم. در برخورد با كودك درون هم ميشه از اين شيوه استفاده كرد.اگر در زندگي شخصي را مي شناسيد كه در كنارش احساس ايمني مي كنيد از او بخواهيد كه اون نامه ي عداشقانه تون رو با صداي بلند براي كودك درون شما بخونه. بعدش در روي يك كاغذ  يك بار با دست راست ( از قول والد مهرآميز)و يك بار با دست چپ ( از قول كودك درون) احساسي رو كه از دريافت اين پيام عاشقانه احساس كرديد بنويسيد.

 تمرين :كشيدن تصوير والد مهرآميز.

 تصوير والد مهرآميز رو با دست راستتون بكشيد. از كودك درونتون هم بخواهيد كه تصوير اون رو با دست چپ بكشه. آيا بين اين دوتا خيلي تفاوت هست؟ تصويري را كه كودك درونتون كشيده، در جايي قرار بديد كه بيشتر مواقع بتونين اون رو ببينين.

نكته ي مهم _ يادمون باشه كه همون طور كه اگه كودكي از پدر و مادر دروغ بشنوه به اونها بي اعتماد ميشه كودك درونمون هم اگه از ما وعده هاي دروغين بشنوه بسيار آزرده ميشه.و اگه اين امر پي در پي رخ بده اون با يك دنيا خشم و انزجار پنهان ميشه.براي ايجاد رابطه ي درست با كودك درون لازمه از اون بپرسيم كه به چي نياز داره. بعد با گوش سپردن و آنگاه به طرزي شايسته و مناسب پاسخگو بودن مي تونيم عملا" به كودك درونمون نشون بديم كه متعهدانه به اونچه كه داريم وعده اش رو مي ديم عمل مي كنيم. با كلمات نميشه كودك درون رو گول زد چون اون عمل ما رو باور مي كنه. پس وعده هايي رو بديد كه از پسش بر مي آين و بعد به اونها عمل كنيد.

 بعد از نوشتن اين نامه ها زمان انجام تمرينيست تا به كودك درون ثابت كنيم واقعا" قصد مراقبت از اون و ديدن خواسته هاش رو داريم.

 تمرين : مراقبت از كودك درون.

1 _ از كودك  درونتون بپرسين كه در اين زمان از زندگيتون به چه نوع مراقبتي نياز داره و بگذاريد كودك درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريد پاسخ بده. بكوشيد پاسخهاتون صريح باشه مثلا: " دوست دارم هر روز صبح قدم بزنم  يا يه روز اصلا" كارخونه نكنم يا ..."

 ۲ _ با دستي كه بر اون تسلط داريد به طور واضح و مشخص براي كودك درونتون بنويسيد كه در پاسخ به درخواستهاش چگونه از اون مراقبت خواهيد كرد.

3 _ پاسخها رو در تقويم شخصيتون بنويسيد تا اونها رو از ياد نبريد. اونها رو در برنامه ي روزانه تون بگنجونيد و به اونها عمل كنيد.مثلا" دوشنبه ناهارم رو توي پارك مي خورم. سه شنبه فقط استراحت مي كنم و كار خونه نمي كنم. چهارشنبه دوچرخه بازي مي كنم و ...

4 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد تصوير والد مهرآميز و كودك درونتون را در حال انجام يكي از كارهاي فهرستتون بكشيد. 

تمرين :  شخص مهرآميز.

1 _ به شخصي فكر كنيد كه در زماني از زندگيتون احساس كرده بوديد كه مورد محبت و مراقبت او قرار گرفته ايد. شايد اين فرد همسر يا پدر يا مادر يا يك همسايه يا دوست يا معلم يا حتي درمانگرتون بوده.

2 _ از كودك درونتون بخواهيد كه تصوير شما و اون شخص را بكشد. زماني را نشان دهيد كه احساس مي كرديد مورد محبت و توجه اين شخص قرار گرفته ايد. تصوير را با دستي كه به اون تسلط نداريد بكشيد.

3 _ گفتگويي را بنويسيد .بگذاريد كودك درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريد بنويسه كه از دريافت آن عشق و محبت و مراقبت چه احساسي داشته. با دستي كه به اون تسلط داريد، بگذاريد شخص مهرآميز بگويد كه ايثار اون عشق و محبت چه احساسي در اون به وجود مي آورده.

4 _ اگر در اين هنگام چيزي شما را مي آزارد، بگذاريد تا كودك درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريد برايتان بنويسد كه چه چيز ناراحتش كرده است. آنگاه بگذاريد شخص مهرآميز گذشته ها _ با دستي كه بر اون تسلط داريد _ پاسخ بده و راه حلي ارائه بده.

ابراز عشق به كودك خشمگين درون :

دوست داشتن يا پذيرش كودك خشمگين درون برايمان بسيار دشوار است.اما والد مهرآميز مي تونه اين كار رو انجام بده. در طول گفتگو با كودك درون اون مي تونه به شكل كودك غمگين، كودك خشمگين، كودك آزارديده، كودك بازيگوش، كودك خوشحال و .... حالاتش رو به ما نشون بده و عواطف مختلفي رو بروز بده. اگر والد مهرآميز درونتون رو فعال كنيد  و آروم بر جا بمونيد اين آرامش شما به كودك اين اعتماد رو مي ده كه احساس واقعيش رو بروز بده بدون اينكه بترسه شما ناراحت بشيد. بگذاريد حتي وقتي عصبانيه خودش باشه چون ابراز خشم به شيوه اي ايمن به كودك درون اين امكان رو مي ده كه به سوي ساير احساسها توجه كنه.

تمرين هشياري :در پايان اين تمرينات با دستي كه بر اون تسلط داريد واكنشهاي خودتون رو درباره ي والد مهرآميز بنويسيد. بدون هيچ انتقاد يا تجزيه و تحليلي هر كاري رو كه كرديد مورد بازنگري قرار بديد. به اختصار بنويسيد كه چه تمرينهايي كرديد و در اين تمرينات چه چيزهايي رو كشف كرديد؟ آيا پي برديد كه والد مهرآميز درونتون در زندگي روزانه تان فعاله؟ در كداميك از اوضاع و شرايط او را فعال مي بينيد؟ كودك درونتون در كدام زمينه ها به شدت نيازمند والد مهرآميز درونتان است؟

خدايا! كمكمان كن تا مهر ورزيدن را از تو بياموزيم و براي خود والدي مهرآميز باشيم. آمين!

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 19:38  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و سلام و هزار سلام. با ادامه ي درس آداب زندگي اومدم تا با هم يك گپ درست و حسابي بزنيم. توي درس پيش براتون توضيح دادم كه چرا ما بايد آداب رو رعايت كنيم. امروز مي خوام كمي بيشتر درباره ي آداب بگم. يكي از سوالاتي كه  خيلي از شما زياد براي من نوشتيد در باره ي اعتماد به نفسه.خيلي از دوستان خوبم براي من از نداشتن اعتماد به نفس حتي در انجام تمرينات حرف زده و نوشته اند. من چند تا از آداب اعتماد به نفس رو براتون مي گم.

_ آداب و اصول بالا بردن اعتماد به نفس:

1 _ روش ركورد گذاري و سيستماتيك بالا بردن اعتماد به نفس :به دنبال چند تا شكست پي در پي اعتماد به نفس ما پائين مي آدو به دنبال چند موفقيت اعتماد به نفس بالا مي ره. براي اينكه اعتماد به نفستون بالا بره در مشارطه كردن براي انجام كارها يا حتي تمرينات يك دفعه سنگ بزرگ رو براي پرتاپ انتخاب نكنيد كه موفق نشيد و توي ذوقتون بخوره. از مشارطه هاي كوچك و انجام كارهاي كوچك شروع كنيد كه مي تونيد راحت تر انجامش بديد و بعدش هم حتما" از خودتون قدرداني كنين.به اين مي گن روش ركورد گذاري براي خود. مثلا" يكدفعه نگين ديگه تا آخر عمر به فلان موضوع فكر نمي كنم چون وقتي موفق نشين  ترس از شكست پيدا مي كنيد و اين خودش باعث شكستهاي بعدي ميشه. همون طور كه گفتم از مشارطه هاي كوتاه مدت شروع كنيد مثلا" از يك ساعت. بعد ركورد زمانيتون رو بكنين يك ساعت و ربع و بعد ...همين جور بيشتر. اين يعني موفقيت در هر ركورد خودش ايجاد اعتماد به نفس بيشتر مي كنه.

2 _ هيچ گاه تصميمي نگيريد مگر اينكه مطمئن به انجامش باشيد: مثلا" وقتي به كسي قول مي دين كه سر ساعت هشت پيش اون برين اما چند بار پياپي بدقولي مي كنين و نمي رين در واقع ضمير ناخود آگاه شما اين پيام رو دريافت مي كنه كه " من آدم قابل اعتمادي نيستم! " عدم اعتماد به نفس باعث عدم عزت نفس ميشه.

ياد بگيريد بگيد " نه " اما " آره " ي الكي و نابجابه كسي نگيد! ( قوانين حرمت به خويشتن يادتونه؟)

مثلا" غذاتون روي گازه و صد تا كار مهم داريد بعد دوستتون تلفن مي كنه و مي خواد از در و ديوار براتون حرفهاي غير ضروري بزنه.اگه نتونين بهش بگين نه و براي خودتون احترام قائل نشين ضمير ناخود آگاهتون مي گه " اين كه براي خودش احترام قائل نيست پس قابل احترام و اعتماد هم نيست! "  پس مراقب باشين كاري نكنين كه ضمير ناخود آگاهتون بگه اين آدم قابل اعتماد نيست چون خود اين به معني از بين رفتن اعتماد به نفسه!

3 _ چيزي را در ذهن هدف نناميد مگر اينكه قسم بخوريد كه به اون برسيد! : پس اهدافتون رو پله پله انتخاب كنيد و به كمتر از هدفتون قانع نشين. (در مبحث اهداف اينها رو قبلا" با هم خوانده ايم.)

4 _ كنترل افكار : اگر افكار كنترل بشوند و ضمير ناخود آگاه برنامه ريزي بشود ( با كارها و تمرينات ما) خود به خود اعمال ما هم برنامه ريزي مي شوند. يعني ما ابتدا بايد افكارمون رو بر طبق فرمولهايي كه مي دونيم، برنامه ريزي كنيم، سپس اعمال ما خود به خود هماهنگ مي شن. آدم مثبتي كه ذهن مثبتي داره و آگاهي مثبتي هم داره مدام نمي گه واي من نمي تونم خودم رو كنترل كنم!  بلكه از تمرينات و تكنيكها اسفاده مي كنه. پس براي بالا بردن اعتماد به نفس بايد باور داشته باشين كه شما مي تونين! و اون رو به زبون هم بيارين.

5 _ كيمياگري را تجربه كنيد: كيمياگرها كساني هستند كه از مس طلا مي سازند! بله! كيمياگري هم علمه و هم هنر.كيمياگر ها كساني هستند كه از كمترين چيزها به بالاترين چيزها مي رسن. صفات كيمياگري رو در خودتون تقويت كنين و باور كنيد كه شما هم با كمترين امكانات مي تونين به همه چيز برسيد. نگين من كه هيچي ندارم و امكاناتم صفره. با برنامه ريزي درست ذهن، مي تونين به همه چيز برسين. به قول استادي، اگه قرار باشه هر روز چلوكباب بخوريم، كه هنري نكرديم! اگه يه روز نون خالي داشين اما اون رو با همون لذتي كه چلوكباب رو مي خورين، خوردين ، اون وقت كيمياگرين و هنر كردين!

و به قول استاد خوب ديگري، وقتي از عروسي خوشحال مي شيم اجازه نداريم توي عزا چون ديگران دارن هياهو مي كنن ما هم جيغ و فغان راه بندازيم! منظور اين استاد اين بود كه اگه همه ي دنيا نشستن از نتونستن حرف زدن شما بگين" اما من مي تونم! "

خوب ! بالابردن اعتماد به نفس آداب زيادي داره. بالاترينش اينه كه قوانين حرمت به خويشتن و تائيد خود رو انجام بديد و كودك درونتون رو دوست داشته باشين.

 سوال _ چي باعث شده كه بعضي از ما اعتماد به نفسمون كم بشه؟

جواب _ به طور كلي ميشه گفت كه كساني كه كمبود اعتماد به نفس دارند، در واقع بر اساس يك برنامه ريزي ساده يك دروغ به خودشان گفته اند و با تكرار آن ، آن را باور كرده اند! مثلا" يكبار به خودشون گفته اند من از روي يك جوي آب نمي تونم بپرم و اينقدر اين رو تكرار كرده اند كه حالا ديگه از روي يك كاشي هم نمي تونن بپرن!

اما اين نتونستن يك دروغه! چرا؟

معلومه! چون انسان الهي كه خدا خلق كرده يك انسان سالم، شاد، آرام، با لياقت، با جرات و ...است. اما چون ما به خودمون دستور عوضي و اشتباه داده ايم و به خودمون گفتيم كه من نمي تونم، كم كم به يك آدم بي شهامت افسرده ي نالايق تبديل شديم. حالا همون طور كه با گفتن اون دروغ به خودمون از يك انسان الهي به يك انسان ترسو تبديل شديم به همون روش اما معكوس دوباره بايد يك انسان سالم توانا بشيم. انسان الهي يعني انساني كه قابليتها و تماميتهاي خودش رو بشناسه و باور كنه.وقتي ما راهمون رو پيدا مي كنيم و خودمون و نيروهامون رو مي شناسيم ، وقتي ما توانمنديهامون رو مي شناسيم در واقع توانمندي و قدرت خدا رو مي شناسيم به همين دليل به انسان الهي تبديل مي شيم. و اين همون چيزي است كه خدا ما رو براي اون خلق كرده.

حالا مي خوام چند تا از آداب كلي زندگي رو براتون بگم. البته شما اونها رو قبلا" در درسهاي وب خونديد اما اينجا خلاصه ي مهمترينهاش رو مي گم و باز تاكيد مي كنم كه همه ي اينها آداب بيشتري دارند اما من فقط دارم نمونه هاش رو مي گم و خود شما بايد به بقيه ي اين آداب فكر كنيد.

آداب كلي زندگي :

قانون اول _ بدنتون رو گرامي بداريد. تا خودتون رو دوست نداشته باشيد كائنات چيزي به شما نمي دهند.

قانون دوم _ اگر خود شما ذهنتون رو كنترل نكنيد، ديگري اون رو كنترل خواهد كرد! مثلا" وقتي كه شما نمي تونين ذهنتون رو كنترل كنيد و وجودتون از نفرت انباشته ميشه ، در اين زمان ديگري داره ذهن شما رو كنترل مي كنه.پس هر وقت كنترل ذهنت دست خودت نباشه حتما" دست كس ديگريست.

قانون سوم _ به خودتون بگيد در زندگي گذشته ي من ، چيزي به نام اشتباه وجود نداره! پس خودتون رو براي هر كاري كه كردين ببخشين و حالا فقط به چشم يك تجربه بهش نگاه كنين.

قانون  چهارم _ درسهاي زندگي ما اونقدر تكرار ميشن تا اونها رو بياموزيم. پس تا نيمه ي تاريك رو نشناسيم نمي تونيم جلوي تكرار شدن اونها رو بگيريم. اگه روي نيمه ي تاريك كار كردين اما هنوز حوادثي دارن تكرار ميشن پس هنوز چيزهايي در نيمه ي تاريك هست كه كشفش نكردين.

قانون پنجم _ همه چيز از درون خود ما شروع ميشه و به بيرون مي ره ( عشق، نفرت و ...) پس وقتي چيزي در محيط بيرون آزارتون مي ده بايد درون خودتون رو بررسي كنين و دست از قضاوت كردن دائمي ديگران برداريد.

قانون ششم ـ هر چيزي كه بر ما واقع ميشه و براي ما رخ مي ده، بازتاب مستقيم انديشه هاي ماست. تو هماني كه مي انديشي. هر چيزي كه امروز هستين بازتاب انديشه هاي ديروزتونه و هر چيزي كه فردا مي شين بازتاب انديشه هاي امروزتونه.

قانون هفتم _  كنترل زندگي خودتون رو با كنترل باورهاي خودتون در دست بگيريد. يعني چون باور ما قدرت خلق كنندگي داره پس اگر باورهامون رو ببينيم و كنترل كنيم، زندگيمون رو كنترل و هدايت كرده ايم. وقتي از سر صبح به اين فكر مي كنين كه امروز حتما" روز بديه انتظار نداشته باشين كه همه چيز خوب پيش بره!

قانون هشتم _ قوانين زندگي از بدو تولد در وجود ماست. ما فقط با اين درسها داريم اونها رو دوباره به ياد مي آريم. پس اون دوستاني كه دچار انواع و اقسام مشكلات و بيماريها هستند به ياد بيارن كه سلامت دنيا اومده اند و در بدو تولد هيچ مشكلي نداشته اند و بايد به سراغ فكرهاشون برن . مخصوصا" اونها كه بيماري جسمي دارن به اين فكر كنند كه هيچ آدمي بيمار نميشه مگه اينكه اول فكرش بيمار ميشه و هيچ آدمي درمان نميشه مگر اينكه اول فكرش درمان بشه.

قانون نهم _ انتخاب چگونه زندگي كردن صد در صد با خود ماست! يادتون نره! نه حتي نود و نه درصد! دقيقا" صد در صد! به همين دليله كه خدا عادله.)

قانون دهم _ جايي بهتر از اين جا و زماني بهتر از اكنون وجود نداره! تو در نهايت كمالي در همين لحظه و هم اكنون! چون تو در هر زمان به بهترين كاري كه در اون موقع از دستت بر مي اومده مشغول بودي و در اين زمان هم همين طور! پس حالا در لحظه ي ابدي زندگي كن! تا ياد نگيريم در لحظه ي ابدي زندگي كنيم  در هيچ كدوم از تمرينات ذهني كاملا" موفق نميشيم چون خيلي چيزها مثل شهود زماني دريافت ميشن كه ما در لحظه ي ابدي اكنون هستيم. و خوشبختي واقعي در اثر رضايت از لحظه ي ابدي اكنون به دست مي آد نه فقط انجام شدن آرزوها! و اين قانوني عجيب اما واقعيست كه بايد خيلي بهش فكر كنين.

قانون يازدهم _ آنچه كه در دنيا با اون روبرو ميشيم، نتيجه ي تغييرات دروني ماست. انساني كه زيبا فكر مي كنه دنيايي از زيبايي به او داده ميشه و انساني كه زشت فكر مي كنه دنيايي از زشتي مي سازه. نبايد مدام از زشتكاريهاي ديگران حرف بزنيد چون عين اون در زندگي شما انجام مي گيره و همه ي دنيا طوري مي چرخه كه شما هم وسوسه بشين همون كار زشت رو مرتكب بشين! 

قانون دوازدهم _ كسي كه به خدا توكل ميكنه آروم بر جا مي مونه. كسي كه طرح الهيش رو مي طلبه مضطرب اين طرف و اون طرف نمي دوه و نمي خواد خودش همه چيز رو حل كنه! فراموش نكنيد! جنگ از آن خداست نه از آن ما! پس آروم بگيرين. دو دستي به يه آرزو نچسبين و نگين اگه اين شد كه خوشبختم والا بدبختم! چون چسبيدن به چيزي باعث دفع اون ميشه. قانون عدم مقاومت يادمون نره.

قانون سيزدهم _ فن شناوري در آب! يعني در رودخانه ي زندگي فن شناگري در آب رو بايد ياد بگيري تا غرق نشيد و راحت به سر منزل مقصود برسيد. اين كار از طريق تطبيق دادن خودمون با محيط انجام ميشه.

مثلا" نگيد من عادت دارم هميشه غذاي خونگي بخورم و حالا كه وسط جاده گير كردم واويلاست چون نمي تونم غذاي رستوران بخورم! خودتون رو عادت بديد كه در شرايط خاص بتونيد خودتون رو با محيط وفق بديد. اين راز پيروزيه. هميشه قبل از هر  " نه "ي قاطعانه فكر كنين واقعا" شايد بشه آره گفت!

يادمه استاد خوبي در زمان تدريس اين درس از ما پرسيد به نظر شما سوسك قويتربوده يا دايناسور؟ بيشتر ما گفتيم معلومه دايناسورها قوي تر بوده اند.

اما اون گفت سوسكها قويتر بوده اند! چون دايناسورها زود نابود شدند اما سوسكها هنوز باقي هستند. مي دونين چرا؟ چون اونها يه خصوصيت خاص دارند و اون هم توانايي تطبيق دادن خودشون با محيطه!

من خودم در جايي ديدم كه وقتي منطقه اي رو براي نابودي سوسكها با سم خيلي قوي اي سمپاشي كردند بعد از مدتي چند سوسك پيدا شدند كه بدنهاشون كاملا" سفيد و براق بود! و متخصصي گفت اين چند تا دونه موفق شدند بدنشون رو حتي با اون سوسك كش قوي تطبيق بدن و زنده بمونن و اگه ولشون كنيم حالا واسه خودشون دوباره خانواده درست مي كنن!

هر چقدر ما در تطبيق دادن خودمون با محيط ( و صبر و حفظ آرامش در مشكلات) قويتر باشيم يعني بيشتر فن شناوري در آب رو به كار بسته ايم.زندگي مثل يك رودخونه است و ما بايد اين مسير رو طي كنيم. اونهم با شنا. اين مائيم كه تصميم مي گيريم در جهت جريان آب شنا كنيم يا خلاف اون. و اين مسير رو با عشق بريم يا با نفرت.

شنا كردن همراه جريان آب ( نه خلاف جهت اون) چند مزيت داره :

1 _ باعث ميشه بتونيم از مناظر اطراف لذت ببريم.

2 _ چون به در و ديوار برخورد نمي كنيم پس پرت انرژي هم نخواهيم داشت.

3 _ چون در مسير هستيم به دليل نداشتن پرت انرژي سبك شنا مي كنيم. 

نكته ي مهم _  اگر ما در طي شنا كردن تو رودخونه ي زندگي مدام نگران رسيدن به هدفمون كه اونطرف رودخونه است باشيم و هي ذهنا" با خودمون بجنگيم كه " آخه بالاخره من مي تونم به هدفم برسم يا نه؟ نكنه من بهش نرسم؟ اگه به هدف و آرزوم نرسم چي كار كنم؟ "  چيزي از شنا كردنمون در رودخونه نمي فهميم و نمي تونيم از مسير و خود شنا كردن لذت ببريم. پس معلومه قاعده ي شناكردن همراه جريان آب رو رعايت نكرديم!

نكته ي مهم _ تا باد مخالف وزيد كه ما نبايد به سروكله مون بكوبيم كه همه چي از دست رفت! چون با اين كارها ما شروع به مبارزه هاي عجولانه مي كنيم ، درگير ميشيم، و درگير كه مي شيم از نظر روحي خسته ميشيم يعني دچار پرت انرژي ميشيم! پس در اين صورت هم فن شناوري در آب رو رعايت نكرديم.

نكته ي مهم _ فراموش نكنيد اگه چيزي حق الهي شماست  براي به دست آوردن اون ، نياز به تلاش دارين اما نياز به جنگ ندارين! معمولا" ما مرز بين تلاش كردن رو با جنگيدن  نمي دونيم.

دوستان زيادي از من مي پرسن كه چرا دارن تلاش مي كنن اما به هدفشون نمي رسن و هر كاري مي كنن انگار از اون دورتر ميشن.هر تلاشي كه با نگراني و اضطراب و ترس از اينكه اگه نشه چي ميشه  همراه بشه ديگه تلاش نيست بلكه جنگيدنه و محكوم به شكسته چون طبق آيه اي در انجيل " جنگ از آن خداست نه انسان! " اين جا من به اونها مي گم از قانون رها كردن و عدم مقاومت استفاده كن.

نكته ي مهم _ قانون رها كردن به معني تلاش نكردن نيست بلكه به معني رها كردن "اضطرابها و ترس از نشدنه" و آروم گرفتن. اسكاول شين در كتاب چهار اثرش مثال قشنگي مي زنه . اون مي گه بچه ها شب عيد كريسمس چون باور دارند بابا نوئل توي جورابشون كادو مي گذاره تخت مي گيرن مي خوابن ! هيچ وقت تا صبح حرص نمي خورن كه نكنه بابانوئل نياد! اون مي گه براي به دست آوردن هر آرزو بايد مثل اين بچه ها بود.

يعني تلاشت رو بكن و بعد بسپار به خدا و به رضاي اون كه صلاح تو رو بهتر از تو مي دونه راضي باش! به طرح الهيت خشنود باش! اين يعني قانون عدم مقاومت.

قانون راز ميگه تلاش كن و در مسير هدفت گام بردار اما نمي گه بجنگ تا اون رو به دست بياري. خودت رو به آب و آتيش بزن و مدام نگران باش كه اگه نشه چي ميشه!

نكته ي مهم _ قانون عدم مقاومت ميگه اگه براي به دست آوردن چيزي شروع به جنگيدن كني اون از تو دور ميشه و از تو فرار ميكنه! ( قبلا" مفصلش رو براتون گفته ام.)

نكته ي مهم _ بايد از شناوري در آب لذت ببري. يعني اگه مي خواي بهترينها رو دريافت كني بايد براش گودال بكني. بزرگترين گودال اينه كه شاد باشي و لذت ببري و در هر كاري كه انجام مي دي از اون انرژي بگيري حتي اگه كاري باشه كه دوستش نداري.

براي اين منظور بايد تمرين كني كه بتوني در لحظه ي ابدي اكنون زندگي كني. چون هر چيزي كه ازش لذت ببري ازش انرژي مي گيري و از هر چيزي و كاري كه با نفرت و آزردگي و بدون حضور در لحظه ي ابدي بخواي انجامش بدي از تو انرژي مي گيره و دچار پرت انرژي ميشي.  پس اگه مثلا" مجبوري آشپزي كني اما از اين كار متنفري بايد تمرين لحظه ي ابدي اكنون رو براش انجام بدي و اون رو مراقبه كني تا ازش لذت ببري تا نتونه تو رو دچار پرت انرژي بكنه. لطفا" نگيد نمي تونم هر كاري رو با عشق انجام بدم يادتون باشه اگه كاري رو با عشق انجام نديد پس با نفرت انجام خواهيد داد و اين فقط به ضرر شماست.

اميدوارم در تك تك اين آداب  دقت كنيد چون بزرگترين راههاي كاميابي و شادماني در اين درس نهفته است. به جملات خوب فكر كنيد و از استاد درونتون بخواهيد كه ياريتون بده كه با همه ي وجود ، معاني دروني و عميق اين درس رو به شما نشون بده. مطمئنم با به كار بستن آداب زندگي معجزات بي نظيري در پيش رو خواهيد داشت. در لحظات كاميابي براي ديگران ( و همين طور من ) هم دعا كنيد تا خداوند چشم حقيقت بين ما رو به روي حقيقت راز زندگي باز كنه.

خدايا! چشم حقيقت بين ما را به روي حقيقت راز زندگي باز كن! آمين!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 1:52  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)کشف کودک درون
(جلسه 57)صحبت با کودک درون
(جلسه 58)ملاقات با کودک درون
(جلسه 59) تمرین ملاقات کودک
(جلسه 60) دعای همگانی
(جلسه 61) کودک آسیب پذیر
(جلسه 62)کودک خشمگین
(جلسه 63) كودك خودخواه
(جلسه 64) آداب جذابیت
(جلسه 65)آداب زندگی
(جلسه 66) والد مهرآمیز درون
(جلسه 67) والد حمایتگر درون
( جلسه 68)والد نکوهشگر درون
(جلسه 69) شفای زخم کودکی
(جلسه 70) کودک جادویی درون
(جلسه 71) کودک خلاق درون
(جلسه 72) کودک معنوی درون
( جلسه 73) ذهن پو یا
(جلسه 74) چند تکنیک ذهنی
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
سفر يا همسفر( فرنوش)
روح جادوگر(زهره)
فكر بزرگ( دختر آفتاب_ دختر مهتاب)
خداوند كجا نيست؟( سيد)
عشق من و تو( شهرزاد)
بانوي وحشي ( گارد جاويدان)
گاه نوشت(حميد رضا)
پري دل شكسته ( نازي)
گفتنيهاي سجاد (حسين)
قانون زندگي قانون باورهاست( محمد رضا)
بالا بردن بازديد ( حسين جليلي)
روياي باراني(judge2008)
به نام آنكه همين نزديكيهاست( كوروش كبيري)
عشق پاك ما( آزاده)
مداد سپيد( آرش آريا)
پورتال جوانان ايراني(پويا روحي علمداري)
فيزيك و انديشه ( محمد رضا)
نيمه اي به نام زن( خاتون)
عضو شو ، بازي كن(سعيد)
نگاهي به ورزش و تغذيه (آيدين)
نوت هاي بي نت (marygreen)
نخ سوزن(خودم)
پسري به نام غم(محمد)
ادبيات ترسناك(Hardcore Liberal In Hell)
اس ام اس هاي عاشقانه(كيان)
قطره (گمنام)
علوم ماورا (الياس)
گروه فنگ شويي شايگان
آبنوس(آميكا)
خلوت خانه ي دل باز تو را مي طلبد( سميه)
آناليز رياضي قران(دامون طبري)
نامه هايي به همسرم( اهورا)
ملكه برفي( ماندانا)
آگاهي بيدار شده جستجوگر معنوي(چلا)
جادوی سفید ( baki)
اوشو در سرزمینی به نام ایران ( محسن)
سوسیانا(خلیفه الله)
اوریف لیم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان